دانلود تحقیق در مورد روابط دوجانبه، سازمان ملل، سازمان ملل متحد، قرن نوزدهم

ديپلماتيک بين ايران و گروه تروئيکاي اتحاديه اروپا براي وصول به راه حلي معقول بمنظور رفع شبهات مربوط به انحراف ايران از برنامه مسالمت آميز هسته اي و نيز آغاز مجدد فعاليتهاي هسته‌اي ايران بود ولي در عمل ، اين مذاکرات هيچ ثمري به جز تعليق فعاليتها براي ايران نداشت. لذا در اواسط سال 2005 ، فعاليتهاي مذکور مجدداً راه‌اندازي گرديد. قطعنامه هاي شوراي حکام آژانس در قبال برنامه هسته‌اي ايران از سال 2003 تا ارجاع به شوراي امنيت عبارتند از : قطعنامه‌هاي 12 سپتامبر2003، 15 مارس 2004، 21 مارس 2004، 10 ژوئن 2004، 21 سپتامبر 2004، 24 سپتامبر 2005 و 4 فوريه 2006. بديهي است کليه قطعنامه هاي مذکور با زورگويي، باج خواهي و تهديد اعضاء توسط ايالات متحده به تصويب رسيده اند. (باي، نادعلي، 1387، ص 81)
آمريکا با حمايت برخي کشورهاي اروپايي تلاشهاي فراواني براي ارسال پرونده اتمي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل بعمل آورد که نهايتاً در اجلاس بهمن ماه 1384 (فوريه 2006) شوراي حکام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، پرونده ايران به شوراي امنيت ارجاع داده شد و ماهيت آن از سطح حقوقي – فني به سطحي سياسي- امنيتي تغيير يافت. آن شورا در تاريخ 31 ژوئيه 2006 قطعنامه 1696 را براي تعليق فعاليتهاي غني سازي اورانيوم ايران به تصويب رساند. لکن بدليل ناکامي در اجراء قطعنامه فوق و مخالفت با حل و فصل موضوع از طريق ديپلماسي و مذاکرات مربوطه بين ايران و گروه تروئيکاي اتحاديه اروپا، مجددأ با فشار و رايزني هاي فراوان، در تاريخ 23 دسامبر 2006 با تصويب قطعنامه 1737 در شوراي امنيت نسبت به برقراري برخي تحريمهاي هسته‌اي و موشکي عليه ايران اقدام نمود. رفتار ايران در ادامه فعاليتهاي اتمي منجر به صدور قطعنامه شماره 1747 از سوي شوراي امنيت در تاريخ 24 مارس 2007 و تشديد تحريم ها و توسعه آن به اشخاص حقيقي و حقوقي و مؤسسات ذيربط در برنامه اتمي ايران و مسدود کردن دارايي آنها گرديد. لکن ايران علاوه بر آنکه به تعليق فعاليت هاي اتمي خود تن نداد بلکه با تشديد فعاليتهاي اتمي و نصب سانتريفيوژهاي بيشتر در تاسيسات نطنز و تزريق گاز هگزا فلورايد اورانيوم به آنها ، وارد مرحله غني سازي اورانيوم در مقياس صنعتي شد. اين موضوع در تاريخ 20/1/1386 توسط رئيس جمهوري ايران بطور رسمي به اطلاع جامعه جهاني رسيد و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي نيز پس از بازديد از تأسيسات مذکور، اين موضوع را مورد تائيد قرار داد. متعاقباً قطعنامه 1803 در 3 مارس 2008 صادر و حوزه هاي تحريم در قطعنامه هاي قبلي به اشخاص جديد گسترش يافته بود ولي تحريم جديدي اعمال نشده بود. در ادامه تحريمها در تاريخ 27 سپتامبر 2008 قطعنامه 1835 و بعد از آن نيز قطعنامه 1887 در سال 2009 به تصويب شوراي امنيت رسيد و آخرين قطعنامه تحريمي به شماره 1929 در 9 ژوئن 2010 به تصويب رسيد که تشکيل کميته نظارت بر اجراي قطعنامه يکي از مهمترين تفاوتهاي اين قطعنامه با موارد قبلي مي باشد. همچنين کشورهاي جهان از فروش هوپيماي جنگي به ايران منع شده اند و از ايران خواسته شده به فعاليتهاي موشکي بالستيک خود خاتمه دهد، کشورهاي ديگر از همکاري هسته‌اي با ايران منع و موظف شده اند کشتي‌ها و هواپيماهايي را که حامل محموله هاي مشکوک به سمت ايران باشند بازرسي کنند. (پيشين، صص 99-92)
بر اساس اعلام دولتمردان جمهوري اسلامي ايران، امکان تعليق و بازگشت در فعاليتهاي اتمي وجود ندارد و آمريکا و هم پيمانانش بايد ايران هسته اي را بپذيرند. در عين حال آمادگي خويش را براي انجام مذاکره با کشورهاي 1+5 بمنظور رفع سوء تفاهمات موجود و روند همکاري سازنده اعلام داشته اند. نکته مهم آنکه در موضوع پرونده هسته اي ايران کليه گروههاي سياسي و اقشار مردم از دولت حمايت مي‌نمايند، پرونده اي که با حيثيت ملي ايرانيان در هم آميخته و عجين شده است.

