پایان نامه با کلید واژه های معرفت خدا، علامه طباطبایی، معرفت نفس، معرفت خداوند

پزشك پس از گزارش شرح حال بيمار، توصيهها و تجويزهاي مناسب را صادر ميكند. يكي از بيماريهاي مهم و به يك معنا صعبالعلاج روحي و باطني، خواطر و وساوسي است كه مانند خوره دل و ذهن سالك را درگير ميكند و وي به تنهايي نميتواند از آن خلاصي يابد. لذا براي درمان اين آفت، مريد بايد كيفيت و نوع خواطر مبتلابه خويش را به شيخ خود عرضه كند تا او بنا به حال و اقتضائات باطني مريد، دستورات لازم را به وی دهد.233شایان ذکراست که اساساً عنصر توجه به استاد میان سلسله های تصوف از جمله مستحسنات و از دستورات مهم سلوکی محسوب می‏شود؛ شاید بتوان گفت محور پیدایش فرقه‏های صوفیه، توجه به اهمیت اطاعت و سرسپردگی مرید به شیخ در سلوک و رسیدن به مقصود است. موضوع ارتباط قلبی مرید و مراد در تربیت عرفانی تا آنجا مورد تاکید است که برخی از مشایخ عمل به دستورات سلوکی را بدون وجود این ارتباط منتج به نتیجه نمی‏دانستند. از جمله طریقت‏های تصوف که به این امر اهتمام ويژه داشته‏اند، سلسله‏های کبرویه، نقشبنیدیه و نعمت اللهیه هستند و تا امروز نیز پیروان آنها به این روش عمل می کنند. گرچه وجود انحرافاتی در برخی از فرقه‏های تصوف، روح حاکم بر این اصل مهم سلوکی را دستخوش تردیدهایی کرده است.

3-1-4-توجه به نفس

ای نــســخه نــامــه الــهــی که تویی وی آیــنــــه جــمــال شـاهـی که تویی
بيرون ز تو نيست هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خــواهي كه تويي234

از راه‏هاي ديگر نفي خواطر كه برخي عرفاي معاصر بر آن تأكيد داشتهاند، «توجه به نفس» است. طبق بيان اين حديث مشهور: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» مقدمه و شرط شناخت و معرفت خداوند، معرفت خويش است؛لذا باید خدا را در خود یافت. در ذات انسان سرّ خداست و خدا با ذات انسان معیّت دارد.235«و هو معکم این ما کنتم»236 از آنجا که انسان مظهر اسم جامع الله – كه جامع تمام اسماء خداوند است – ميباشد، آدمي با سير و سفر در باطن خود به چنان اسرار الهي وقوف مي‏یابد كه نهايتاً تجليگاه كامل حق ميشود و اين اوج معرفت به خداي تعالي است. در ديوان امام علي(ع) اين ابيات آمده است كه:

دواؤك فـيـك و مـا تـشـــعر و داؤك مــنـك و مـــا تـنـظــر
اتزعـم انّـك جــرم صـــغـير و فـيـك انـطـوي الـعـالــم الاكبر
و انـت الـكـتاب المبين الــذي بـأَحـرفـه يـظـــهـر الـمُـضـمـر237

«دواي تو در توست و تو ادراك نميكنيو درد و رنج تو از خود توست و تو نميبيني.
آيا ميپنداري كه تو جرمي صغير ميباشي، در حاليكه بزرگترين عالم در درون تو منطوي است.
و تويي كتاب مبيني كه به واسطه حروف آن، حقيقت مضمر و پنهان آشكار و ظاهر ميگردد».
حافظ این حقیقت را اینطور بیان می کند:

سالـها دل طلـب جـام جـم از مــا مـيكرد وآنـچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون است طـلـب از گمشــدگان ره دريــا ميكرد238

و مولوي ميگويد:

دو سـه گـز قـالـب كه دادش، وانـمود هـر چــه در الــواح و در ارواح بــود
تا ابـد هـر چـه بُـوَد، او پـيـش پـيـش درس كـرد از عـلّم الاسمــــاء خويش239
اساس هر سیر و حرکتی، جابجایی و تغییر است.درسیر و سفر الی الله نیز جابجایی صورت می‏گیرد اما در نفس سالک این اتفاق رخ می دهد؛ به این صورت که وی با توجه و تامل در نفس خویش، در رفتار و افکار خود دقیق شده و در مسیر تعالی و کمال در صدد اصلاح و تغییر صفات ذمیمه خود بر می‏آید. اینهمان نخستین گام حرکت و سیر الی الله است.240در قرآن نیز موضوع تامل و تفکر در نفس به دفعات مورد توجه قرار گرفته است ؛از جمله حق تعالی در سوره حشر آیه 18 می‏فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدّمت لغد واتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون».
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید، از خدابرای فردای خود چه پروا دارید و هر کس بنگرد برای فردای خود چه پیش فرستاده است و از خدا پروا دارید. در حقیقت خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است».
همچنین در سوره مائده آیه 105 آمده است:
یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضّرکم من ضلّ اذا اهتدیتم».
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید، به خودتان بپردازید. هر گاه هدایت یافتید، آن کس که گمراه شده است، به شما زیانی نمی‏رساند».
با توجه به اهمیت اين موضوع است که بزرگانی چون ملا حسینقلی همدانی(م 14 هجری ق)، آیت‎الله قاضی (م 1366 ق) و شاگرد ایشان علامه طباطبایی در اولین مراحل نفی خواطر، توجه به نفس را توصیه میکردند. شاید بتوان گفت اساس مکتب تربیتی ملا حسینقلی همدانی تأکید بر توجه به نفس است.
علامه طباطبایی توجه به نفس را در شریعت ساری و جاری میداند، اما نحوه عمل بدان را به میزان فهم افراد از حقایق و مقصد نهایی آنان در عبودیت مرتبط میداند؛ یعنیاین که هدف افراد از عبادت نوعی معامله با خدا باشد یا شوق لقاء حق، در کیفیت توجه کردنشان به نفس مؤثر خواهد بود. ایشان مانع اصلی شناخت خدا را غفلت میدانند و نه جهل؛ از این رو راه کلی حصول معرفت نفس و معرفت خدا را در گرو «توجه کامل به خدا و عدم توجه به غیر او» میدانند که موجب از بین بردن پردههای غفلت خواهد شد.241
مرحوم حاج ميرزاجواد ملكي تبريزي (م 1343 ق) نيز بر توجه به نفس در سلوك تأكيد داشتهاند و متناسب با مراتب سالكين دستوراتي براي تحقق آن بيان داشته‏اند. ايشان ضمن اشاره ب
ه عوالم سه گانه انسان، (عالم حس و شهادت يا عالم طبيعت، عالم خيال يا مثال و عالم عقل يا حقيقت) براي سالك مبتدي كه هنوز بر اسرار هستي واقف نيست، توجه به مرگ، سكرات موت، سختي‏هاي جان دادن و تفكر در كيفيت آن را توصيه مي‏كنند كه به طور خاص جنبه جسماني و بدن انسان با آن مواجه است. در مرحله بالاتر كه تا حدودي حجاب‏ها از دل سالك كنار رفته است، بايد به موضوع خودشناسي بپردازد 242 و متوجه خيالات و انديشه‏هايش شده و از عالم بيرون منقطع شود.
در سومين مرحله كه مرتبط با عالم حقيقت است، سالك در ادامه توجه به خود از عالم خيال و مثال به در آمده و ضمن پاك كردن درون از صور و خيالات موهوم با تعمق در نفس خويش، در مييابد كه عين ربط به خداوند بوده و ذاتاً هيچ استقلالي از خويش ندارد؛ به عبارتي به عدمي بودن خود واقف خواهد شد و اينبالاترين دستاورد توجه به نفس و تفكر در خويش است.
به اين ترتيب سالك با پي بردن به فقر ذاتيش، خود را در ذات خداوند فاني خواهد يافت و در
مييابد نه در اعمال و كردار، نه در صفات و ويژگيها و نه حتي در وجود، هيچگونه هويت مستقلي ندارد و سراپا نياز مطلق به وجود مطلق باريتعالي است. بدينگونه مقام توحيد سهگانه افعالي، صفاتي و ذاتي در او محقق خواهد شد.243
روشن است كه ذهن و دل سالك با توجه و تأمل در اين موضوعات از افكار، خواطر و انديشههاي ديگر پاك ميشود و در كنترل او قرار خواهد گرفت.

آينـه دل چون شود صافي و پاك نقشهـا بيني برون از آب و خـاك
هم ببيني نقش و، هــم نقاش را فرش دولت را و هم فــــراش را244

در خصوص راههای عملی تأمل در نفس توصیههایی شده است. توصیه آیت‏الله قاضی این است که: «سالک براي نفي خواطر بايد حدود نيم ساعت يا بيشتر را در هر شبانه‏روز معين نموده و در آن وقت توجه به نفس خود بنمايد. در اثر اين توجه رفته رفته تقويت پيدا نموده و خواطر از او نفي خواهد شد».245
علامه طباطبايي درباره كيفيت توجه به نفس شيوهاي را توصيه ميکردند مبني بر اينكه سالك «در جاي خلوت و بي سر و صدا آرام نشسته و چشمها را پوشيده، به صورت خود توجه كند، مانند كسي كه در آيينه به صورت خود نگاه كند» .246
همچنين علامه حسيني طهراني درباره دستور توجه به نفس به شاگردان خود ميگفتند: «به خودت چنان نظر كن كه كانّه خداوند جز تو هيچ موجودي را در عالم وجود خلق نفرموده است و آن وقت به حقيقت نفس خود التفات نما».247
در ميان قواعد سلوكي متقدمين اهل تصوف و به طور خاص سلسله نقشبنديه، مواردي ديده ميشود كه ميتوان آنها را با عنصر توجه به نفس مرتبط دانست. اين موارد عبارت است از:
1-هوش در دم، معناي كلي اين قاعده آن است كه سالك همواره متوجه دم و بازدم خويش باشد و عمل تنفس را از سر آگاهي و حضور انجام دهد.
2-نظر بر قدم، يكي از معانيش اين است كه سالك هنگام راه رفتن جلوي پاي خود را بنگرد و متوجه اطراف نشود؛ يعني با آگاهي قدم بردارد.
3-سفر در وطن، مراد از اين قاعده همان سير انفسي است كه در واقع راه رسيدن به معرفت نفس، سفر در درون است و سالك با سير و سفر در وطنِ باطن خويش و طي مراحل متعدد، به اسرار نفس و از آنجا به معرفت خداوند نايل خواهد شد.
4-وقوف زماني، اينكه شخص در هر لحظه واقف براحوال خود و متوجه خويش باشد.
5-وقوف عددي، منظور اين است كه براي توجه و رفع تعلقات خاطر، اعدادي را با آگاهي در يك نفس بشمارد.
6-وقوف قلبي، يعني آنكه سالك پيوسته و در همه حال در تصفيه و طهارت قلب خود بكوشد و براي توفيق در اين كار به قلب صنوبريِ ظاهري خود توجه كند.248
امروزه در حوزه روانشناسي بحث زدودن تفكرات زائد از ذهن و مقابله با پريشاني افكار بسيار مورد توجه است و راهكارهاي عملي نيز ارائه ميشود. برخي از اين توصيهها به دستورات سلوكي نقشبنديه نزديك است.؛ گرچه مقصد اين دو حوزه ظاهراً با هم متفاوت است و نظريهپردازان
روانشناسي در پي كسب معرفت‏الله نيستند. آنان در صدد هستند با آموزش كنترل ذهن و مديريت آن توسط شخص و توجه دادن فرد به خويشتن موجبات آرامش روح و روان افراد جامعه را در زندگي فراهم آورند؛ اما در هر صورت، اگر كسي كه طالب معرفت بوده و دغدغه سلوك الي‏الله داشته باشد، اين راهكارها را به كار بندد، قطعاً افقهاي روشني برايش گشوده خواهد شد.
واقع آنست كه كاركرد نفس در دو بخش افكار و رفتار است و البته رفتارها هم ابتدا به صورت انديشه و خاطر در ذهن به تصوير در ميآيند. آدمي بايد براي رهايي از پريشاني افكار، سعي كند در تمامي لحظات هشيار بوده و متوجه هر فكر و رفتاري كه از او سر ميزند، باشد؛ یعنی به آنچه ميكند آگاه بوده و زمان انجام آن كار يا انديشيدن به موضوع خاص، فقط به همان مورد توجه كند.(دريافتن زمان حال و نينديشيدن به زمان گذشته و آينده كه در واقع ابن الوقت بودن صوفيانه را تداعي مي‏كند.) چنین است که به مرور شخص قدرت مهار خواطر و افكار خود را به دست ميآورد و نيز با تمركز بر انديشه‏ها و افعال خود به آنها نزديك شده و دريچه‏هايي از حقيقت آن امور برايش باز مي‏شود؛ به عنوان مثال اگر غذا ميخورد، فقط به آنچه ميخورد، توجه كند، اگر راه ميرود، صرفاً متوجه راه رفتن باشد و… 249

3-1-5-خلوت و عزلت
مورد ديگري كه براي نفي خواطر سفارش شده است، خلوتگزيني و عزلت است. در مجمعالبحرين در تعريف خلوت گفته شده است: «خلوت در لغت عبارت از خالي شدن و بگذشتن است و به اصطلاح متصوفه هم عبارت از خالي شدنست، ليكن از چيزهايي كه در آن فايده نباش
د به ظاهر و باطن و بگذشتن از كونين هم به ظاهر و هم به سرّ تا به مكون واصل شوند».250
خلوت از اصول اساسي سلوك عرفاني و شرط تحقق چلهنشيني است.توصيه به خلوت در روايات زيادي نيز ذكر شده است. از اميرالمؤمنين روايت شده كه فرمودند: «يأتي علي الناس زمان تكون العافيه فيه عشره اجزاء، و تسعه منها في الاعتزال و واحده فيلصمت».251 نيز امام صادق(ع) فرمود: «صاحب العزله متحصّن بحصن الله متحرّس بحراسته فيا طوبيلمنتفرّد به سراً و علانيه».252
درباره تعريف خلوت و عزلت تعابير گوناگوني به كار رفته است و برخي اين دو را به يك معنا دانستهاند و عدهاي هم آنها را از يكديگر متمايز دانستهاند. خلاصه آنكه خلوت، دوري كردن از همنشيني با مردم و رميدن از غير است؛ ولي عزلت، رميدن از خويش. حقيقت خلوت «سخن گفتن سرّ آدمي با خداست به گونهاي كه جز او را نبيند و اصل عزلت حبس حواس است – به سبب خلوت – از تصرف

دیدگاهتان را بنویسید