منبع تحقیق درمورد ورزشکاران

پر تروفي عضلاني ندارد(103،72،72،).اندازه ي تارهاي عضلاني در نتيجه تمرين استقامتي کاهش مي يابد (78)
ذخايرمويرگي درپاسخ به تمرين استقامتي ازراه افزايش نسبت مويرگها بهتارهاي عضلاني تغييرنکرده ،ولي افزايش در شمار و هم چنين اندازه ي ميتوکندري و به دنبال آن افزايش در آنزيمهاي هوازي درنتيجه تمرين استقامتي ايجاد ميشود(116). افزايش در اندازه و شمارميتوکندريها بيشتر درتارهاي نوع اول رخميدهد . بهبود کمتري در سطوح لاکتات عضلاني و خون با همان شدت نسبي تمرين پس از اجراي برنامه ي تمرين استقامتي ايجاد مي شود (72،62). به دنبال تمرين استقامتي ،گليکوژن با سرعت کمتري در افراد تمرينکرده نسبت به افرادتمريننکرده تخليه ميشود (67).
همچنين استفاده کمتر ازکربوهيدرات درفعاليتهاي زيربيشينه،با افزايشمتناسب دراکسيداسيون چربيجبران ميشود . سازگاريهاي قلبي عروقي ناشي از اجراي بلندمدت تمرينات استقامتي عبارتند از ؛ افزايش برون ده قلبي ،افزايش حجم ضربه اي ، افزايش حجم خون و مقدار هموگلوبين خون ، افزايش جريان خون به اندام هاي فعال ،کاهش فشار خون وکاهش ضربان قلب استراحتي(16).
2-2-2- سازگاري هاي فيزيولوژيکي با تمرين قدرتي
تمرينقدرتي باعث افزايش سنتز پروتـئينهاي ميوفيبريلي(116) وبه طورکلي موجب افزايش هايپرتروفي عضلاني به ويژه در تارهاي نوع ??مي شود (106،61،110). هم چنين تمرين قدرتي موجب تغيير را در نسبت تارهاي ??بصورت افزايش درصد تارهاي ??a و کاهش تارهاي ??b ايجاد مي شود (56،110). علاوه بر تغيير در اندازه ونوع تارهاي عضلاني در نتيجه تمرين قدرتي ،حجم وچگالي ميتوکندري ها کاهش مييابد(50). هم چنين، تغييراتي در فعاليت هاي آنزيم هايي که درمسيرهاي هوازي توليد انرژي شرکت ميکنند، ايجاد ميشود(50). تمرين قدرتي سازگاري هاي عصبي عضلاني مشخصي را ايجاد مي کند .اين تغييرات با هماهنگي در عضلات موافق، مخالف و عضلات همکار همراه مي باشد (106).
ميزان سازگاري هاي ناشي از اجراي تمرين مقاومتي به ماهيت تمرين مقاومتي اجرا شده بستگي دارد،به عبارت ديگر، سازگاري تمريني بستگي به اين دارد که تمرين در جهت بهبود قدرت، توان ويا استقامت پايه ريزي شود؟ (92) .
تمرينات مقاومتي مختلف تحريکات متفاوتي را بر بدن تحميل کرده و بنابراين شکل هاي متفاوتي از سازگاري ها را در بدن ايجاد مي کند.از اين رو يک برنامه ي تمرين مقاومتي بامقاومت بالا و تکرارهاي پايين قدرت بيشينه را بهبود مي بخشد، در حالي که تمرين قدرتي با مقاومت پايين و تعداد تکرارهاي بالا استقامت عضلاني را افزايش مي دهد (16).
جدول1 -2 چکيده اي از سازگاري اي ناشي از تمرينات قدرتي و استقامتي رانشان مي دهد .
جدول 1-2: مقايسه سازگاري هاي ناشي از تمرينات قدرتي و استقامتي
متغيير
سازگاري هاي ناشي از تمرين قدرتي
سازگاري هاي ناشي از تمرين استقامتي
عملکرد
قدرت عضلاني
افزايش
بدون تغيير
استقامت عضلاني
افزايش براي بازده تواني بالا
افزايش براي بازده تواني پايين
توان هوازي
بدون تغيير يا افزايش جزئي
افزايشي
حداکثرسرعت توليد نيرو
افزايش
بدون تغيير
پرش عمودي
افزايش قابليت
بدون تغيير
توان بي هوازي
افزايش
بدون تغيير
دوي سرعت
بهبود
بدون تغيير يا بهبود جزئي

