منبع پایان نامه ارشد درمورد ابراز وجود، بهداشت روان، مقطع متوسطه، افراد مبتلا

کمتر از ميزان دلخواه فرد است يا صميميت مورد نياز او تحقق نمي يابد، بروز مي کند و ممکن است در هر سني رخ دهد و تجربه شود. بر اساس نظريه هايي مانند ويس (1973) و فروم-ريچمن129(1959) اين گونه استدلال يک تجربه منفي شديد است که فرد از به ياد آوري آن فعالانه اجتناب مي کند. اگر هم مجبور به يادآوري شود، با نارضايتي زيادي اين عمل را انجام مي دهد و درماندگي ناشي از احساس تنهايي را کم اهميت جلوه مي دهد. وود130 (1986) اين گونه استدلال مي کند که احساس تنهايي يک هيجان بنيادي و يکي از قوي ترين تجربه هاي انساني است. وي بر اين باور است که احساس هاي تداعي شده با احساس تنهايي، عدم وجود روابط اجتماعي مناسب را به فرد گوشزد مي سازند.
احساس تنهايي با بسياي از متغيرهاي شناختي، عاطفي، هيجاني و اجتماعي در ارتباط قرار ميگيرد. يکي از اين مولفه هاي اجتماعي خوداثربخشي اجتماعي است خوداثربخشي اجتماعي به معناي ادراک فرد از توانمندي خود در دست يابي به معيارها و ارتباطهاي اجتماعي است (کوپمن131،2009).
تحقيقات حاکي از آن است که افرادي که احساس تنهايي مي کند معمولا از مهارت هاي اجتماعي ضعيف تري برخور دارند و احساس مي کنند که ديگران آنها را در برخي زمينه هاي اجتماعي نسبتا غيرماهر مي دانند. متغيرهاي کيفي نظير رضايت مندي از روابط اجتماعي در مقايسه با فراواني تماس اجتماعي، پيش بيني کننده هاي قوي تري از احساس تنهايي هستند(کاسيپو132 و همکاران، 2000). افراد مبتلا به احساس تنهايي نسبت به مهارتهاي اجتماعي خود مستعد تجربه ي اضطراب زيادي هستند(به نقل از کاسيپو و همکاران 2006). آشر و پاکوئيت133 (2003) معتقدند که تنهايي هم مي تواند يک تجربه ي زندگي باشد و هم مي تواند به صورت بالقوه ي آسيب زا باشد. يافته هاي پژوهشي مويد آن است که احساس تنهايي يک عامل سبب شناختي در سلامت و بهزيستي جمعيت هاي گوناگون مي باشد و پيامدهاي آني و درازمدت جدي در بهداشت رواني دارد(هنريچ و گالون، 2006) حجت134 (1998) بين احساس تنهايي و انزواي اجتماعي و روان آزردگي رابطه ي معناداري يافت. هاوکلي135 و همکاران (2003) بدين نتيجه رسيدند که افراد داراي احساس تنهايي در تعاملات اجتماعي خود احساسات مثبت کمتري دارند و احساس تنهايي با صميميت کمتر، عدم اطمينان و تعارض همبسته بود. يافته هاي يانگر136 و همکاران (2000) شري137 و همکاران (2009) جونز138 و همکاران (1990) و آندرسون و هاروي139 (1988) نشان داد که افراد احساس تنهايي خود را به صورت کناره گيري، افسردگي، اضطراب ، مصرف مواد بزهکاري، شکست تحصيلي و خودکشي نشان مي دهند.
فرانسويي و ديويس به ارتباط منفي معني داري بين احساس تنهايي در هر دو جنس و ادراک گرمي از پدرانشان دست يافتند. لمپرز و همکاران نشان دادند که شرايط سخت اقتصادي باعث بالا رفتن ميزان افسردگي و احساس تنهايي در نوجواناني مي شوند که سبک فرزند پروري والدين خود را طرد کننده و ناهمسان ادراک کرده اند. کانگرو همکاران در يافتند که شرايط سخت اقتصادي باعث پريشاني هاي هيجاني والدين مي شود. اين حالت هاي هيجاني منفي به طور مستقيم بر ظرفيت والدين براي تربيت و ارتباط با فرزندانشان تاثير مي گذارد و در نهايت به ايجاد مشکلات سازگاري همچون رفتار ضد احساس تنهايي افراد درگير را با احساس خلاء غمگيني و بي تعلقي مواجه مي کند. و به شيوه هاي مختلف بر تعاملات اجتماعي با ديگران نحوه زندگي و سلامت جسماني و رواني تاثير مي گذارد(الهاگين، 2004).

ب) ابراز وجود و احساس تنهايي
صاحب الزماني و همکاران (2010) درتحقيقي تحت عنوان آموزش ابرازوجودبر احساس تنهايي وقاطعيت دانش آموزان دخترمقطع متوسطه دريافت که بين ابرازوجودبا احساس تنهايي رابطه منفي وباقاطعيت رابطه مثبت وجوددارد که با افزايش ابرازوجود، احساس تنهايي کاهش قاطعيت افزايش مي يابد.
تابع بردبار و همکاران(1388) درتحقيقي تحت عنوان بررسي رابطه آموزش ابراز وجود بر احساس تنهايي در دانشجويان دختر شهر مازندران دريافتند که همبستگي بين ابراز وجود و احساس تنهايي منفي و معنادار بوده است.
آدلف (2001) دريافت که افراد با ابراز وجود بالا احساس تنهايي کمتري نسبت به افراد با ابراز وجود پايين دارند.
آرچر و همکاران(2001) دريافتند که بين ابراز وجود با احساس تنهايي رابطه معنادار و همبستگي منفي وجوددارد.

ج) تعهد هويت و جنسيت
استريتمتر(1993) نشان داد که دختران با نمرات بالاتري از پسران هم سن خود در وضعيت اکتسابي به دست مي آورند. رحيمي نژاد (1384) در تحقيق خود به منظور استاندارد کردن پرسشنامه گسترش يافته سنجش عيني هويت من آداميز (1989) و مقايسه دختران و پسران در روابط بين فردي نشان داد که با بالا رفتن پايه ي تحصيلي ميزان وضعيت مغشوش و زودرس در پسران کاهش و درصد وضعيت ديررس و اکتساب هويت افزايش مي يابد. در درختران هويت مغشوش و زودرس با بالارفتن پايه کاهش ولي در صد هويت ديرررس و اکتساب هويت افزايش يافت. زودرسي عقديتي و بين فر دي پسران بيش از دخران و ديررسي عقيدتي و بين فردي دخران بيش ازپسران است. در مجموع نمرات وضعتي هاي مغشوش هويت اکتسبابي عقيدتي و نمرات وضعيت هاي هويت اکتسابي بين فردي دختران و پسران نزديک به هم مي باشد.

د) هويت و متغير هاي روانشناختي
از زماني كه مارسيا در سال 1996 مفهوم هويت من اريكسون را تحت عنوان پايگاه هويت من عملياتي كرده است، تحقيقات بسيار زيادي در كشورهاي مختلف در اين زمينه انجام شده است. در اين تحقيقات پايگاههاي هويت از جوانب گون
اگوني همچون متغيرهاي شخصيتي، شناختي، رشد روانشناختي، اخلاق و مذهب، ادراكات اجتماعي، متغيرهاي جمعيت‌شناختي، عوامل خانوادگي، مسائل آسيب‌شناختي و مباحث و مشكلات رفتاري و رابطه‌اي كه پايگاه هويت با اين متغيرها دارد ارزيابي شده است. همچنين نحوه شكل‌گيري هويت در فرايند رشد و متغيرهايي كه در فرايند رشد هويت، از پايگاههاي نابالغ هويت به سوي دستيابي به هويت تاثير مي‌گذارند، بررسي شده است(محسني، 1375).
در مطالعه‌اي كه كلسني و دالينجر140 (1993) انجام دادند، رابطه پنج عامل بزرگ شخصيت (روان‌نژندي ‌خويي، برونگرايي، پذيراي تجربه بودن، سازش‌پذيري و وجدان‌پذيري) و پايگاههاي هويت ايدئولوژيك و بين‌فردي را بررسي كردند. نتايج اين مطالعه براي بعد ايدئولوژيك نشان داد كه آزمودنيهاي ممانعت در پذيراي تجربه بودن پايين هستند. آزمودنيهاي پراكندگي در وجدان‌گرايي پايين هستند و آزمودنيهاي دست‌يافته به هوي به‌گونه‌اي مشخص برونگرا هستند.
در ايران هم چندين تحقيق در زمينه هويت انجام گرفته است. نتيجة يكي از تحقيقات بيانگر اين است كه افراد فاقد تعهد به هويت ايدئولوژيك (تعليق و پراكندگي) به طور معناداري اضطراب بيشتري از افراد متعهد به هويت (دستيابي و ممانعت) و در بعد بين‌فردي افراد واقع در پايگاه تعليق، به طور معناداري اضطراب بيشتري را تجربه مي‌كنند. در پژوهش ديگري اين نتيجه به دست آمد كه بين ميزان عزت‌نفس و پايگاه هويت دستيابي رابطه مثبت و معناداري وجود دارد و اين رابطه در مورد پايگاههاي هويت تعليق و پراكندگي منفي بود(فاروقي، 1379).
پايگاه هويت، ماحصل رشد رواني ـ اجتماعي اواخر نوجواني و نتيجه شكل‌گيري هويت فرد است. مارسيا دو روند را در شكل‌گيري هويت اساسي تلقي مي‌كند كه عبارتند از: بحران و تعهد. بحران يا جستجوي هويت، دوره‌اي است كه در آن فرد در زمينه تقليدها، همانندسازي‌هاي گذشته، انتظارات، نقش‌ها و سنن ‌اجتماعي پرسشگري مي‌كند. در مورد علايق، استعدادها و جهت‌گيري هاي خودش به تامل مي‌پردازد، و نقشها، آرمانها و صور مختلف هويت را مورد آزمايش قرار مي‌دهد. تعهد عبارت است از اتخاذ تصميم‌هاي نسبتا با دوام و تثبيت نسبي در صور مختلف هويت و جهت گيري تلاشهاي فرد به سوي تصميم‌هاي اتخاذ شده كه مشابه مفهوم وفاداري در نظريه اريكسون مي‌باشد. (يعقوبي بگلر-کلثوم و همکاران، 1389).
حسيني طباطبايي(1377) در پژوهش خود با عنوان رابطه ي بين پايگاه هاي هويت و سبک هاي مقابله با بحران در نوجوانان و جوانان نتيجه گرفت که افراد رد پايگاه مغشوش از سبک مقابله هيجان مدار و افراد با پايگاه موفق ار روش مساله مدار استفاده مي کنند. در اين تحقيق بين پسران و دختران از لحاظ رسيدن به پايگاه هاي هويتي تفاوتي مشاهده نشد. برزونسکي (1992) در مطالعه ي خود درباره ي رابطه ي سبک هاي پردازش هويت و شيوه هاي مقابله با برحان نتيجه گرفت که افراد با سکب گردزاش سردرگم/ اجتنابي و هنجاري بيشتر از شيوه هايمق4ابله اجتنابي (مثل تفکر آرزومند، اجتناب، تعلل، بهانه آوردن ) و افراد با سبک پردازش هويت اطلاعاتي از شيوه هاي مقابله اي مساله مدار براي کنار آمدن با فشارزاهايي که به وطر بالقوه درک شخصي آنها را زا هويت تهديد مي کند استفاده مي کنند تعهدات ضعيف تر با سطوح پايين جسارت شخصي و مسئوليت پذيري رابطه دارد (نورمي و همکاران، 1997؛ نقل از شوارتز 2001) تحقيقات نشان داده است که استفاده از شيوه ي مقابله با بحران هيجان مدار، خودناتوان سازي منبع کنترل بيوني با راهبردهاي ضعيف اسنادي و شناختي رابطه دارد (برزونسکي 1990، 1994 ؛ برزونسکي و فراري 1996؛ برزونسکي، 2004) ولوراس و بوسما (200%) در مطالعه اي به بررسي اهميت سبک هاي هويت بر بهزيستي روان شناختي پرداختند. نتايج نشان داد که اجتناب از مواجهه با مسائل مرتبط با هويت (سبک سردرگم/ اجتنابي) با بهزيستي روان شناختي رابطه منفي دارد.
مقايسه با دانشجويان با سبک هاي هويت هنجاري و سردرگم در مقياس هاي خودمختاري تحصيلي، خودبسندگي مهارت هاي مديريت موثر زندگي، احترام و تحمل افراد متفاوت از خود، ايجاد روابط صميمانه، استقلال هويت سردرگم، دانشجويان با سبک هاي هويت اطلاعاتي و هنجاري در مقياس هاي اهداف تحصيلي واقع بيني، نقشه هاي طولاني مدت درباره زندگي و اهداف و روابط پايدار با همسالان خودنمرات بالاتري نشان دادند. نتايج پژوهش ولوراس و بوسما (2005) نشان داد که اجتناب از مواجهه با موضوعا مربوط به هويت با بهزيستي روانشناختي رابطه منفي دارد. در حالي که وقتي فرد يا افراد با موضوعات هويت مواجه مي شوند شيوه ترجيحي آنان در مواجهه با موضوعات هويت با اهميت به نظر نمي رسد نتايج اين پژوهش نشان داد که سبک هويت سردرگم، اجتنابي با انتظارات مثبت در باره موفقيت و عملکرد تحصيلي رابطه مثبت نشان داد.
آدامز و کاران (2005) در بررسي ارتباط سبک هاي هويتي و مشکلات رفتاري مشاهده کردند که افراد با سبک سردرگم اجتنابي بيش از دارندگان دو سبک ديگر مشکلات سازگاري مانند بزهکاري و اختلال هاي سلوکي نشان مي دهند پژوهش فارسي نژاد(1393) نشان داد که سبک هويت اطلاعاتي و تعهد هويت به طور مستقيم و سبک هويت اطلاعاتي بر تعهد، استقلال ، رشد فردي و هدف در زندگي اثر منفي و معني دار دارد. براين اساس به منظور پيش بيني احتمال وجود دارد بين متغيرهاي سبک هاي هويت و تعهد هويت با مقياس هاي بهزيستي روانشناختي الگوي زير برگزيده و پس از ارزيابي روابط متغيرها در قالب يک مدل علي (1-1) و س
نجش معني داري هريک از متغيرها به برآورد ضرايب پرداخته شد.
به لحاظ جنسيت، ميزان جرات ورزي در بين زنان و مردان متفاوت مي باشد. چنانچه تحقيقات نشان مي دهند ميزان جرات ورزي در ميان مردان بيشتر از زنان است.
آلبرتي و امونز(2001) اهميت رشد عزت نفس و نيز انضمام ابراز احساسات مثبت را به عنوان قسمتي از آموزش ابراز وجود دارد مورد تاکيد قرار دادند(هرمزي نژاد و احساسات مثبت را به عنوان قسمتي از آموزش ابراز وجود مورد تاکيد قرار دادند(هرمزي نژاد و همکاران 1379) در اين راستا فنل141 (2004) در پژوهش خود نشان داد که با آموزش شناخت درماني مبتني بر ذهن آگاهي افسردگي بيماران مبتلا بهبود يافته و علاوه بر بهبود افسردگي اين آموزش منجربه افزايش اعتماد به نفس آنان مي شود.

جمع بندي
دوره ي نوجواني و جواني که با تغييرات سريع جسمي، عاطفي، شناختي و رفتاري همراه است در گستره ي زندگي از اهميت فوق العاده اي برخوردار بوده زيرا زيربناي آنچه که نوجوان در آينده مي سازد و همچنين تمام دست آوردهاي گذشته او در اين دروه به محک تجربه گذاشته مي شود و لذا چنانچه در اين راه مشکلات غيرقابل حلي وجود داشته باشد ممکن است فرايند هويت يابي دچار انحراف شود بسياري از بزهکاري ها رفتارهاي انحرافي و مسايل تحصيلي ريشه در هويت آشفته و سردرگم دارند. زيرا تا زماني که نوجوان نداند کيست نمي داند به کجا مي خواهد برود. از آنجا که جوانان نسل آينده کشور محسوب مي شوند و سرنوشت کشور به آنها وابسته است بنابراين پژوهش هايي که بتواند در مورد ساز و کارهاي روان شناختي آنها اطلاعات مفيدي در اختيار مسئولان قرار دهد از اهميت به سزايي بر خوردارند با توجه به تاکيد بر جوان گرايي، ضروري است که پژوهش هاي روان شناختي به سمت مسايل بنيادي مثل هويت گام بردارند تا بتوانند راه گشاي جوانان پرشور و اميدافرين باشند. چنين افرادي صلاحيت به دست گرفتن آينده کشور دارند و اين امر از راه داشتن نگرشي علمي و انسان دوستانه ميسر است.
در اين فصل تلاش شده به کمک تحقيقات و مطالعات موجود در زمينه متغير هاي مورد مطالعه ارتباط بين اين متغير ها روشن شود. با توجه به مطالعات به عمل آمده بين احساس تنهايي با ابزار وجود رابطه وجود دارد. همچنين بين سبک هاي هويت با احساس تنهايي رابطه وجود دارد. اما تحقيقي که مستقيماً نشان دهد تعهد هويت با احساس تنهايي رابطه دارد وجود نداشت.
در اين راستا، بررسي ارتباط بين تعهد هويت و ابراز وجود با احساس تنهايي در دانشجويان در اين پژوهش مد نظر قرار گرفته و فرضيه هاي ذيل را به محک آزمايش گذاشته است:
2-4- فرضيات تحقيق
2-4-1- فرضيات اصلي پژوهش:
1- تعهد هويت پيش بيني کننده معناداري براي احساس تنهايي است.
2- ابراز وجود پيش بيني کننده معناداري براي احساس تنهايي است.

2-4-2- فرضيات فرعي پژوهش:
1- بين تعهد هويت دانشجويان به تفکيک جنسيت تفاوت معناداري وجود دارد.
2- بين ابراز وجود دانشجويان به تفکيک جنسيت تفاوت معناداري وجود دارد.
3- بين احساس تنهايي دانشجويان به تفکيک جنسيت تفاوت معناداري وجود دارد.

فصل سوم
روش تحقيق

در اين فصل كليه مراحل روش شناسي تحقيق شامل: روش تحقيق، جامعه آماري مورد مطالعه، نمونه آماري، ابزار جمع آوري اطلاعات، متغيرها، فرضيات پژوهش و روش تجزيه و تحليل داده

دیدگاهتان را بنویسید