فصـل چهارم : تاثير همکاريهاي هسته‌اي ايران
در روابط روسيه و غرب

گفتار اول: عنصر بين‌المللي در روابط ايران و روسيه

روابط ايران و روسيه در پنج قرن گذشته از منحصر به فردترين روابط بين دو کشور در تاريخ تحولات ديپلماتيک و استراتژيک مي باشد.
روابط ايران و روسيه، مجموعه اي از نبردها و جنگها و دوستي ها و تعاملات سازنده را در بر مي گيرد. تقريباً هيچ نوع رابطه اي نمي توان در دايره المعارف روابط ديپلماتيک يافت که ايران و روسيه گونه اي از آن را نيازموده اند. از جنگ بر سر اراضي گرفته تا شرکت در اتحاد و ائتلافهاي استراتژيک عليه يکديگر و روابط حسن همجواري تا همکاريهاي استراتژيک، همگي در روابط طولاني ايران و روسيه يافت مي شود. (سجادپور، سيد محمدکاظم، 1387، ص 175)
يکي از گزاره هاي مفهومي که از بررسي تاريخ طولاني روابط ايران و روسيه به دست مي‌آيد اين است که روابط ايران و روسيه، رابطه اي فراتر از روابط دوجانبه و رابطه اي بين‌المللي مي باشد. روابط ايران و روسيه، هيچ گاه منحصر به روابط تهران و مسکو نبوده و پيوسته عنصر بين‌المللي بر آن اثرگذار بوده است. (پيشين، ص 176)
عامل بين‌المللي در روابط دو جانبه ايران و روسيه، به خاطر ماهيت برگرفته از جغرافيا، تمايلات استراتژيک دو کشور و پيوند ژئوپلتيک دو کشور با مناسبات قدرتهاي جهاني، بسيار با اهميت است و اين عامل، خواه ناخواه الزاماتي نظير حضور بازيگر سوم در روابط دوجانبه، ماهيت ترکيبي روابط و وجود مرزهاي نانوشته اي را به همراه دارد و سرانجام آنکه مديريت روابط دوجانبه ايران و روسيه با عنايت به عنصر بين‌ال
مللي اين روابط، ضرورت توجه به ساختار سيستم بين‌المللي، ايجاد تعادلهاي لازم بين گرايشهاي متضاد در عرصه‌هاي داخلي، منطقه اي و بين‌المللي، عنايت به گرايش هاي غالب و پرهيز از تصورات کليشه‌اي را مي طلبد. رابطه ايران و روسيه، رابطه اي ماوراء روابط روزمره عادي و موضوع پديده‌اي بين‌المللي مي‌باشد. تاريخ پنج قرن تعاملات ايران و روسيه، بازتاب برجستگي عنصر بين‌المللي در روابط يک قدرت جهاني با يک قدرت منطقه‌اي همسايه مي‌باشد. (پيشين، ص182)

4-1-1) دلايل برجستگي عنصر بين‌المللي در روابط ايران و روسيه :
سياست خارجي و تعاملات ديپلماتيک تابعي از شرايط و عنصرهاي داخلي، منطقه اي و بين‌المللي مي باشد. تقريباَ کمتر رابطه دو جانبه اي را مي توان بين کشورها يافت که متغيرهاي مزبور را نداشته باشد. اما اينکه سهم و وزن هر کدام از متغيرهاي فوق الذکر چقدر است، از نظر تحليلي و عملياتي در فهم و اداره سياست خارجي مهم مي باشند. در روابط ايران و روسيه طي چند قرن گذشته، عنصر بين‌المللي به گونه اي پيوسته، برجسته بوده است. علت اين برجستگي را اولا بايد در عامل پايدار جغرافياي استراتژيک، ثانيا در تمايلات استراتژيک ايران و روسيه و سرانجام در پيوند ژئوپلتيک روابط ايران و روسيه با مناسبات قدرتهاي جهاني جستجو کرد. (پيشين، ص 176)
جغرافيا پايدارترين عامل تعيين کننده روابط ايران و روسيه بوده است. اما آيا اين جغرافيا ماهيتي استراتژيک و بين‌المللي داشته و خواهد داشت؟ جايگاه جغرافيايي ايران و ويژگي هاي گوناگون جغرافيايي اين کشور، به همراه شرايط و مقتضيات محيطهاي پيراموني ايران از جمله آسياي مرکزي و قفقاز، ترکيب جغرافيايي روابط دوجانبه را ماهيتي بين‌المللي بخشيده است. تسلط استراتژيک بر ايران و محيطهاي پيراموني، موضوعي بين‌المللي و رقم زننده رقابت هاي فشرده جهاني بوده است. دستيابي به هندوستان از طريق ايران و حفظ هندوستان از طريق تبديل ايران به منطقه حائل، برجستگي عنصر جغرافيايي در رقابت هاي جهاني روسيه و انگليس در سرتاسر قرن نوزدهم را نشان مي دهد. اين جغرافيا در جنگهاي جهاني دوم و تمامي دوران جنگ سرد همچنان اهميت بين‌المللي خود را حفظ کرد. (پيشين،ص 177)
اين جغرافياي بين‌المللي شده را بايد در کنار تمايلات استراتژيک روسيه در چند قرن گذشته مطالعه کرد. روسيه به طور پيوسته از قرن هجدهم به بعد، خواستار نقشي بين‌المللي بوده و توانسته است که اين نقش را کما بيش بازي کند. اگر چه درجه و شدت نقش بين‌المللي روسيه متغير و تابعي از سامان قدرت آن بوده اما تمايل استراتژيک به ايفاي نقش بين‌المللي در سياست خارجي روسيه همواره پايدار مانده است. روسيه هيچ گاه تمايل خود را به ايفاي نقش بين‌المللي در سه قرن گذشته از دست نداده و براي به دست آوردن جايگاه بين‌المللي آنگونه که شايسته خود مي انديشيده با ديگر قدرتهاي جهاني به رقابت پرداخته است. در نتيجه، ايفاي چنين نقشي، با در نظر گرفتن جغرافياي ايران و نزديکي جغرافياي روسيه با آن، مستلزم توجه به ايران به عنوان موضوعي بين‌المللي براي طراحان و مجريان سياست خارجي روسيه بوده است. (پيشين)
از سوي ديگر تمايل استراتژيک ايران در دوران مورد نظر متمرکز بر حفظ استقلال و تماميت ارضي و ايفاي نقش منطقه اي بوده و با عنايت به جايگاه جغرافيايي و توجه جهاني به اين عنصر، ايران در موقعيتي پرچالش قرار داشته است. اين چالشها به ايران موقعيتي بين‌المللي بخشيده و موضوع مناسبات با ايران را به موضوعي جهاني تبديل کرده است.
تاريخ مناسبات خارجي ايران، بازتاب واکنش به رقابت قدرتهاي بين‌المللي است که يا در پي تسلط بر ايران و يا در پي نفي موقعيت منطقه اي آن بوده اند. اين پديده به نوبه خود اثرات عميقي بر نگرش ايراني نسبت به سيستم بين‌المللي به جا گذاشته است. شعارهاي “نه شرقي و نه غربي” و “استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي” که در دوران انقلاب اسلامي مطرح شدند، حساسيت ايران به جايگاه بين‌المللي خويش مي باشد که خود برگرفته از نحوه رفتار بازيگران اصلي جهاني با ايران است. روسيه هميشه يکي از اين بازيگران بوده و از اين روست که هميشه عنصر بين‌المللي روابط ايران و روسيه از برجستگي ويژه‌اي برخوردار بوده است. (پيشين، صص 178-177)

4-1-2) ملزومات عنصر بين‌المللي روابط ايران و روسيه :
بين‌المللي بودن روابط ايران و روسيه، با خود ملزوماتي را به همراه داشته که مي‌توان آنها را در حضور عنصر سوم، ترکيبي بودن ساختار اين رابطه و وجود مرزهاي پيوسته در روابط دوجانبه مفهوم بندي کرد.
رابطه ايران و روسيه، پيوسته عنصر سومي در مناسبات بين‌المللي به همراه داشته است و اين عنصر سوم در قرن هجده و نوزده و اوايل قرن بيستم، انگليس مي باشد. در سالهاي جنگ جهاني اول و دوم، عنصر سوم آلمان و متحدان آن بود. از پايان جنگ دوم تا پايان جنگ سرد، و حتي تا حال حاضر که بيش از بيست سال از فروپاشي نظام دوقطبي مي‌گذرد، عنصر سوم آمريکاست. البته در اين ميان بايد از عناصر سوم ديگر نيز سخن گفت. بدين معني که در کنار عنصر اصلي سوم، مي توان به عناصر ديگري توجه کرد که در روابط ايران و روسيه سهمي داشته‌اند ولي ايفاي سهم آنها نيز به قدرت آنها در نظام بين‌المللي بستگي کامل داشته است. (پيشين، ص 178)
جالب آنکه در طي بيش از شصت سالي که از تاسيس سازمان ملل متحد مي گذرد، نحوه رفتار قدرتهاي جهاني در شوراي امنيت به نوعي حضور عنصر سوم در روابط دو جانبه ايران و
روسيه و بين‌المللي بودن اين رابطه به خوبي به تصوير کشيده مي شود. از اولين طرح دعوايي که ايران از اتحاد شوروي در پايان جنگ دوم جهاني به خاطر تخلف از اجراي توافق مربوط به خروج نيروهايش از ايران در فاصله شش ماه بعد از پايان جنگ مي کند، تا اولين قطعنامه شوراي امنيت در مورد مسئله اتمي ايران در تابستان 1385، و ادامه مباحثات مربوط به تحريم ايران، مي توان درک کرد که روابط ايران و روسيه را بدون حضور عنصر سوم نمي‌توان فهميد. چگونگي روابط روسيه با عنصر سوم يعني آمريکا سايه سنگيني بر مناسبات دوجانبه دارد و از اين رو، مناسبات دو جانبه در پرتو ماهيت عملکرد “عنصر سوم” متغير ولي “حضور عنصر سوم پايدار” قابل تحليل مي‌باشد. (پيشين، ص 179)
علاوه بر حضور عنصر سوم، بين‌المللي بودن رابطه ايران و روسيه ماهيتي ترکيبي به ساختار اين روابط بخشيده است. بدين معني که ظرفيت توسعه و گسترش مثبت روابط دوجانبه با تهديدها و شکهايي در مورد ثبات رفتار طرف مقابل همراه بوده است.
غالباً اين ترديد

دیدگاهتان را بنویسید