اولین رویکرد به مطالعه رسمی شخصیت، روان کاوی، انگیزش زیگموند فروید ۲۲بود که کار خود را در سال های نزدیک به قرن ۱۹ آغاز کرد. روانکاوی بر نیروهای ناهشیار تاکید دارد یعنی امیال جنسی و پرخاشگری بر پایه زیستی و تعارض های اجتناب ناپذیرکودکی به عنوان حکمان شکل دهندگان شخصیت. فروید نیروهای سوق دهنده شخصیت را غرایز عنوان کرد که عناصر اصلی شخصیت هستند یعنی نیروهای برانگیزاننده ای که رفتار را سوق می دهد و جهت را تعیین می کند (بتلهایم ۲۳، ۱۹۸۴؛ به نقل از عباسی وهمکاران،۳۸۹).
به عقیده فروید آن چه سبب فعالیت رهپایی انسان می شود، انرژی کلی حیاتی است که از دو بخش سازنده و مخرب تشکیل می شود بخش سازنده، همان غرایز زندگی است که در خدمت انگیزه صیانت ذات بوده و می‌کوشد زندگی را حفظ کند. در نظریه فروید این انگیزه به شکل لیبید و یا نیروی حیاتی تجسم می یابد. در مقابل این نیرو، غریزه مرگ قرار دارد، که همواره سعی دارد ما را به سوی مرگ سوق دهدد این انگیزه شخص را به سوی خودآزاری، خودکشی در رفتارهای پرخاشگرانه سوق می دهد(کریمی، ۱۳۸۳).
از نظر فروید ساختار شخصیت انسان بر سه وجه است.
الف) نهاد۲۴: نهاد مرکب از غرایز، تمایلات و خواسته های شخص است. اصرار نهاد بر ارضای بدون قید و شرط این غرایز و تمایلات است به عبارت دیگر تابع اصل لذت است. انسان نهاد را به هنگام تولد با خود به دنیا می‌آورد و در تمام طول زندگی نیز آن را به همراه دارد. نهاد همیشه منبع شر و بدی نیست بلکه نهاد است که ما را به رفع نیازهایی مانند گرسنگی،تشنگی، گریز از خطرات و نظایر آن ها را بر می انگیزاند و فعالیت وا می دارد نهاد غالبا با من و من برتر در تعامل است و عمدتا تحت کنترل آن ها قرار دارد لیبیدو یا نیروی حیاتی نیز در نهاد تجسم می یابد (کریمی،۱۳۸۳).
ب) من یا خود۲۵ : من از اصل واقعیت پیروی می کند، من سعی می کند عمل را به تاخیر اندازد تا فرصتی برای درک درست واقعیت به وجود آید فروید تایید داشت اگر چه کارکردهای من تا حدی مستقل از نهاد است اما من تمام انرژی خود را از نهاد می گیرد ( کرین ۱۹۳۴۲۶، ترجمه خوی نژاد و رجایی ۱۳۸۹).
ج ) من برتر یا فراخود۲۷ : فروید معتقد است که من برتر از نهاد تشکیل شده است یک بخش آن وجدان است وجدان بخش انتقاد کننده من و تنبیه گر من برتر است بخش دیگر آن من ایده آل نامیده می شود و شامل خواسته های مثبت می باشد (کریمی ۱۹۳۲، ترجمه خوی نژاد و رجایی ۱۳۸۹).
فروید معتقد بود هریک از اعمال آدمی علتی دارد که ریشه آن را باید در یک انگیزه ناهشیار جستجو کرد و نه در دلیل معقولی که خود شخص ارائه می دهد او به طور کلی دیدگاهی منفی درباره طبیعت انسان داشت و معتقد بود آدمی را سایت های اساسی عمدتا جنسی و پرخاشگری، هدایت می کنند و آدمی مدام با جامعه ای که بر مهار این تکانه ها تاکید دارد در ستیز است( اتکینسون۲۸، ۱۹۷۱، ترجمع راهنی، ۱۳۸۲).
