منبع تحقیق درمورد بهبود عملکرد، طرح پژوهش

را نسبت به تمرين قدرتي ايجاد مي کند(78).اين پژوهشگران، هم چون هيکسون وهمکاران(1980) ،نشان دادند عدم سازگاري تمرين موازي ممکن است ناشي از خستگي باشد(65).تداخل افزايش قدرت در موقعي که به طور همزمان با تمرين استقامتي نيز اجرا مي شود به وسيله ي ساير پژوهشگراني که از انواع متغيرهاي تمريني استفاده کرده اندگزارش شده است (51،73،75،38،49،20). با اين حال پژوهش هايي نيز وجود دارد که هيچ گونه اثر تداخلي در توسعه قدرت در نتيجه ي اجراي تمرين موازي درمقايسه باتمرين قدرتي را گزارش نکرده اند (19،56،90،82،72،57،29،69،91).
در پژوهشي نيزبهبودبيش تري درقدرت درنتيجه ي اجراي تمرين موازي در مقايسه باتمرين قدرتي گزارش شده است(30).
9-2-2- اثر تمرين استقامتي برپاسخ هاي کوتاه مدت قدرتي
اثرات کوتاه مدت فعاليت هاي استقامتي با مدت زمان تمرين(21)و شيوه ي تمرين (109،104،80،51،19) متفاوت بر پاسخ هاي کوتاه مدت قدرتي بررسي شده است .فورسبرگ3 و همکاران(1979) نخستين بار ايجاد شده کاهش مشهودي (28درصدي) در قدرت عضلاني در انقباضات آهسته ايزو کنتيکي پس از مسابقه اسکي 60مايل استقامتي و به دنبال تمرين استقامتي را گزارش کردند. آن ها بخشي از کاهش قدرت عضلاني آزمودني ها را به از دست دادن آب در طول مسابقه ي استقامتي نسبت دادند (51).
آزمودني هاي شرمان4 و همکاران (1984)همچون آزمودني هاي فورسبرگ و همکاران(1979) از دست دادن آب بدن وافت کوتاه مدت قدرت عضلاني را تجربه کردند .با وجود اين که مقادير (آب بدن)آزمودني ها يک روز پس از رقابت هاي ماراتن به سطوح پيش از رقابت بازگشت، اما آزمودني ها هنوز کاهش حداکثر نيروي توليدي را گزارش کردند که نشان داد از دست دادن بيش از حد آب بدن شديد نمي تواند در کاهش عمل عضلاني آزمودني ها عامل اثر گذار باشد.پژوهشگران کاهش در حداکثر نيروي توليدي بيشينه پس از رقابت هاي مارتن را به کاهش گليکوژن عضلاني نسبت دادند،اما در طول 1 الي 7 روز گليکوژن عضلاني به حدود طبيعي بازگشت ،با وجود اين حد اکثر نيروي توليدي بيشينه کم تري گزارش شد. اين پژوهشگران نتيجه گرفتند که گليکوژن عضلاني نمي تواند در کاهش مقادير نيروي توليدي بيشينه به صورت مستقيم بلا فاصله يا در طي روزهاي پس از رقابت نقش داشته باشد(51،109). پژوهشگران پيشنهاد کردند دوره هاي ريکاوري نيروي بيشينه ارادي پس از تمرين استقامتي طولاني در دو مرحله رخ مي دهد که در مرحله ي اول اين دوره به نسبت کوتاه مدت و چند دقيقه اي ،در حالي که در مرحله ي دوم ممکن است روزها يا هفته ها طول بکشد(51،109)،نکتهاي که با يافتههاي شرمان وهمکاران( 1984) همخواني داشت. پژوهشگران مرحله ي اول ريکاوري را به بازسازي ذخاير انرژي عضلاني يا تعادل الکتروليتي مرتبط دانسته، در حالي که ريکاوري مرحله ي دوم را به آسيب ديدگي بخش هاي ساختاري عضلاني يا به عوامل غير متابوليکي مرتبط مي دانند (109).
بنابراين به نظر مي رسد ماهيت ورزش دويدن ،دوچرخه سواري ،اسکي و…..، نوع انقباضات عضلاني (کوتاه شونده در دوچرخه سواري و کوتاه شونده /طويل شونده دردويدن ) و مدت زمان اجراي فعاليت هاي استقامتي پيش از تمرين قدرتي ممکن است ميزان پاسخ هاي کوتاه مدت قدرتي را به دنبال تمرين استقامتي تعيين کند.هم چنين به نظر مي رسد از دست دادن آب بدن و کاهش گليکوژن عضلاني که به عنوان عوامل اثر گذار در دوره هاي موقتي تمرينات بعدي است که از آن ها ياد شده است، به عنوان عوامل اصلي درگير در کاهش مقادير نيروي بيشينه ارادي در تمرينات پس از فعاليت هاي قدرتي مطرح نباشند(40).
10-2-2- اثرتمرين موازي برسازگاري هاي استقامي
بااين که به نظر مي رسدافزايش قدرت ممکن است با اجراي تمرين موازي به مخاطره بيافتد.يافته هاي برخي از پژوهش ها حاکي از آن است که توسعه ي سازگاري هاي استقامتي با تمرين موازي در مقايسه با تمرين استقامتي به مخاطره مي افتد(105،95،56،41،78،65).
پژوهش هاي ديگري باز دارندگي بيش تري را در توسعه ي قدرت نسبت به افزايش استقامت به هنگام اجراي برنامه ي تمرينات موازي گزارش کرده اند(42،65 ).دولزال و پوتيگر5 (1998) يافته هاي خود را به اثرات تداخلي سازگاري هاي قدرتي مانند هايپرتروفي تارهاي عضلاني و افزايش پروتئين هاي انقباضي با کاهش چگالي مويرگي و ميتوکندريايي ،نسبت دادند(41).اين پژوهشگران پيشنهاد کردند تمرين موازي ممکن است از سازگاري هاي معمولي که با هر برنامه ي تمرين به هنگام اجراي صرف آن تمرين ايجاد مي شود جلوگيري کند.به علاوه مقدار اثرات تداخلي ممکن است به طبيعت وشدت برنامه ي تمرينات قدرتي و استقامتي بستگي داشته باشد.پژوهش هاي نلسون6 و همکاران (1990)بهبود کمتري را در Vo2MAX براي گروهاي موازي در مقايسه با گروه هاي استقامتي گزارش کردند (95). بر خلاف مطالعات بالا که به مقايسه ي نتايج با گروهاي استقامتي اشاره کرده بود ،گراويل وبلسينگ7(2000) ميزان سازگاري هاي فيزيولوژيکي با توالي متفاوت تمرين را مورد مقايسه قرار دادند. به عبارت ديگر آن ها گروه موازي را ، که تمرينات خودرا به ترتيب به صورت استقامتي و سپس قدرتي اجرا کردند با گروه ديگري که در ابتدا تمرينات قدرتي و سپس استقامتي رااجرا کردند،مورد مقايسه قرار دادند .نتايج هيچ اثر منفي در بهبود قدرت را نشان نداد ،( قدرت بيشينه با يک تکراربيشينه در حرکت پرس پا ارزيابي شد). اثر بازدارندگي در ظرفيت هوازي به هنگام استفاده از تمرين استقامتي پيش از اجراي قدرتي ديده شد(56).
اين پژوهش پيشنهاد مي کند که ترتيب تمرين ممکن است عاملي
موثر در بهينه سازي سازگاري هاي قدرتي و استقامتي در برنامه ي تمرين موازي باشد. بر خلاف پژوهش هايي که در بالا اشاره شد پژوهش هاي ديگري نيز وجود دارد که هيچ اثر تداخلي را در توسعه ي استقامت با تمرين موازي در مقايسه با تمرين استقامتي گزارش نکرده است(57،46،69،62،63،91،65،42،26).
در پژوهش ديگري نيز بهبودي بيش تري در استقامت در نتيجه ي اجراي تمرين موازي در مقايسه با تمرين استقامتي گزارش شد(22).
با وجود اين بايد در بيان اين يافته ها احتياط کرد ، به گونه اي که در بيش تر اين پژوهش ها از آزمودني هاي تمرين نکرده که به طور همزمان تمرينات قدرتي و استقامتي را اجرا کردند ،استفاده شده است که اين عامل مي تواند ميزان سازگاري را در مقايسه با آزمودني ها با سابقه ي تمرينات قدرتي يا استقامتي تغيير دهد(114).در مطالعاتي که به منظور تعيين تاثير تمرينات قدرتي در بهبود اجراي استقامتي آزمون هاي استقامتي کار انجام گرفته است،يافته ها جامع نيستند وبرخي از مطالعات بهبود در اجرا را گزارش کرده اند(76)؛در حالي که پژوهشگران ديگر چنين بهبودي را گزارش نکردند(31).هيکسون8 وهمکاران(1988) تاثير افزودن تمرين مقاومتي سنگين را بر دويدن و دوچرخه سواري در دوندگان و دوچرخه سواران مورد بررسي قرار دادند.افزودن تمرين تمرين قدرتي پا به صورت سه جلسه در هفته به مدت 10 هفته به افزايش 30 درصدي در قدرت حرکات اسکات پا با افزايش11درصدو 13درصدي به ترتيب در استقامت کوتاه مدت دوچرخه سواري و دويدن (8-4 دقيقه) وهم چنين افزايش آستانه ي واماندگي دردوچرخه سواري با 80درصد VO2MAX منجر شد.
هيچ افزايش معنا داري در VO2MAX مطلق ديده نشد.اين پژوهشگران نشان دادند افزودن تمرين مقاومتي سنگين به تمرين استقامتي نه تنها باعث حفظ ظرفيت هوازي آزمودني ها مي شود ،بلکه استقامت کوتاه مدت نيز حفظ مي شود(64).
باوجود اين اجراي تمرين قدرتي به بهبود معنا دار عملکرد دونده در يک دوي 10کيلومتري منجرنشد(40).
بيشاب9 وهمکاران(1999) اثرات تمرين مقاومتي براجراي استقامتي دوچرخه سواري 21 دوچرخه سوار زن را مورد بررسي قرار دادند.آزمودني هادر 2گروه شامل گروه تمرين استقامتي (کنترل) وگروه موازي به مدت 12هفته تمرين کردند. تمرين موازي ،تمرينات هفتگي دوچرخه سواري خود را حفظ کرده و2جلسه در هفته تمرين مقاومتي شامل پنج ست حرکات اسکات با 8-2 تکرار بيشينه از حرکت اسکات را به برنامه ي تمرين خود اضافه کردند.گروه استقامتي فقط برنامه ي دوچرخه سواري خود را اجرا کردند .يافته هاي اين پژوهش نشان داد گروه موازي افزايش معنا داري را در قدرت يک تکرار بيشينه اسکات (9/35درصد)پس از 12هفته تجربه کردند(31).
باوجود اين برخلاف يافته هاي هيکسون وهمکاران(1988)در زمينه ي افزايش مدت زمان آستانه واماندگي وافزايش قدرت پا به تغيير معنا داري در اجرامنتهي نشد(64).
با اين که نتايج مشابهي در پژوهشي که به وسيله تاناکا10وهمکاران (1993)روي شناگران انجام گرفت به دست آمد آنها به اين نتيجه رسيدندکه قدرت بالاتنه درشناگران تمرينکرده باافزودن تمرين مقاومتيخارج از آب به برنامه ي تمرين آنهاافزايش يافت ،ولي به بهبود عملکرد شنامنجر نشد(115).
با اين که اثر تمرين موازي به شکل تمرين مقاومتي واستقامتي داخل آب شرابي عملکرد استقامتي شنا بررسي نشده است (114).شواهدي وجوددارد که نشان مي دهد تمرين مقاومتي داخل آب سرعت شناگر را درمسافت هاي تا 200متر افزايش مي دهد (119)،وهم چنين نيروي کشش دست ومقدار برد را در هر کشش دست بهبود مي بخشد(119،114).
اين مساله نشان مي دهد نوع تمرين مقاومتي ممكن است نقش بيش تري در بهبود سازگاري تمرينات مقاومتي و استقامتي نسبت به استفاده از تمرين مقاومتي تنهاايفا كند(40).

11-2-2- تاثير تمرينات قدرتي قلبي بر پاسخ هاي استقامتي كوتاه مدت
تاثير تمرين مقاومتي بر پاسخ هاي قدرتي كوتاه مدت پس از تمرين به خوبي ثابت شده است.در پژوهش هايي كه تاثير يك دوره تمرينات مقاومتي را بر پاسخ هاي قدرتي كوتاه مدت انجام دادند، كاهش در كنش هاي عضلاني تا 96 ساعت پس از تمرين گزارش شد (53، 84، 58، 59).
در يك بررسي در مورد دوره ي زماني توليد حداكثر نيرو به دنبال تمرين قدرتي باز كردن ساق پا شامل پنج ست 10 تكرار لينامو11 و همكاران (1998) گزارش كردند حداكثرنيروي توليد بلافاصله پس از تمرين بيش تر از 20 درصدكاهش يافت(84). بااين كه مقدار توليد نيرو دو ساعت پس از تمرين به مقدار جزيي ريکاوري شده بود، ولي اين مقدار هنوز به صورت قابل ملاحظه اي از سطوح پيش از تمرين پايين تر بود (بيش از15درصد) و دو روز طول كشيد تا به مقادير پيش از تمرين باز گردد. يافته هاي لينامو وهمكاران(1998)از يافته هاي پيشين كه توسط هاكنين (1993) در مورد خستگي و ريكاوري عصبي عضلاني در ورزشكاران زن و مرد به هنگام و پس از تمرين مقاومتي سنگين صورت گرفته بود، حمايت كرد (84).
تا به حال هيچ گونه شواهد تجربي مربوط به اثرات كوتاه مدت يك جسله تمرين مقاومتي بر اجراي استقامت به دنبال آن به دست نيامده است (40). با وجود اين، در يك بررسي در زمينه پاسخ هاي عصبي عضلاني مردان و زنان به دو جلسه تمرين مقاومتي در يك روز با گروه عضلاني يكسان، هاكنين (1993) گزارش كرد در حالي كه يك كاهش در قدرت بيشينه از شروع تا پايان اولين جلسه ي تمرين ديده شد ،افت بيش تري در قدرت بيشينه با تغيير در منحني نيرو و زمان در جلسه ي دوم تمرين ديده شد، هاكنين (1993) پيشنهاد كرد اين نتايج همراه با كاهش نمودارالکترومايوگرافي در طول جلسه ي دوم نشان مي دهد خست
گي حاد ممكن است نه تنها در بخش هاي انقباض عضلات درگير بلكه در دستگاه عصبي نيز اتفاق بيافتد (59).
با توجه به يافته هاي هاكنين12 (1993) فعاليت با استفاده از گروه هاي عضلاني يكسان كه پيش از اين در همان روز يا در روزهاي پيشين درگير فعاليت بودند، ممكن است توانايي هاي عملكرد ي گروه هاي عضلاني را در فعاليت هاي بعدي كاهش دهد (59) ،اين شواهد به وسيله مطالعاتي كه توسط گليسون13 و همكاران(1995) انجام گرفت حمايت شد (54).

12-2-2- تاثير توالي تمرين موازي بر سازگاري هاي قدرتي و استقامتي
در زمينه ي توالي تمرين موازي تنهاچندين مطالعه انجام شده ا ست
(37 و 56).در اولين مطالعه بل14 و همكاران(1988) تاثير تمرين موازي با توالي متفاوت را بر توسعه ي قدرت و vo2max مورد بررسي قرار دادند. فرض بر اين بود كه اجراي برنامه هاي تمرين در دوره هاي متوالي ممكن است ازاثرات تداخلي قدرت و استقامت كه در موقع اجراي آن در يك زمان ايجاد مي شود جلوگيري كند(28).
بل و همكاران(1988) 14 پاروزن را به دو گروه تقسيم كرده و يك گروه به اجراي پنج هفته تمرين استقامتي و به دنبال آن پنج هفته تمرين قدرتي پرداختند،در حالي كه گروه ديگر تمرينات را به صورت معكوس اجرا كردند. برنامه ي تمرين استقامتي شامل 60 دقيقه پاروزن با شدت 90-85 درصد ضربان قلب بيشينه به صورت پنج جلسه در هفته بود. در حالي كه برنامه ي تمرين قدرتي شامل 12 ايستگاه از حرکات مقاومتي با سرعت هاي بالا به صورت چهار جلسه در هفته بود. برنامه ي قدرتي شامل اجراي دو دوره ي 20 ثانيه اي بود كه در آن 20 ثانيه كار با 60 ثانيه استراحت بين ايستگاه ها انجام مي گرفت. نتايج نشان داد اختلاف در سطوح سازگاري هاي فيزيولوژيك در دو نوع توالي تمرين ديده نشد. اجراي تمرين قدرتي به دنبال تمرين استقامتي در مقايسه با اجراي برعكس اين تمرينات به كسب قدرت بيش تري منجر نشد. در حالي كهvo2max در هر دو توالي بهبود يافت (28). بل و همكاران (1999) در يك طرح پژوهشي ديگر مشابه پژوهش دومي با اجراي آهسته ي تمرين مقاومتي و با دوره هاي 30 ثانيه اي تمرين به نتايج مشابهي دست يافتند(27).
اين كه تمرين قدرتي و به دنبال آن تمرين استقامتي هيچ كاهش معنا داري را در اوج نيرو يا كار كل استقامتي نشان نداد ، به اين معنااست كه حفظ قدرت در مقايسه با توالي تمرين استقامتي سپس تمرين قدرتي اتفاق افتاد كه به كاهش بهبود ظرفيت هوازي در طي تمرين قدرتي منجر شد. مطالعات بالا (28 و 26) برنامه هاي تمريني متوالي را بكار بردند (25 و 27).با وجود اين در مطالعه اي، كولينزواسنو (1993) اثرات تمرينات قدرتي و استقامتي را در يك برنامه ي تمريني شامل 30-25 دقيقه دويدن با 90-60درصد ضربان قلب ذخيره بررسي کردندکه هيچ تفاوت معنا داري بين دو در ارزيابيvo2max و قدرت يك تكرار بيشينه در حركات پرس سينه، خم كردن بازو وپرس پا پس از هفت هفته تمرين ديده نشد. بر اساس يافته هاي كولينز و اسنو (1995) فرض بر اين بود كه افزايش قدرت و استقامت نسبت به توالي اجرايي مستقل مي باشد. بر خلاف يافته هاي كولينز و اسنو، در مطالعه اي كه به تازگي توسط گراويل و بلسينگ15 (2000) انجام گرفت، پاسخ هاي فيزيولوژيكي 19 زن تمرين

دیدگاهتان را بنویسید