تارهاي عضلاني
اندازه ي تارها
افزايش
بدون تغيير يا افزايش جزئي
چگالي مويرگي
بدون تغيير
افزايشي
تعداد ميتوکندري ها
کاهش
افزايش
زنجيره ميوزين
افزايش در مقدار
بدون تغيير يا کاهش در مقدار
فعاليت آنزيمي
کراتين فسفوکيناز
افزايش
افزايش
فسفو فروکتوکيناز
افزايش
متغيير
ميوکيناز
افزايش
افزايش
لاکتات دهيدروژناز
بدون تغيير يا متغيير
متغيير
ذخاير انرژي متابوليکي
ذخاير کراتين فسفات
افزايش
افزايش
ذخاير گليکوژن
افزايش
افزايش
ذخاير تري گلسيريد
کاهش
افزايش
“بافت هاي پيوندي “
قدرت ليگامنت ها

افزايش
قدرت تاندون ها

افزايش
محتواي کلاژني

افزايش
چگالي استخواني

افزايش
“ترکيب بدني “
درصد چربي بدن

کاهش
توده ي بدون چربي

بدون تغيير
3-2-2 سازگاري هاي فيزيولوژيک با تمرين موازي
دو فرضيه اي که توسط کراييگ1 و همکاران(1991) به منظور توضيح علت موثر نبودن احتمالي تمرينات موازي پيشنهاد شده است (39).عضلات اسکلتي از نظر متابوليکي و سوخت وسازي نميتوانند با هر دو تمرينات قدرتي و استقامتي به صورتهمزمان سازگاري ايجاد کنند (81).
خستگي باقي مانده ناشي از اجراي جزء استقامتي تمرين موازي،توانايي افزايش تنشي عضلاني را در طول مرحله قدرتي تمرينات به خاطره مي اندازد(81). فرضيه ي طولاني مدت به اين حقيقت اشاره مي کند که بيش تر سازگاري هايي که در عضلات اسکلتي در پاسخ به تمرين قدرتي ايجاد مي شود با سازگاري هاي ناشي از اجراي تمرين استقامتي متفاوت مي باشد . در حالي که فرضيه کوتاه مدت به کاهش احتمالي اجراي قدرت در نتيجه خستگي پس از تمرين استقامتي اشاره مي کندکه به کاهش در توسعه ي قدرت در طول زمان منجر مي شود .
چندين پژوهش اثرات تمرينات قدرتي و استقامتي موازي را بر سازگاري هاي قدرتي و استقامتي مورد بررسي قرار دادند(78،70،41،42،40،26).
بيش تر پژوهش هائي که تا اکنون در زمينه ي سازگاري
هاي ناشي از تمرين موازي انجام شده است به اين نتيجه دست يافته اند که اجراي تمرين موازي در مقايسه با تمرينات مقاومتي و استقامتي يک اثرتداخلي و باز دارنده در افزايش ويژگي هاي قدرتي ويا استقامتي ايجاد مي کند(81).
4-2-2-عوامل موثر بر سازگاري هاي تمريني
1-4-2-2- شدت تمرين
شدت تمرين متغيير مهمي است که در تجويز برنامه ي تمريني بايد در نظر گرفته شود . هم چنين عامل مهمي در تغيير قدرت عضلاني يا هايپرتروفي عضلاني است که به صورت درصدي از تکرار بيشينه در هر حرکت بيان مي شود.شدت جزءکيفي کار انجام شده توسط ورزشکار در يک دوره ي زماني معين واز اجزاي مهم تشکيل دهنده ي تمرين مي باشد.هرچه کار انجام شده ورزشکار در واحد معيني از زمان بيشتر باشد،شدت تمرين بالاتر خواهد بود(16).
2-4-2-2- تعداد جلسات تمرين در هفته
تعداد جلسات تمرين در هفته به وسيله اي اهداف تمرين ،زمان،نوع برنامه ي تمرين و تجربه ي ورزشکاران تعيين مي شود. تعداد جلسات تمرين در هفته برميزان بهبود قدرت تاثير گذار است. هم چنين پژوهش ها نشان داده اند 3 تا 4 جلسه تمرين در هفته براي افزايش آمادگي قلبي وتنفسي افراد معمول کافي است( 6،3).
3-4-2-2- مدت تمرين
بهبود حد اکثر اکسيژن مصرفي،با طولاني شدن جلسه ي تمرين افزايش مي يابد. البته مدت مطلوب يک جلسه تمرين،بستگي به شدت فعاليت دارد. در تمرينات قدرتي نيز مدت تمرين با تعداد دورهاي تمرين قدرتي اثر موثري بر سازگاري هاي قدرتي بازي ميکند(3،16،7).
4-4-2-2- وراثت
وراثت در آمادگي نقش مهمي دارد اما چيزي که بايد به ارث ببريم تا در آمادگي هوازي موثر باشد عبارت است ؛ازقلبي قوي و بزرگ ،شش هايي با ظرافت بالا،سلول هاي خوني با هموگلوبين بيش تر وتوانايي انتقال بهتراکسيژن .وراثت بر قدرت عضلاني نيز موثر است و افزايش آن توسط تمرينات مختلف تا حدي ميسر است که از نظر وراثتي امکان پذير باشد(30،98).
5-4-2-2- جنسيت
پسرها و دخترها تا پيش از سن بلوغ از نظر آمادگي هوازي وقدرت عضلاني تفاوت ندارند. اما پس از آن دختر ها از نظر آماذگي هوازي وقدرت عضلاني از پسر ها عقب مي افتند. به طور کلي زنان به طور ميانگين حدود4/3 ظرفيت هوازي و 3/2 قدرت عضلاني مردان را دارند (14،4).
6-4-2-2- سن
ظرفيت هوازي تا سن 25 تا 30 سالگي با افزايش سن کاهش مي يابدوسپس به مدت 3تا5 سال ثابت باقي مي ماندو پس ازآن به واسطه ي تغييراتي که همراه با افزايش سن در قلبي عروقي و تنفسي رخ مي دهد شروع به کاهش مي کند .هم چنين افراد در معمولا 20تا30 سالگي به حداکثر قدرت خود دست ميابند(3).کاهش فعاليت هاي بدني که بر اثر افزايش سن به وجود مي آيد، موجب از دست دادن بافت ها و به ويژه عدم بازسازي سلول هاي عصبي دستگاه عصبي و بسياري از اندام هاي حياطي مربوط مي شود.
7-4-2-2- چربي و ترکيبات بدني
بالا بودن درصد چربي بدن نسبت به کل توده بدن زيان بار بوده وموجب چاقي مي شود . بالا بودن درصد چربي بدن موجب کاهش توانايي دستگاه قلبي تنفسي در رساندن اکسيژن به بخش هاي گوناگون بدن و از اين رو کاهش ظرفيت استقامت قلبي تنفسي مي شود.هم چنين بالا بودن درصد چربي بدن نسبت به کل توده ي بدن موجب کاهش قدرت مطلق بدن مي شود(7،16).
علاوه بر موارد ذکر شده عواملي همچون درجه حرارت،ترشحات هورموني،سطح تمرين و تيپ بدن نيز بر سازگاري هاي ناشي ازتمرين استقامتي و قدرتي موثر هستند .
5-2-2- ترکيب بدن
منظور از ترکيب بدني ،شناسايي مواد تشکيل دهنده آن است. ترکيب بدني انسان از عناصر متفاوتي تشکيل شده است، که به چهار بخش تقسيم مي شود :
1) توده ي بدني 2) توده ي استخواني 3) توده ي عضلاني 4)بقيه اعضا
براي ساده کردن هر چه بيش تر اين طبقه بندي، توده ي بدن را به دو بخش يعني توده بدون چربي و توده چربي تقسيم مي کنند . مقدار کل توده چربي انسان به دو دسته تقسيم مي شود:
1) چربي ضروري که در مغز استخوان ،ريه،کبد،طحال،کليه،روده،عضله و دستگاه عصب مرکزي ذخيره شده است براي اعمال فيزيولوژيک بدن ضروري هستند.
2)چربي ذخيرهاي دربافت چربي که از راه خوردن موادغذايي اندوخته ميشود و در زيرپوست قراردارد و ازوارد شدن ضربه و فشاربه قسمتهاي خارجي اندامهاي داخلي جلوگيري مي کنند (3).
تقسيم بندي ديگر تحت عنوان تقسيم بندي سطوح ترکيبات بدن مي باشد که شامل سطح اتمي،مولکولي،سلولي ، دستگاه بافتي و تمام بدن مي باشد .

جدول2-2 : تقسيم بندي سطوح ترکيبات بدن
تعداد
ترکيبات
سطح
1
گوگرد-منيزيم-کلسيم-فسفر-کلر-پتاسيم-سديم-کربن-نيتروژن-اکسيژن-هيدروژن-وزن بدن
1- اتمي
6
گليکوژن+مجموع مواد استخواني بدن-پروتئين+آب+توده چربي=ون بدن

4
مواد معدني+پروتئين+آب+توده چربي=وزن بدن

3
بافت باقي مانده+ مجموع مواد استخواني بدن+توده چربي=وزن بدن

2
توده بدون چربي+توده چربي=وزن بدن

3
جامدات خارج سلول+مايع خارج سلولي+توده سلولي=وزن بدن
3- سلولي
4
جامدات خارج سلول+مايع خارج سلولي+توده سلول بدن+توده چربي= وزن بدن

4
ديگر بافت ها+استخوان+عضلات اسکلتي +بافت چربي=وزن بدن
4-سيستم بافتي

در اين راستا ما به بيان برخي از بخش هاي ترکيب بدن مي پردازيم

6-2-2- توده ي چربي
بافت چربي يکي از انواع بافت هاي پيوندي اختصاصي است که پيش تر سلول هاي آن را سلول هاي چربي تشکيل مي دهند. سلول هاي چربي ممکن است به د صورت مغز،يا گروهاي کوچک در درون بافت همبند يافت شوند
.اما در بيش تر موارد اين بافت به صورت بافت هاي بزرگ چربي منتشردر بدن ديده مي شود.بافت چربي يکي از بزرگ ترين بافت هاي بدن است و تقريبا 15الي 20درصدتوده ي بدن يک مرد و25-20درصد توده ي بدن يک زن با وزن طبيعي را تشکيل مي دهد. بافت چربي بافت ذخيره اي بسيار کارآمدي است که اين بافت هميشه در حال تغيير و تحول بوده ونسبت به تحريکات هورموني و عصبي بسيارحساس است . بافت چربي در لايه هاي زير پوستي در شکل دادن به سطح بدن کمک مي کند . لايه هاي چربي به ويژه در کف دست ها و پاها به عنوان ضربه گير عمل مي کنند.از آن جاکه چربي هادي خوبي براي گرما نيست مي تواند به عنوان عايق حرارتي بدن عمل کند و ارزش پوشش دهندگي آن حدودا به انداره ي 4/3 يک لباس معمولي در برابر سرما مي باشد . علاوه بر اين ها اين بافت فضاهاي خالي بين بافت هاي ديگر را پر کرده به نگهداري بعضي از اندام ها در جاي خود کمک مي کند (11).

7-2-2- توده ي بدون چربي
علاوه بر درصد چربي و توده ي چربي ،توده ي بدون چربي نيز از جمله ترکيب بدن به حساب مي آيد . هر گاه توده ي چربي بدن از کل توده بدن کم شود،آنچه باقي مي ماند توده بدون چربي است(3،11).
توده ي بدون چربي نمايانگر توده ي ماهيچه اي است البته شامل توده ي بافت ها و ساير اندام هاي بدن از جمله استخوان وپوست نيز ميشود. هر چه چربي بدن کم تر باشد ، وزن بدون چربي بيش تر خواهد بود . ميانگين توده ي بدون چربي مردان تقريبا 20 ساله حدود 85 درصدکل توده ي بدن و ميانگين توده بدون چربي زنان در همين محدوده سني حدود75 درصد توده ي کل بدن آن ها است (3،8).
توده بدون چربي ارتباط مستقيمي با فعاليت هاي ورزشي دارد، چون توده بدون چربي بيش تر به معناي توده ي عضلاني بيش تر و در نتيجه نيروي جسماني بيش تر است .اصولا کل حجم وميزان چربي بدن با اجراي برنامه ي تمريني از نوع استقامتي کاهش مي يابد در حالي که توده ي بدون چربي پايدار باقي مانده به تدريج افزايش پيدا مي کند. فعاليت هاي بدني منظم موجب افزايش توده ي بدون چربي و کاهش چربي مي شود. درصد چربي بدن در مردان و زنان ورزشکار نيز پايين تر از مردان و زنان غير ورزشکار تمرين نکرده است (11).
افرادي که به طور منظم تمرين مي کنند نسبت به ديگران مي توانند در سال هاي بعد ، توده بدون چربي خود را در حد نوجواني نگه دارند.
8-2-2- اثر تمرين موازي بر سازگاري هاي قدرتي
يکي از اولين پژوهش ها در زمينه ي اثرات ترکيب تمرين قدرتي و استقامتي توسط هيکسون2 و همکاران(1980) انجام گرفت. در اين مطالعه آن ها تاثير تمرين موازي را بر مردان دانشگاهي شرکت کننده در فعاليت هاي تفريحي در سه گروه تمرين قدرتي،گروه تمرين استقامتي،گروه تمرين موازي در مدت10 هفته مورد بررسي قرار دادند.گروه قدرتي،تمرين قدرتي را با شدت بالاي 80درصد يک تکرار بيشينه به صورت پنج جلسه در هفته اجرا کردند.گروه استقامتي به مدت 40 دقيقه تمرينات دوچرخه سواري تناوبي و دويدن پيوسته را به صورت شش جلسه در هفته اجراکردند. گروه موازي همان تمرينات قدرتي و استقامتي را اجرا کردند.در 7 هفته اول تمرين ميزان بهبود قدرت تکرار بيشينه در حرکت اسکات پا در گروه موازي مشابه با گروه قدرتي بود؛ افزايشي 15درصدي نسبت به مقادير پايه در حالي که در گروه قدرتي افزايش44درصدي و گروه استقامتي بدون تغيير در قدرت ثبت شد(9).
کرامر و همکاران2(1995)گزارش کردند تمرين موازي ،افزايش قدرت کم تري

دیدگاهتان را بنویسید