نظریه اریک اریکسون مراحل روانی اجتماعی اریکسون۲۹ : اریکسون رشد شخصیت را به هشت مرحله روانی و اجتماعی تقسیم کرد. چهار مرحله اول شبیه مراحل دهانی، مقعدی، آلتی و نهفتگی فروید هستند. تفاوت عمده بین نظریه های آن ها بر این است که اریکسون ویژ گی های روانی و اجتماعی تاکید کرد در حالی که فروید بر عوامل زیستی تاکید داشت. اریکسون معتقد بود که فرآیند رشد تحت تاثیر چیزی که وی آن را اصل اپی ژنتیک می نامید قرار دارد. منظور او از این اصطلاح این بود که نیروهای ارثی تعیین کننده مراحل رشد هستند. هر رویارویی ما با محیط بحران نامیده می شود بحران ما را ملزم می دارد انرژی غریزی خود را مطابق با نیازهای هر مرحله از چرخه زندگی متمرکز کنیم. هر مرحله رشد، بحران یا نقطه عطف خود را دارد که تغییراتی در رفتار و شخصیت ما ایجاب می کند، ما به این بحران با یکی از دو روش پاسخ می دهیم : روش ناسازگار او (منفی) یا روش سازگارانه (مثبت). فقط در صورتی که هر تعارضی را حل کرده باشیم شخصیت می تواند به تعالی و رشد خود ادامه دهد. اریکسون همچنین اظهار داشت، هریک از هشت مرحله روانی – اجتماعی فرصتی را برای پرورش دادن نیروهای بنیادی فراهمی می کند. این نیرها زمانی نمایان می شوند که بحران به طور رضایت بخشی حل شده باشد. او معتقد بود نیروهای بنیادی وابسته به هم هستند و تا وقتی که نیروهای مربوط به مرحله قبلی تثبیت نشده باشد نیروی جدید نمی تواند رشد کند (شولتر۳۰ ۲۰۰۳، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۶).
مراحل فروید و اریکسون
سن
مرحله فرویدی
مرحله عمومی اریکسون
تولد تا ۱ سالگی
۱ تا ۳ سالگی
۳ تا ۶ سالگی
۶ تا ۱۱ سالگی
نوجوانی
جوانی
میانسالی
پیری
دهانی
مقعدی
آلتی
نهفتگی
تناسلی



اعتماد در برابر بی اعتمادی : امیدواری
خودمختاری در برابر شرم و تردید : اراده
ابتکار در برابر احساس گناه : هدفمندی
سازندگی در برابر حقارت : شایستگی
هویت در برابر سردرگمی نقش : تعهد
صمیمیت در برابر انزوا : عشق
بارآوری در برابر راکد ماندگی : مراقبت
انسجام در برابر نا امیدی : خردمند
۳-۴-۲ نظریه کارن هورنای ۳۱
نیاز کودک به امنیت : هورنای اصولا با نظریه فروید موافق بود که سال های تخستین کودکی در رشد شخصیت بزگسالی اهمیت دارد. هورنای معتقد بود که نیروهای اجتماعی کودکی بر رشد شخصیت تاثیر می گذارد نه مراحل رشد همگانی و نه تعارض های کودکی اجتناب ناپذیر وجود دارند در معرض رابطه اجتماعی بین کودک و والدین عامل اصلی است. هورنای معتقد بود که دوران کودکی تحت سلطه نیاز به امنیت قرار دارد که منظور او نیاز به جمعی و برحذر بودن از ترس بود. تجربه کردن احساس امنیت و فقدان ترس، برای رشد بهنجار کودک اهمیت زیادی دارد. امنیت کودک کلا بستگی دارد به این که والدین چگونه با او برخورد می‌کنند. والدین با نشان ندادن صمیمیت و محبت نکردن به کودک، امنیت او را تضعیف می کند. والدین برای تضعیف امنیت فرزندانشان به شیو های مختلف عمل می کنند. از جمله این رفتارهای والدین می توان به این موارد اشاره کرد: ترجیح دادن آشکار یک فرزند بر دیگری، تنبیه غیر منصفانه، رفتار دمدمی، وفا نکردن به عهد، تمسخر، تحقیر و منزوی کردن کودک در برابر همسالان. هورنای معتقد بود که کودکان می فهمند محبت والدین به آن ها واقعی است یا نه. ابراز محبت ساختگی و کاذب کودکان را به راحتی گول نمی زند. امکان دارد کودک به دلیل درماندگی، ترس از والدین، نیاز به محبت واقعی یا احساس گناه خصومتی را که والدین با رفتارهای تضعیف کننده خود ایجاد می کنند را سرکوب کنند او معتقد بود اگر کودکان شدیدا در حالت وابستگی نگه داشته شوند، در این صورت درماندگی حاصل خواهد شد. هرچه کودک بیشتر احساس درماندگی کند ، کمتر جرات می کند به والدین خود مخالفت کند. والدین از طریق تنبیه، سوء استفاده بدنی یا شکل های ظریف تر تهدید و ارعاب به راحتی می توانند باعث شوند که کودک از آن ها بترسد. هرچه کودک بیمناک تر باشد خصومت خود را بیشتر سرکوب می کند. محبت می تواند دلیل دیگری برای سرکوب کردن خصومت نسبت به والدین باشد. منظور از محبت، صمیمیتی است که والدین وانمود می کنند اما واقعی نیست احساس گناه دلیل دیگری برای سرکوب کردن خصومت است. این خصومت سرکوب شده که از رفتارهای گوناگون والدین ناشی می شود نیاز کودک را به امنیت تحلیل کرده و به حالتی می برد که هورنای به آن اضطراب بنیادی۳۲ می گوید( درایدن ۲۰۱۰، به نقل از اسماعیلی فر، ۱۳۹۰).
۴-۴-۲رویکرد روانشناسی فردی، نظریه آلفرد آدلر ۳۳
آلفرد آدلر بنیان گذار این رویکرد است. در این دیدگاه تاکید اساسی بر عوامل اجتماعی تا عوامل زیستی، آدلر و پیروان او مکانیزم های دفاعی را وسیله ای برای غلبه بر احساس حقارت ناشی از ضعف های کودکی قلمداد می کنند. انسان برای غلبه بر احساس حقارت (که از آن به زنانگی نیز تعبیر می شود) و رسیدن به برتری، شیوه زندگی خود را شکل می دهد. در واقع غالب اختلالات رفتاری انسان ها از وجود اختلال در شیوه زندگی آنان ناشی می شود. ترتیب تولد فرزندن که از آن به ردیف تولد یاد می شود، در رشد اجتماعی آنان بسیار موثر است( علی بکیان، ۱۳۸۴). همان طور که گفته شد آدلر بر جنبه اجتماعی بودن انسان تاکید داشت. از نظر آدلر هر شخص بیش از هر چیز موجودی اجتماعی است. شخصیت ما در اثر محیط و تعامل های اجتماعی فردی شکل می گیرد. آدلر به جای ناهشیار، سطح هشیار را به عنوان اصل شخصیت در نظر می گیرد( شولتز، ۱۹۹۸،ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۵).
۵-۴-۲ رویکرد پدیدار شناختی، نظریه کارل راجرز۳۴:
کارل راجرز به عنوان مبتکر رویکرد معروفی به روان درمانی است که در آغاز به درمان بی رهنمود یا درمان متمرکز به درمانجو معروف بود و اخیرا به درمان متمرکز بر شخص شهرت یافته است. نظریه راجرز درباره شخصیت آدمیان با روان درمانی او چنان آمیخته است که تفکیک این دو، تقریبا با دشواری جدا کردن تار و پود یک پارچه بافتنی است (شولتز، ۱۹۹۸،ترجمه سید محمدی،۱۳۸۵).
به نظر راجرز هر فرد رویدادها و تجربه های پیرامون خود را دریافت می کند و به آنها معنا می بخشد. این مجموعه انسان ها از آن به خود یا من یاد می کنند، خویشتن را به وجود می آورد. مفهوم خود پندار که بر الگوی سازمان یافته و پایداری از ادراکات دلالت دارد، همیشه حفظ می شود، در حالیکه خویشتن در حال تغییر است. تنها گرایش انسان تلاش برای شکوفایی، نگهداری و پیشرفت ارگانیسم در حال تجربه است. از این روند به خودشکوفایی یاد می شود. انسان همواره از شیوه هایی در رفتار خود استفاده می کند که با مفهوم وی از خویشتن همسان شده ابشد. این روند همسانی، هم خوانی خویشتن نامیده می شود. انسان ها به توجه مثبت نیاز دارند تا تجربیات خود را انکار نکنند. رفتارهایی چون دوست داشتن، احترام، همدلی، پذیرش و… پاسخ به این نیاز می باشند. در صورت ارضای این نیاز، تجربیات ناهمگون با خودپنداری، دیگر انکار نمی شوند و بنابراین ضرورت وجودی مکانیزم های دفاعی نیز منتفی می شود در صورت برقراری سه شرط، عزت نفس در افراد شکل می گیرد : پذیرش کامل و یا تقریبا کامل فرزندان از سوی والدین، مشخص کردن دقیق محدوده اعمال آن ها و احترام به آزادی در اعمال فردی، که در این محدوده مشخص وجود دارد( علی بکیان، ۱۳۸۴).
۶-۴-۲رویکرد شناختی، نظریه کلی۳۵
رویکرد شناختی به شخصیت بر شیوه هایی تمرکز دارد که مردم توسط آن ها فرد و محیط شان را می شناسند یعنی این که چگونه آن ها را درک می کنند. ارزیابی می کنند، یاد می گیرند، فکر می کنند و مشکلات را حل می کنند. این واقع یک رویکرد روان شناختی به شخصیت است. زیرا منحصرا بر فعالیت های ذهنی هشیار تمرکز می کند. نظریه کلی به نظریه سازه های شخصی معروف است. محور بحث او این است که انسان از یک

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید