افراد شکستی دو گانه دارند همانند افراد ولگرد، معتادان جامعه و غیره.
۵- طفیان گرایی: زمانی اتفاق می‌افتد که مردم هم اهداف و هم وسایل تایید شده رسیدن به اهداف مورد نظر خود را رو می‌کنند و بجای آن اهداف و وسایل جدیدی می‌آفرینند همانند اینکه افراد به جای کار و کوشش و تلاش برای کسب ثروت و پول آن روش را ترک کرده و برای رسیدن به پول و برابری اجتماعی طفیان را بر علیه نظام حاکم بر سیاست و ثروت انتخاب کند.
۶- در ارزیابی نظریه فشار ساختاری باید بیان داشت که این نظریه نه فقط منشا مسائل و مشکلات و آسیبهای اجتماعی را به ساخت اجتماعی که به نقش افراد مربوط می‌سازد بعلاوه توضیح قابل قبولی نیز در مورد چگونگی ارتکاب برخی انحرافات بویژه جرائم مالی را بیان می‌دارد.
۷- “آلبرت کوهن” : این مسأله را خاطر نشان ساخته که گروههای بزهکاری معمولا متشکل از نوجوانان طبقات پائین جامعه هستند که فاقد زمینه تحصیلی و اجتماعی شدن لازم برای موفقیت از طریق راههای تایید شده می‌باشند این گروه از طریق شیوه‌های رفتاری که با هنجارهای گروهی آنان مطابقت دارد در پی جلب توجه آنان می‌باشند بنابراین گروه برای کسانی که نمی‌توانند پایگاه اجتماعی قابل احترامی را در جامعه به دست آورد این فرصت را فراهم می‌سازد که سایر شکلهای دستیابی و موفقیت را انتخاب کند. حتی اگر این شکلها مورد تایید جامعه نباشد متاسفانه باید گفت که این نظریه برای بعضی از شکلهای انحراف فایده‌های اندکی دارد بطور مثال نمی‌تواند توضیح دهد که چرا مردم ثروتمندی که دسترسی به وسایل کسب پول بطور مشروع بر ایشان موجودات ممکن است مرتکب برخی از جرائم همانند اختلاس یا تجارتهای پنهانی غیر قانونی برای کسب پول بیشتر شوند.
نظریه کنترل اجتماعی Social Control lneories theories
یکی از نظریه‌های بسیار مهم درباره مسأله انحرافات اجتماعی نظریه کنترل اجتماعی است این دیدگاه بیان می‌دارد که انحراف نتیجه شکسته شدن کنترلهای اجتماعی است بر خلاف سایر نظریه‌های انحراف که با این سئوال آغاز می‌کنند که چرا مردم منحرف می‌شوند این نظریه با این سوال شروع می‌کند که چرا مردم در ابتداع سازگار بوده‌اند لذا طرفداران نظریه کارشناسی معتقدند که انحراف و نه سازگاری باید مورد توجه و بررسی قرار گیرد. از دیدگاه این نظریه زندگی سراسر وسوسه و فریب است و برخی اعمال انحرافی ممکن است در بردارنده پاداش باشند و اگر چنین کنترلی نبود ممکن بود سازگاری کمتری داشته باشند این نظریه در تایید دیدگاه دوگیم است که اثبات نمود در یک که همبستگی اجتماعی بیشتر ست و در جامعه‌ای که همبستگ کمتر یا ضعیف تر است احتمال انحراف بیشتر است نظریه کنترل اجتماعی نیز بر این نقطه نظر تاکید دارد مردمی که بیشتر وابسته به اجتماع خود می‌باشند تمایل بیشتری به پیروی از قواعد آن دارند و مردمی که منزوی هستند تمایل بیشتری به نقش آنها دارند.
تئوری بر چسب labeling theory
شکل دیگر نشانه‌های تئوری متقابل در مشکلات اجتماعی ان است که یک مشکل اجتماعی هنگامی مشکل است که از طریق افراد جامعه بر چسب مشکل بر آن موضوع زده شود. بر طبق تئوری برچسب حل مشکلات اجتماعی باید شامل تغییرات اساسی در معناها و مفاهیم و تعاریف از مشکل اجتماعی باشد که آن نتیجه تفکر مردم جامعه و موقعیتهای متنوع اجتماعی ویژه مشکل اجتماعی است. بعنوان مثال نوجوانان و جوانان خوردن و صرف کردن مشروبات الکلی را به عنوان یک حالت سر شدن و خنک شدن و تفریح و سر گرمی تلقی می‌کنند. بنابراین با این طرز تلقی که آنها به سوؤ مصرف الکل دارند و همچنان که جامعه ما به منظور جلوگیری از آبستنی نوجوانان تعلیم و تربیت مسائل جنسی و سکسی را در جامعه فراهم کرده است و تا هنگامی که مسأله جلوگیری از آبستن در روابط جنسی نوجوانان به عنوان یک مسأله نامناسب و غیر اخلاقی تلقی شود و از جانب دیگر نوجوانان در تفکرات خود این آبستن در روابط جنسی نامشروع را غیر اخلاقی و نا مناسب ندانند نرخ و درصد آبستن نوجوانان در کشورهای صنعتی در روابط جنسی نامشروع بسیار بالاتر از سایر کشور غیر صنعتی خواهد بود.
این دیدگاه مسائلی را مطرح می‌کند که سایر نظریه‌ها قادر به حل آنها نبوده‌اند. این دیدگاه انحراف را بعنوان جریانی که بوسیله آن برخی از مردم موفق می‌شوند برخی دیگر را بعنوان منحرف تعریف کنند تبیین می‌کند تاکید عمده ابن نظریه بر نسبی بودن انحراف است و چنین ادعا می‌کند که یک شخص یا یک عمل تنها زمانی انحرافی نامی‌ده می‌شود که بر چسب انحرافی بوسیله دیگران بر آن زده شده باشد. طرفداران این نظریه تاکید می‌کنند روشی که مردم بعنوان منحرف بر چسب می‌خورند و نه اعمال آنها باید مرکز توجه جامعه‌شناسان باشد.
این دیدگاه برای درک جریان بر چسب خوردن عمیقی به نظریه کنش متقابل در جامعه‌شناسی دارد و در سالهای اخیر جنبه‌هایی از نظریه تضاد را برای توجیه و تبیین اینکه چگونه برخی مردم و رفتار آنان و نه اشخاص دیگری از جامعه منحرف نامی‌ده می‌شوند بکار گرفته است.
طرفداران اولیه نظریه بر چسب ادوین لمرت و هواردبکر خاطر نشان ساخته‌اند که هر کس ذاتا در زمانی یا زمان دیگر به یک روش انحرافی عمل کرد اکثر این اعمال در مقوله انحراف اولیه قرار می‌گیرد یعنی نوعی ناهنجاری که موقتی، کنجکاوانه آزمایشی یا به سادگی قابل اختفا می‌باشد.
منحرف اولیه ممکن است کسی باشد که تعدادی از درآمد خود را از تحصیل دار مالیات پنهان می‌کند یا والدینی باشند که برخی اوقات از سنگینی فشار به حالتهای هیجانی گرفتار می‌شوند یا نوجوانی باشد که روابط جنسی نامشروع برقرار کرده و یا فردی باشد که مصرف مواد مخدر را آزمایش کرده است.
این رفتار ممکن است مورد توجه جدی قرار نگیرد و افراد موفق نه خودشان را منحرف بدانند و نه دیگران را.
تئوری دورکیم درباره علت جرم :
دورکیم ، جامعه‌شناس بزرگ فرانسوی و بنیانگذار جامعه‌شناسی ، اگر چه بطور مستقیم درباره بزهکاری تحقیقی انجام نداده است ، ولی او علت همه رفتارهای غیر عادی را در محیط اجتماعی جستجو می‌کند و در نهایت اعتقاد دارد که جرم یک پدیده طبیعی ـ اجتماعی است . او میگوید : در هر جامعه انسانی جرم بروز می‌کند ، پس جرم ملازم با زندگی اجتماعی است . به عبارت دیگر جرم یک پدیده طبیعی ـ اجتماعی است . بنابراین بر طبق عقیده وی باید علت های آنرا در میان کارکرد ساخت ای اجتماعی جستجو کرد ، نه در حالت های روانی فردی و یا محرکه های مربوط به آن . بر طبق نظریه وی کارکرد ساخت های اجتماعی از خارج به فرد تحمیل می‌شود و بوسیله وجدان فردی نشو و نما می‌نماید . وی معتقد است که همه جوامع دارای جرائم مختلف هستند و این امر ناشی از کارکرد ساخت های خود جامعه است . ولی هنگامی که جرائم از یک نسبت معین تجاوز می‌کنند ، می‌توان گفت که بیماری اجتماعی پدید آمده و آن وقت پدیده مربوط را می‌توان ” غیر عادی ” تلقی کرد . این امر بدان معنی است که چنین جامعه ای دیگر نمی‌تواند برخی از افراد خود را طبق معیارهای موجود بار آورد و موقعیت های آنها را به حد معثول ارتقاء دهد . و نیز می‌گوید که اگر علل جرم را به تحریکات و علت های روانی و کارکرد عوامل درونی فرد مربوط بدانیم ، این یک فکر باطل است .
اگر چه دورکیم علم روانکاوی را نفی نمی‌کند ، ولی دخالت آن رشته علمی را مردود می داند . زیرا در دوره ای که وی زندگی می‌کرد ، علم روانکاوی از رشته های مهم علمی محسوب می شد . پدیده بزهکاری را بیشتر به عوامل درونی و فطری مربوط می دانست ، و اگر چه روانکاوی فردی در آن زمان دامنه وسیعی داشت ولی هرگز نمی‌توانست اهمیت فشار اجتماعی را در شکل دادن اعمال فردی و ارزشهای مربوط به آنرا توجیه کند . به عقیده دورکیم نیروی ناشی از فشار اجتماعی نه تنها در تعیین جهت عمل فردی بطور قاطع مؤثر است ، بلکه عامل تعیین کننده نیز محسوب می‌شود .
بنابراین دورکیم عمل بزهکاری را به یک عامل بیرونی نسبت می‌دهدکه نمی‌توان آنرا در درون فرد ( ناخودآگاه ) جست و یافت . زیرا علم روانکاوی در آن دوره قادر به بررسی چنین واقعیتی نبوده است .
اگرچه نظریه دورکیم در زمان خود مورد انتقاد واقع شده است ، اما دورکیم برای پر کردن شکافی که تفسیر و توضیح او را قابل بحث و انتقاد می نمود ، وجود یک ” وجدان جمعی ” را پیش کشید . یعنی یک نیروی واقعی و جبری که دراعمال و رفتار فردی بطور قاطع تأثیر می‌گذارد . به نظر وی اگر کارکرد فشار اجتماعی از بیرون به فرد تحمیل شود و وی را مجبور به کاری کند ، فرد اجباراً مطیع تأثیر اجتماعی آن خواهد بود . زیرا تحمل این نیرو عیناً نظیر چیزی است که با تکرار در ذهن کسی دائماً رسوخ داده شده باشد .۱ پس چنانچه می‌بینیم ، این جامعه‌شناس نرمال ” عادی ” را از پاتولوژیک ” آسیبی ” جدا می ساخت . وی پدیده هائی را در جوامع مختلف پیوسته بچشم می خورد ، غیر عادی ” آنرمال ” تلقی نمی‌کرد . زیرا معتقد بود که این پدیه ها از ویژگی های خاص جامعه است و نباید آنرا نمونه بیماری اجتماعی تلقی کرد . به همین جهت ، از نظر دورکیم جرم یک پدیده عادی جامعه محسوب می‌شود . اما بنظر او وقتی یک پدیده بصورت غیر عادی تلقی می‌شود که از یک نسبت معین و نرمال تجاوز کند و آن وقت پدیده مذکور ” غیر عادی ” تلقی می‌شود .
هنگامی که مسائل را از دیدگاه جامعه‌شناسی تجزیه و تحلیل می‌کنیم ، این نوع استنباط کاملاً درست و با نظریه دورکیم انطباق دارد . زیرا کجروی ها یا انحرافاتی که ریشه روانی یا تنی ندارند ، ناشی از عدم توانائی جامعه و فشار اجتماعی هستند .
از فکر اصلی دورکیم نتایج ذیل گفته می‌شود :
۱- چون ارتکاب جرم یک پدیده طبیعی است، پس علل استثنائی موجب بروز پیدایش جرم نیست ، بلکه جرم از نظام و حتی فرهنگ و تمدن هر اجتماع ناشی می‌شود .
۲- چون ارتکاب جرم نتیجه جریان های بزرگ اجتماع است ، پس تا اجتماع و نظام آن باقی است جرم نیز دارای خصوصیت دائمی خواهد بود .
۳- مطالعه جرائم بدون توجه به خصوصیات فرهنگ و تمدن محیط بروز آن از نظر جرم شناسی کافی نخواهد بود ، زیرا جرم شناسی در علل بروز جرائم به تحقیق می‌پردازد و جرم مربوط به فرهنگ و تمدن و تابع زمان و مکان است .
نظریه دورکیم در باب رابطه جرائم و فرهنگ در جامعه‌شناسی جنائی مورد قبول واقع شده است ، اما این عقیده او که جرم یک پدیده طبیعی ـ اجتماعی است مورد تأیید جرم شناسان واقع نشده است . ۱
با این اظهار نظر دورکیم ، از این تاریخ در جرم شناسی فصل تازه ای گشوده شد و جامعه‌شناسان عقیده قدیمی ” جانی بالفطره ” را رد کردند و توجه خود را به بررسی

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید