منبع پایان نامه ارشد درمورد ابراز وجود، پردازش اطلاعات، ارتباط مؤثر، تعاملات روزمره

اطمينان دروني را منعکس مي سازند. تعهدات هنجاري نسبت به تعهدات اطلاعاتي بيشتر مبتني بر بنيان هاي عاطفي هستند(برزونسکي، 2004).
نوجوانان با سبک هويت اطلاعاتي در برقراري روابط بين فردي سنجيده بهتر عمل ميکنند آنها شکيبايي بيشتري را نسبت به ديگران که عقايدي متفاوت با آنها دارند نشان مي دهند و نياز کمتري به تاييد ديگران براي کسب اطمينان نسبت به خود دارند (برزونسکي، 1998؛ برزونسکي و کوک، 2000) افراد با سبک هويت هنجاري نمرات کمتري را در تکليف روابط بين فردي سنجيده به دست مي آورند در نظراول ممکن است اين نکته با تمايل اين افراد به تمرکز روي انتظارات اجتماعي و توصيه هاي ديگران (برزونسکي، 1994) همخوان باشد. اگرچه اين گروه با افراد سبک اطلاعاتي در روابط با همسالان قابل مقايسه هستند اما نمرات آنها در شکيبايي و خودمختاري عاطفي به صورت معناداري پايين تر است. اين گروه به دليل کاستي در خودمختاري عاطفي ارزشها و اهداف ديگران را به منظور اجتناب از احساس گناه و کسب رضايت افراد مهم دروني مي کنند در حالي که ارزشها و هدف هايي که با سبک هويت اطلاعاتي دروني مي شوند با رفتارهاي خودتعييني و پذيرش مسئوليت شخصي هم بستگي دارد.(دسي و رايان92، 1991، به نقل از برزونسکي 2005)
اگرچه تعهد در مدل مارسيا (1996؛ نقل از برزونسکي 2003) توجه فردي کمي را به خود جلب کرده است پژوهش هاي اجتماعي- شناختي زيادي (بريکمن، 1987؛ کمپل93، 1990؛ پلهام وسوان94 1989؛ نقل از برزونسکي 2003؛ ميوس، ايدما، هلسن و ولبرگ95 1999) نشان مي دهد که تعهدات فردي ثابت يا قاطعيت خود در ارتقا کارکرد فردي و بهزيستي روان شناختي نقش مهمي ايفا مي کند در اين قسمت به برخي از تفاوت هاي موجود در قدرت و وضوح معيارهاي مربوط به خود اهداف، قراردادها و باورها که افراد در مقايسه با يکديگر نشان مي دهند اشاره مي گردد.
همانطور که بريکمن (1987؛ نقل از برزونسکي، 2003) خاطر نشان ساخته است “تعهد رفتار فرد را در موقعيت هاي ي که وسوسه مي شود به شکل ديگري رفتار کند. ثبات مي بخشد”
تعهدات براي افراد احساس هدفمندي و جهت گيري به همراه داشته و به مثابه يک چارچوب مرجع عمل مي کنند که در محدوده ي آنها رفتار و بازخورد کنترل، ارزيابي و تنظيم مي گردد. (بريکمن، 1987، نقل از برزونسکي، 2003؛ نورمي 1991) مطالعات نشان داده اند که قدرت تعهد با تصميم گيري سنجيده و حساب شده و مقابله مساله مدار رابطه ي مثبت و با اهمال کاري، دليل تراشي، جهت گيري مبتني بر ديگري تمايل به تجربه وحشت قبل از تصميم گيري و کمرويي کلي رابطه ي منفي دارد(برزونسکي، 1990، 1992؛ برزونسکي و فراري، 1996) همچنين مطالعات نشان داده اند که تعهد هويت با سبک هاي پردازش هويت رابطه دارد. افراد با جهت گيري هاي پردازش اطلاعاتي و هنجاري در مقايسه با افراد سردرگم/ اجتنابي تعهدات و قراردادهاي فردي قوي تري نشان مي دهند(برزونسکي، 1990)
افراد داراي هويت موفق و زودرس هر دو تعهد بالايي نشان مي دهند اما تعهد در افراد داراي هويت موفق بر پايه جستجوي انتخاب هاي هويتي است. در حالي که تعهد در افراد زودرس بر پايه جستجوي انتخاب هاي هويتي نمي باشد. افراد ديررس و مغشوش هيچ کدام از خود تعهد نشان نمي دهند. در افراد ديررس عدم تعهد به وسيله تداوم در فرآيند جستجوگري و در افراد مغشوش به وسيله عدم تلاش در جهت اکتشاف انتخاب هاي هويتي تبيين مي شود.
با توجه به نظريه اريکسون انتظار مي رود که هويت موفق و زودرس از حيث رشدي در مقايسه با هويت ديررس و مغشوش مطلوب تر باشد چرا که در بردارنده احساس تعهد است اين فقط بخشي از واقعيت است: در حالي که در ادبيات وضعيت هويت هويت موفق در مقايسه با هويت مغشوش يک وضعيت باليده است (ميوس96 و همکاران، 1999). وضعيت ديررس در مقايسه با وضعيت زودرس، از باليدگي بيشتري برخوردار است لذا به نظر مي رسد که در پاراديم وضعيت هويت اين علاقه يا گرايش نتيجه حفظ تعهدات نسبت به اکتشاف انتخاب هاي هويتي است.
اريکسون به طور موکد پيامد شکل گيري هويت مطلوب را از نظر رشدي با قضاوت فردي مناسب احساس يکپارچگي دروني و ظرفيت خوب عمل کردن (آنچه که مي تواند به عنوان ويژگي هاي افراد سالم از نظر روان شناختي محسوب شود) مربوط دانست. به عبارت ديگر نظريه سبک هاي هويت به جاي تمرکز بر پيامد شکل گيري سبک ها، بر فرايند شکل گيري هويت تاکيد مي کند. شکاف مزبور به کمک مطالعاتي که در صدد بررسي رابطه ي بين سبک هاي هويت متفاوت و شاخص هاي بهزيستي (از جمله روابط مثبت با ديگران) هستند پرشده است.
پژوهش هاي اجتماعي- شناختي زيادي (برزونسکي، 2003) نشان داده که بين پايگاه هاي هويتي و تعهد با بهزيستي روان شناختي رابطه وجود دارد. تعهد در نظر اريکسون رفتار فرد را در موقعيت هايي که وسوسه مي شود به شکل ديگري رفتار کند ثبات مي بخشد. تعهد هويت يک چارچوب ارجاعي از ارزش ها و باورهاست که ممکن است خودساخته يا تجويز شده از جانب ديگران باشد (همان منبع )

2-2-5- چهار پايگاه اساسي هويت
دستيابي97: دستيابي به هويت از نظر رشدي پيشرفته‌ترين پايگاه است. فردي كه در اين حلقه قرار مي‌گيرد دوره‌اي از جستجوي جايگزين‌هاي هويت را پشت سر گذاشته و تعهدهاي به خوبي تعريف شده‌اي را ايجاد كرده است. او به طور جدي انتخابهاي شغلي متعددي را در نظر گرفته و با توجه به شرايط خودش تصميم‌گيري كرده است؛ اگرچه انتخاب نهايي او مي‌تواند شكل تبديل‌يافته‌اي از خواسته‌هاي والدين او باشد.
در زمينه ايدئولوژي، عقايد گذشته‌اش را
مجددا ارزشيابي مي‌كند و به راه‌حل مي‌رسد كه او را آماده عمل مي‌كند. به طور كلي اگر در معرض تغييرات ناگهاني محيط قرار گيرد، خود را نمي‌بازد. قدرت انعطاف، توصيف‌كنندة روش اين افراد با جهان است. آنان متفكر و درون‌نگر هستند و تحت تاثير استرس، از نظر شناختي عملكرد بسيار خوبي دارند. آنان حس شوخ‌طبعي دارند و پذيراي تجارب جديد هستند(كارور، شي‌ير، مايكل98، ترجمه رضواني، 1375).
مارسيا هويت دستيابي را تقريبا شامل رويارويي با بحران‌هاي شخصي و تصميم‌گيري متفكرانه مي‌داند. فرد نسبت به انتخابهاي گوناگون و دشواري كه زندگي برايش فراهم نموده، آگاه مي‌گردد و اين تقريبا رسيدن به ميان واگرايي است كه پياژه مطرح مي‌نمايد. اريكسون (1995) در مورد اين پايگاه هويت واضح‌ترين تعريف را مي‌نمايد: “هنگامي كه فرد بتواند بين تصوري كه از يگانگي و ثبات دروني خود دارد و آن تصوري كه ديگران از يگانگي و ثبات وي دارند هماهنگي ايجاد كند، اعتمادبه‌نفس حاصل مي‌گردد”.(همان منبع)
تعليق99: اين پايگاه پيش‌درآمدي به دستيابي هويت است. فردي كه در پايگاه هويت تعليق قرار دارد در حال گذراندن دوره‌اي از جستجو (بحران) است. تعهدهايي به شكل نسبتا مهم دارد. اين نوع هويت نتيجه تصميم‌گيري سنجيده يا تعليق مي‌باشد كه فرد به خود فرصتي مي‌دهد تا از فشار ناشي از مدرسه، دانشگاه يا اولين شغل تا حدي خلاص يابد و طي آن خود را در تجارب بيازمايد تا به شناخت عميقي در مورد خود برسد. اين فرد كوشش فعالي براي ايجاد تعهد دارد و سعي دارد كه بين منابع گوناگون هويت هماهنگي و همخواني ايجاد كند. اين نوجوانان ظاهري، گاه گيج و سردرگم دارند كه حاكي از دلمشغولي حياتي و منازعه دروني‌اش با پرسشهايي است كه در بعضي مواقع به نظر مي‌رسد برايش غير قابل حل است. مارسيا تصوير منش آنها را به دو صورت نشان مي‌دهد: بعضي از آنان ممكن است در منازعه هويتشان برانگيخته و مضطرب باشند و سايرين بسيار متفكرند. آنان تقاضاي همنوايي را به آساني اجابت نمي‌كنند و احساس پايداري از عزت‌نفس دارند(شولتز و شولتز100، ترجمه سيدمحمدي،1375).
ممانعت101: اين افراد در عقايد خود راسخ هستند و از هر نوع جستجوي جدي اجتناب مي‌كنند. پيامد آن شكل‌گيري ساختارهاي هويت سختي است كه در مواجه شدن با موقعيتهاي جديد زندگي نفوذناپذير است. اطمينان و امنيت، پاداش اين افراد است. براي اينكه انتظار پيروي از نقشهاي از پيش تعيين شده را برآورده ساخته‌اند. اين افراد به ندرت به درمان رجوع مي‌كنند، مگر هنگامي كه رويدادهاي خارجي آنها را مجبور به ارزيابي مجدد عقايد و اهداف بررسي نشده گذشته‌شان كند يا هنگامي كه اين عقايد تهديد مي‌شوند. اين افراد در برابر شرايط محيطي متقاضي سازگاري جديد، بسيار آسيب‌پذيرند و نيز تصميماتي كه بسياري از نوجوانان اين پايگاه از آن اجتناب مي‌كنند (به دليل ترس از دست دادن تاييد)، ممكن است باعث كاهش عملكردهاي دوران بزرگسالي و محدود كردن امكان رشد شود. محيط تربيتي كه از جستجوي دوباره جايگزين‌هاي شغل و ايدئولوژيك حمايت مي‌كند و به تعهدهاي نابالغ پاداش نمي‌دهد، مي‌تواند در خدمت رشد افراد اين پايگاه قرار گيرد (كروگر، 1996، ص 45).
پراكندگي102: پراكندگي هويت از نظر رشدي پايگاه، داراي كمترين پيشرفت است و پايگاه فردي است كه به هيچ وجه جهت معيني در زندگي خود متعهد نشده باشد. اگر در گذشته دوره‌اي از بحران را تجربه كرده باشد، بدون آن كه در پي آن تعهدي را ايجاد كرده باشد، او در مورد هيچ چيز تصميم نگرفته است. او به موضوعات ايدئولوژيك بي‌علاقه است يا يك رويكرد درهم‌وبرهم دارد كه در آن يك نظريه همانقدر خوب استكه نظريات ديگر و او جرات آن را ندارد كه از ميان اين دو نماهاي متعدد يكي را برگزيند (مارسيا، 1976، 1994؛ به نقل از كروگر، 1378).

2-3- ابراز وجود
ابراز وجود يكي از مهارت هاي اجتماعي است كه در محيط ها ي تخصصي و در تعاملات روزمره بسيار مفيد است. وقتي ديگران حقوق ما را رعايت نمي كنند، آزرده، خشمگين و ناراحت مي شويم، اما برخي از ما نمي توانيم ابراز وجود كنيم. اين مشكل ريشه هاي تربيتي دارد و ناشي از پرورش يافتن ما توسط والديني بسيار سختگير است كه “فرزندان خود را مي بينند، اما حرفهاي آنها را نمي شنوند” اين گونه كودكان در مدرسه ياد مي گيرند كه معلمان بچه هاي ساكت را دوست دارند ولي آنها بعدها من سختي مي توانند بر سلطه پذيريهاي بازمانده از دوران تحصيل و آموزشهاي خانوادگي خويش فائق آيند اما پژوهشها نشان مي دهند كه ما مي توانيم مهارت ابراز وجود را در خودمان بهبود بخشيم(استاك، دي ويل و پنل103؛ 1983).
لنج و جاكوبسي104، مهارت ابراز وجود را اين گونه تعريف كرده اند:
“ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز افكار، احساسات و اعتقادات خويش من گونه اي مناسب مستقيم و صادقانه است من نحوي كه حقوق ديگران را زير پا نگذاريم.” ابراز وجود متشكل از هفت دسته پاسخ است كه سه دسته از آنها پاسخهاي منفي هستند: 1- ابراز عقايد نامعقول و متفاوت 2- تقاضاي تغيير رفتار از ديگران 3- رد درخواستهاي معقول آنها. چهار دسته پاسخ مثبت عبارتند از: 1- قبول كاستيهاي خود 2- رد بدل كردن تعارف 3- شروع و ادامه تعاملات 4- ابراز احساسات مثبت(دو بيا و مك ماري105، 1985).
براي درك كامل مفهوم ابراز وجود ابتدا بايد بين آن و سبكهاي پاسخ دهي تمايز قائل شد.
آلبرتي و وامونزر106 ( 1975) بين سه سبك پاسخ تفاوت قائل شده كه اين سه سبك عبارتند از: 1-عدم ابراز وجود 2-
ابراز وجود 3- پرخاشگري.
1 – عدم ابراز وجود: يعني در نظر نگرفتن خود و اتخاذ سبكي انفعالي، من نحوي كه ديگران افكار احساسات و حقوق ما را من راحتي نا ديده بگيرند. اشخاصي كه از اين شيوه خاضعانه استفاده مي كنند، افرادي مردد، در ظاهر آرام و در واقع بي قرارند كه از مسائل فرار مي كنند و بدون توجه من احساسات خود با ديگران موافقت مي كنند، افرادي اهل ابراز عقيده نيستند، خود را دست كم مي گيرند، اعتماد من نفس ندارند و براي بدست آورذن دل ديگران خود رامن رنج و زحمت مي اندازند. در اين سبك هدف فرد آن است كه من هر قيمتي كه شده ديگران را خوشنود سازد و از ابراز هر گونه تعارض جلوگيري كند(اي ملك م پ، واندرهات و دوريز107 ، 1983).
2- ابراز وجود: يعني ملاحظه حقوق ديگران و در عين حال گرفتن حق خود. ويژگيهاي اين سبك عبارتند از: دادن پاسخهاي خود انگيخته با لحني دوستانه اما قاطع، نگاه كردن من ديگران، ذكر مسائل مهم، ابراز احساسات و عقايد، منا دادن من خود و نرنجاندن خود و ديگران. در اين سبك هدف شخص رعايت عدالت براي تمامي طرفهاي رابطه است(مارشال، كلتنر و مارشال108، 1981).
ابراز وجود معمولاً مناسبترين پاسخ است. مردم افراد پرخاشگر را اشخاصي ناسازگار، زورگو، سلطه گر وغيرخويشتندار مي دانند. گرچه اين افراد گاهي با نهيب زدن و ترساندن ديگران مي توانند حرف خود رابر كرسي بنشانند، اما باعث مي شوند تا ديگران از آنها بيزارند و گريزان شوند. از سوي ديگر عدم ابراز وجود باعث مي شود تا ديگران ما را موجودي ضعيف دانسته كه من سادگي مي توان او را فريب داد و در نتيجه اين افراد اغلب از زندگي خود ناراضي بوده و نمي توانند من اهداف خود برسند. اما افرادي كه اهل ابراز وجود هستند كنترل بيشتري بر زندگي خود داشته و اغلب از روابطشان رضايت دارند و من اهداف خويش مي رسند. مردم به آنها اعتماد بيشتري داشته و احترام بيشتري مي گذارند، زيرا آنها را شخصيتهاي محكم و ثابت قدم مي دانند(بارتل، ويتلاك و فرانكس109، 1974).
از طرفي، يكي از مهارت هاي ارتباط مؤثر، جرأت ورزي يا ابراز وجود است. افرادي كه از مهارت جرأت ورزي بي بهره اند، نمي توانند از خودشان دفاع نمايند؛ لذا غالباً در برخورد با ديگران منفعل، پشيمان و ترسو بوده و به جاي اهمّيّت به نيازها و خواسته اي خود، از خواسته ها و نظر ديگران تبعيّت مي كنند. جرأت ورزي يا ابراز وجود مهارتي است در راه خودكارآمدي و خودكنترلي در افراد كه اعتماد به نفس و عزّت نفس آنها را تقويّت مي كند. اين مهارت كه جزو مهارت هاي مقابله با خشم و همچنين بهترين روش ارتباط رضايت بخش با ديگران است، بسان ساير مهارت هاي ارتباطي نيازمند دانش، تدبير، مذاكره و انعطاف پذيري است(كلينكه، ترجمه محمد خاني، 1378).
افراد داراي جرات ورزي ضعيف به جهت احساس ناکارآمدي در تعامل هاي بين فردي و محدوديت برقراري ارتباط از منابع حمايت اجتماعي مناسب بهره مند نيستند. ابراز وجود کارکردي فردي است که به سازگاري در تعامل اجتماعي کمک مي کند. کنش ناموفق در ابراز وجود بر اضطراب افسردگي و اختلالات شخصيتي مي افزايد. آموزش جرات ورزي منجر به افزايش رفتارهاي جرات ورزانه و اعتماد به نفس دانشجويان شود(همان).
بنابراين جرات ورزي عملکردي است که داراي جنبه هاي شناختي، هيجاني و رفتاري است و نمايانگر توانمندي فرد بر خورد

دیدگاهتان را بنویسید