بسم الله الرحمن الرحیم
وزارت علوم، تحقيقات و فناوري
دانشكده هنر و معماری
پاياننامه تحصيلي جهت اخذ درجه كارشناسي ارشد
رشته مهندسی معماری
عنوان
طراحی محلهی طبیعتدوست در شیراز
استاد راهنما
سرکار خانم دکتر ریما فیاض
نگارش و تحقيق
محمد مهدی شاطرپوری
اسفند ماه 1392
Ministry of Science, Research & Technology
University of Art
Faculty name
Architecture and urbanism
Thesis Title
Neighborhood design in Shiraz by biophilic design approach
Supervisor:
Dr. Rima Fayaz
A Thesis Submitted to Graduate Studies Office in Partial Fulfillment of the Requirements for the Degree of Master of Arts in
Architecture engineering
By:
Mohammad Mehdi shaterpoori
February 2014
تعهد نامه
اينجانب …………… اعلام مي دارم كه تمام فصلهاي اين پايان نامه و اجزاء مربوط به آن براي اولين بار (توسط اينجانب) انجام شده است. برداشت از نوشتهها، كتب، پاياننامهها ، اسناد، مدارك و تصاوير پژوهشگران حقيقي يا حقوقي (فارسي و غيرفارسي) با ذكر مآخذ كامل و به شيوه تحقيق علمي صورت گرفته است.
بديهي است در صورتي كه خلاف موارد فوق اثبات شود مسوؤليت آن مستقيماَ به عهده اينجانب خواهد بود.
امضاء تار
فهرست مطالب
1- فصل اول (طرح تحقیق)1
1-1-بیان مساله1
1-2-اهداف2
1-2-1- اهداف اصلی:2
1-2-2- اهداف فرعی:2
1-3- ضرورت طرح2
1-4- چهارچوب نظری2
1-5- فرضیه و سوالات3
1-6- روش تحقیق3
2- فصل دوم (پیشینه تحقیق)4
2-1- رابطه انسان و طبیعت4
2-1-1- چهار دوره ی ارتباط انسان با طبیعت:4
2-2- تاریخچه حضور طبیعت در معماری5
2-3-شکلگیری تئوری بایوفیلیا6
2-4-بایوفیلیا در گستره ی علم6
2-5-ورود بایوفیلیا به حوزه طراحی:6
3- فصل سوم (طبیعتدوستی)7
3-1- واژه ی بایوفیلیا7
3-2- طبیعت دوستی (بایوفیلیا)7
3-3- علم عصب شناسی و طبیعت انسان8
3-3-1- معماری برخواسته از طبیعت انسان9
3-3-2- انسان بیولوژیک و نظریه الگوها10
3-3-3- انسان متعالی و سرشت نظم12
3-4- سرشت نظم14
3-4-1- پدیده حیات:14
3-4-2- نظریه ی مراکز:15
3-4-3- پانزده خصلت بنیادی:16
4- طراحی طبیعت دوست(بیوفیلیک)22
4-1- رابطه ی گرایش پایداری و گرایش بایوفیلیک24
4-2- معرفی عناصر طراحی طبیعت دوست:25
4-2-1- ویژگی های محیطی26
4-2-2- اشکال و فرم های طبیعی29
4-2-3- الگوها و فرایندهای طبیعی:31
4-2-4- نور و فضا:33
4-2-5- روابط مکان مند:34
4-2-6- روابط تکاملی انسان و طبیعت:37
4-3- جدول هیرواگین39
5- شهر طبیعت دوست:41
5-1- شهرهای بایوفیلیک کدامند:42
5-1-1- شاخصه های یک شهر بیوفیلیک:43
5-1-2- توصیف شهرهای بایوفیلیک:45
5-2- استراتژی های زیست تقلیدی برای شهرها:46
5-3- فرم و شکل کلی در شهر طبیعت دوست48
5-3-1- شبکه های سبز:48
5-3-2- تراکم:49
5-3-3- معابر پیاده و سواره:51
5-3-4- خودرو:51
5-3-5- سیمای شب:52
5-4- معرفی عناصر موجود در شهر طبیعت دوست53
5-5- شکل دهی به الگوهای زنده ی رفتاری و اجتماعی56
5-5-1- تدوین یک زبان:57
5-5-2- معرفی الگوهای مناسب58
5-6- نمونه های موردی در زمینه ی شهر طبیعت دوست:62
5-6-1- اوا لنکسمیر، کولنبرگ، هلند62
6- خانه طبیعت دوست72
6-1- نظم پیچیده:72
6-2- چشم انداز و سر پناه:72
6-3- وسوسه73
6-4- مخاطره:peril74
6-5- الگوهای الکساندر:74
7- فصل هفتم (شناخت سایت)77
7-1- جغرافیا و اقلیم شیراز77
7-1-1- توپوگرافی و شیب منطقه78
7-1-2- لرزه خیزی79
7-1-3- سیل80
7-1-4- آب های سطحی81
7-1-5- آب های زیر زمینی82
7-1-6- بارندگی83
7-1-7- دما83
7-1-8- رطوبت نسبی84
7-1-9- جریان باد84
7-2- قنات ها و آب های جاری شیراز:85
7-2-1- باغ های شیراز:86
7-2-2- پارک ها و باغ های معاصر89
8- انتخاب سایت90
8-1- ویژگی های طبیعی:90
8-2- ویژگی های عملکردی:90
8-3- ویژگی های حمایتی:91
8-4- موقعیت قرارگیری91
8-4-1- موقعیت شهری91
8-4-2- موقعیت جغرافیایی93
8-4-3- عناصر شاخص سایت94
9- فصل نهم (طراحی)99
9-1- برنامه ریزی99
9-1-1- بافت مسکونی99
9-1-2- واحدهای تجاری99
9-1-3- جمعیت معیار100
9-2- شکل دهی به یک زبان الگو100
9-2-1- انتخاب الگوها101
9-3- طراحی کلی (مستر پلان)123
9-3-2- زون بندی124
9-3-2-1- وضعیت فعلی124
9-3-3- معیارهای بیوفیلیک126
9-3-4- شکل نهایی129
9-4- واحد همسایگی131
9-5- خانه132
منابع و مآخذ:135
فهرست جداول
جدول 1، ابعاد و عناصر طراحی بیوفیلیک، (kellert, heerwagen, & Mador, 2008, p. 15)26
جدول 2، عناصر طراحی بیوفیلیک، (heerwagen, 2001, p. 32)39
جدول 3، ویژگیهای شهر بیوفیلیک، (Beatley T. , 2010, p. 47)45
جدول 4، استراتژیهای زیست تقلیدی برای شهرها، (Benyus, 2002, p. 70)46
جدول 5، جدول آب پاکیزه، (kellert, heerwagen, & Mador, 2008)48
جدول 6، عناصر طراحی شهری بیوفیلیک53
جدول 7، جدول سیستم سبز مالمو، (Beatley T. , 2010, p. 96)55
جدول 8، الگوهای الکساندر58
جدول 9، الگوهای الکساندر در مقیاس ساختمان74
جدول 10، نتایج سرشماری نفوس و مسکن 1390 (مرکز آمار ایران, 1390)100
جدول 11، درصدبندی خانوارها بر اساس تعداد اعضا (نگارنده)100
جدول 12، مفهوم چرخه زندگی102
فهرست تصاویر
شکل 1، مقیاسهای مختلف17
شکل 2، مرزها، (الکساندر, 1391)17
شکل 3، فضای معین، (الکساندر, 1391)18
شکل 4، انسجام و ابهام عمیق، (الکساندر, 1391)19
شکل 5، تضاد، (الکساندر, 1391)20
شکل 6، سادگی و آرامش درونی، (الکساندر, 1391)21
شکل 7، انواع تراکم50
شکل 8، پروفیل عرضی از نحوه قرارگیری خیابان و باغ در یک محله52
شکل 9، نقشه هوایی محلهی مسکونی اوالنکسمیر، (opMAAT, 2008)63
شکل 10، نبود دسترسی سواره به محدودههای درون محله اوالنکسمیر (opMAAT, 2008)64
شکل 11، تنوع زیستی موجود در یکی از پارکهای محلهی اوالنکسمیر (opMAAT, 2008)64
شکل 12، هدایت آب باران به سمت برکهها (opMAAT, 2008)65
شکل 13، دستگاه نشانگر محدودهی نزدیک به منابع آب و میزان سلامت آب منطقه (opMAAT, 2008)65
شکل 14، بهرهگیری حد اکثری از مصالح طبیعی نظیر چوب (opMAAT, 2008)66
شکل 15، ، ایستگاه دوچرخه درون محله (opMAAT, 2008)66
شکل 16، عکس هوایی از محله اوالنکسمیر، مجموعههای خانهها و برکههای مقابل آنها (opMAAT, 2008)67
شکل 17، بهرهگیری از انرژی خوریدی به واسطه بهرهگیری از گلخانه (opMAAT, 2008)67
شکل 18، تعدادی از خانههای محله در مقابل همراه برکه (opMAAT, 2008)68
شکل 19، نمای کلی از شهرک فریبورگ در آلمان، (Grid, 2011)68
شکل 20، تبدیل شدن خیابانها به مکان بازی کودکان در واوبان، (Grid, 2011)69
شکل 21، حمل و نقل از طریق تراموا در محلهی واوبان، (Grid, 2011)70
شکل 22، استفاده از انرژی خورشیدی، (Grid, 2011)71
شکل 23، به کارگیری عناصر کاملا طبیعی در طراحی منظر محله، (Grid, 2011)71
شکل 24، باد غالب شیراز، (امامی, بدری زاده, & دروش, 1390)85
شکل 25، موقعیت شهری محدودهی طراحی93
شکل 26، موقعیت جغرافیایی سایت، (opMAAT, 2008)94
شکل 27، گازرگاه از محل ورودی (نگارنده)95
شکل 28، گرمابه سعدی، (نگارنده)96
شکل 29، باغ طاووسیه در سمت چپ و باغ دلگشا در سمت راست (نگارنده)97
شکل 30، فرهنگسرای طاووسیه، (نگارنده)97
شکل 31، معرفی عناصر موجود در سایت (نگارنده)98
شکل 32، به طور میانگین در هر هزار متر مربع چهار واحد مسکونی وجود دارد99
شکل 33، دسترسی به آب(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)101
شکل 34، تقاطع فعالیت،(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)103
شکل 35، خیابان خرید،(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)105
شکل 36، درجات عمومیت(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)107
شکل 37، مجموعه خانهها(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)108
شکل 38، خانه تپه ای(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)109
شکل 39، دانشگاه در محله(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)111
شکل 40، مسیرهای محلی حلقوی(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)111
شکل 41، خیابانهای سبز(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)112
شکل 42، تقاطعها(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)113
شکل 43، بازی متصل به هم(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)115
شکل 44، اتاق عمومی در فضای باز(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)115
شکل 45، خانواده(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)116
شکل 46، خانه برای خانواده کوچک(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)117
شکل 47، خانه برای زوج(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)118
شکل 48، خانه برای یک نفر(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)118
شکل 49، مجموعه ساختمانها, (alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)119
شکل 50، محدوده چرخش(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)120
شکل 51، وضعیت فعلی پهنهبندی کاربریها در سایت(نگارنده)124
شکل 52، فراکتال موجود در طبیعت، (نگارنده)126
شکل 53، هندسه فراکتال در سایت پلان مجموعه، (نگارنده)126
شکل 54، نمونه هندسه فراکتال(نگارنده)127
شکل 55، استفاده از هندسه فراکتال در بخش شرقی سایت(نگارنده)127
شکل 56، ساختار فراکتال کارپت، (Addison, 1997, p. 22)128
شکل 57، الهام از فراکتال کارپت در چیدمان بلوکها، واحدها و فضاهای مسکونی، (نگارنده)128
شکل 58، دید کلی به مجموعه، (نگارنده)129
شکل 59، دید کلی از مجموعه، (نگارنده)129
شکل 60، دید به سمت محل خروج قنات از زمین (نگارنده)130
شکل 61، دید به سمت مجموعه مسکونی و برکه مرکزی (نگارنده)130
شکل 62، سایت پلان کلی( نگارنده)130
شکل 63، واحد همسایگی، دید از بالا،(نگارنده)131
شکل 64، واحد همسایگی، طبقه همکف(نگارنده)132
شکل 65، واحد همسایگی، طبقهی دوم (نگارنده)132
شکل 66، پلان خانهی اول، دارای دو واحد، یک واحد پنج نفره و یک واحد دو نفره(نگارنده)133
شکل 67، طبقه همکف خانه دوم از مجموعه انتخابی(نگارنده)134
1- فصل اول (طرح تحقیق)
1-1- بیان مساله
رابطه ی انسان با طبیعت موضوعی جذاب و مورد توجه در امر طراحی و معماری است که میزان این رابطه دائماً در نوسان بوده است. پس از دور شدن از طبیعت در جریان انقلاب صنعتی و بعد از آن جریان های معماری و شهرسازی مدرن، امروزه این حقیقت بر هیچ کس پوشیده نیست که انسان چه از نظر روحی(و معنوی) و چه از نظر جسمی(و مادی) نیازمند طبیعت است. نیازی که همواره با خلقت انسان در پیوند بوده است. اما دغدغه پاسخگویی به این نیاز منجر به پیدایش گرایشاتی در حوزه ی طراحی گشته است. گرایشاتی نظیر طراحی ارگانیک، طراحی پایدار، طراحی سبز و طراحی اکوتک. اما در این میان گرایشی با عنوان طراحی طبیعت دوست “biophilic design” شکل گرفته که در پی دستیابی به راهکارهایی است که طی آن حضور انسان در بستر طبیعت کمترین خدشه را به کیفیت بکر بودن طبیعت وارد نماید یا طبیعت بکر را به همراه تمامی قواعدش وارد محدوده محیط های انسان ساخت نماید و در نهایت ساختمان را به عضو زنده ای از طبیعت مبدل نماید.
بیشترین رابطه ی انسان با فضای مصنوع در حوزه فضاهای مسکونی است یا به عبارتی دیگر هر انسان بیش از هر مکان دیگری عمر خود را در محدوده ی مسکونی سپری می کند. در نتیجه ضرورت طراحی فضاهای طبیعت دوست در محدودهی مسکونی بیش از هر محدوده دیگری احساس می شود.
این پژوهش با هدف لحاظ نمودن همه جانبهی طبیعت در معماری امروز، طراحی خانهای را دنبال میکند که فرآیندها و سیستمهای طبیعی را شبیه سازی نموده و با طبیعت هماهنگ باشد و نهاتا قابلیت شکل گرفتن محله ای مسکونی را مطابق با معیارهای طراحی طبیعت دوست میسر سازد.
این که چگونه میتوان حضور بکر، حداکثری و فاخر طبیعت را در یک بافت مسکونی با الگوی زندگی متناسب با طبیعت محقق نمود پرسش اصلی این پروژه خواهد بود.
1-2- اهداف
1-2-1- اهداف اصلی:
– ارتقای سطح کیفی محدودهی سکونت انسان از طریق به حداکثر رساندن حضور طبیعت و مصادیق آن در قالب اشکال، سیستمها و فرآیندهای طبیعی در عرصهی زندگی شهری و به عبارتی دیگر زندگی بخشیدن به کالبد ساختمانها و محیطهای انسان ساخت.
1-2-2- اهداف فرعی:
– کمک به احیای محدوده های سبز شهر شیراز با حفظ و در صورت نیاز اصلاح تراکم جمعیتی و کاربریهای محدودهی انتخابی اجرای طرح.
– استفاده از مناسبترین الگوی سکونت با به دست آوردن برآیندی از الگوی زندگی مردم منطقه و الگوهای متناسب با طراحی طبیعت محور و پایدار.
1-3- ضرورت طرح
ساخت و ساز در محدودههای سبز شهری علیالخصوص شهرهایی نظیر شیراز و اصفهان رو به رشد است و در صورتی که الگویی مدون در این محدوده وجود داشته باشد به یقین آسیب ساختمانهای غیر قابل اجتناب را به حداقل رسانده و هویت شهری مانند شیراز را حداقل در محورهای سبز تاریخیاش حفظ و احیا می نماید. از این رو طرح فوق در جهت تبدیل یک محله مسکونی که در محدوده محور سبز دلگشا به سعدی شهر شیراز قرار گرفته به محلهای طبیعت محور، تلاش مینماید تا با انتخاب محل احداث خانه طبیعت دوست در این محدوده، به شکلی همهجانبه از طبیعت بومی در سطوح مختلف منطقه حمایت نماید و شاید تعریفی متناسب با اصول طراحی طبیعتدوست را در عرصه زندگی انسان ارائه دهد.
1-4- چهارچوب نظری
در این پژوهش سعی شده تا با کنار هم قرار دادن ویژگیهای طراحی بیوفیلیک در کنار دیگر مفاهیم طبیعی مهم نظیر بوم منطقه و الگوهای طراحی مسکونی، نهایتا به الگویی بهینه برای طرح مورد نظر دست یابیم.
نمودار 1، چهارچوب نظری (نگارنده)
1-5- فرضیه و سوالات
– حضور طبیعت در زندگی انسان از ضروریات جوامع امروزی است و موجب ارتقای شرایط جسمی و روحی انسان می شود.
– آیا می توان طبیعت بکر را در شکلی پایدار و از طریق شبیه سازی سیستم ها و فرآیندهای طبیعی در کالبد و الگوی معماری وارد نمود.
– آیا می توان کالبد معماری را به محل امنی برای زندگی متعادل گونه های جانوری و گیاهی تبدیل نمود.
– الگوی بهینه ی زندگی و سکونت با توجه به اضافه شدن بعد طبیعت به معماری چیست و تا چه میزان از کهن الگوها می توان بهره گرفت.
1-6- روش تحقیق
در این پژوهش از طریق تحلیل داده های به دست آمده از کتب معتبر در زمینه معماری طبیعت دوست و تطبیق نتایج نهایی با نمونه های عملی انجام شده سعی در دستیابی به الگوی بهینه زندگی، مطابق با رویکرد طرح، خواهد بود. در نهایت طرح با معیارهای طراحی طبیعت دوست مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و به میزان موفقیت طرح در این زمینه امتیاز تعلق خواهد گرفت.

2- فصل دوم (پیشینه تحقیق)
2-1- رابطه انسان و طبیعت
طرز تفکر انسان در مورد طبیعت عامل مهمی در مورد نحوهی تأثیرگذاری وی بر روی طبیعت یا همان معماری و شهرسازی است. در این زمینه همواره دو نوع تفکر وجود دارد، تفکر شرقی که در آن انسان خود را جزئی از طبیعت میدانسته و همواره در ارتباطی تنگاتنگ و چندسویه با آن به سر میبرده است. و تفکر غربی که طی آن یک رابطهی سهگانه بین انسان، خدا و طبیعت وجود دارد، به طوری که دو رابطهی انسان- طبیعت و خدا-طبیعت در این میان شکل گرفته است. (گروتر, 1383, ص. 146).
2-1-1- چهار دوره ی ارتباط انسان با طبیعت:
در رابطهی با سیر رابطهی انسان و طبیعت در طول تاریخ چهار بخش را میتوان شناسایی کرد:
دوره اول: دورهای که انسانها در مقابل طبیعت ناتوان و نسبت به آن متعهد بودهاند. در این دوره انسانها تحت سلطهی طبیعت قرار داشتهاند و طبیعت بر تمام ابعاد زندگی آنان تسلط داشته است. انسان تنها به دنبال تأمین نیازهای اولیهی بقا مانند امنیت و غذا بوده است.
دورهی دوم: در دوره دوم که تا ظهور انقلاب صنعتی ادامه دارد، انسانها در یک تقابل سازنده با طبیعت قرار دارند. جوامع طبیعی و دینی سنتی احترام خاصی برای طبیعت و منابع آن قائل هستند. در این دوره استفاده و بهرهبرداری از طبیعت با یک اصول مشخص و در حد نیاز میباشد و تخریب جدی به طبیعت وارد نمیشود. (محمودی نژاد, 1388, ص. 100). البته دستیابی گسترده به معماری بومی یکی از دستاوردهای ارزشمند این دوره است که در اثر تعامل مثبت و طبیعی انسانها با طبیعت حاصل شد و در بسیاری از مناطق دنیا به طرز موفق و قابل تقدیری تکامل یافت. شاید این برهه از زمان تناسب بیشتری با نظریهی فرازگرا در مورد رابطهی انسان و طبیعت داشته باشد، مبنی بر اینکه انسان در طول تاریخ با یک سیر پیشرفتگرا به تدریج رابطهاش را با طبیعت تکمیل نموده است.
دورهی سوم: با ظهور انقلاب صنعتی و ارائهی تفکرات جدید در مورد دین و انسان و جهان هستی انسانها خود را مالک بیچون و چرای جهان هستی میپندارند. انسانها نحوهی برخورد با طبیعت را در جهت بازدهی حداکثر اقتصادی و مادی مد نظر قرار داده (محمودی نژاد, 1388, ص. 100) و در این راستا، بهرهگیری از طبیعت به بهرهکشی از طبیعت مبدل میشود و تخریب منابع طبیعی شدت مییابد. شاید نظریهی فرودگرا در مورد رابطهی انسان و طبیعت را بیش از هر دورهای بتوان به این دوره نسبت داد مبنی بر اینکه انسان در طول دورهی حضورش بر کرهی زمین به تدریج از طبیعت فاصله گرفته به طوری که بهترین و کاملترین رابطهاش با طبیعت در آغاز طبیعت بوده است.
دورهی چهارم: اما در دورهی اخیر بشر به این نتیجه رسیدهاست که انهدام طبیعت و تخریب منابع آن نتیجهای جز انقراض نسل بشر و انهدام زیستکره نخواهد داشت. از این رو در این دورهی اخیر اصلاحاتی در مورد نحوهی برخورد با طبیعت آغاز شد. در این دوره درک از آسیبهای محیطی بالاتر رفته و جامعهی جهانی در صدد سازگاری صنعت با طبیعت بر آمده است (محمودی نژاد, 1388, ص. 127).
2-2- تاریخچه حضور طبیعت در معماری
جوامع امروزی در حالی به سمت حفظ طبیعت و تلفیق آن با معماری حرکت میکنند که بیشتر صاحبنظران به حضور طبیعت در معماری بومی گذشته معترفند. اما توجه دوباره به طبیعت بعد از انقلاب صنعتی را میتوان به طراحی قصر بلورین توسط ژوزف پاکستن نسبت داد. در بحبوحهی شکلگیری جنبشهای معماری قرن بیستم پیدایش گرایشات ارگانیک توسط فرانکلوید رایت و همچنین گرایش اکسپرسیونیستی گائودی به طبیعت به ادامهی این مسیر قوت بخشید. مواجهه با بحران انرژی و همچنین بیداری جوامع در مورد فجایع زیستمحیطی و نابودی منابع منجر به شکلگیری گرایشات اکولوژیک گردید. تعریف مفهوم پایداری و شکلگیری انجمن ساختمان سبز آمریکا و متعاقبا گرایش معماری سبز نقطهی شتابی در زمینهی فراگیر شدن حضور طبیعت در ساختمان بود. با معطوف شدن توجه طراحان به شگفتیهای موجود در طبیعت گرایش بومیمتیک یا زیستوارگی پا به عرصهی طراحی نهاد و در پی آن در تلفیق با تکنولوژی و علوم رو به رشد گرایش بیونیک شکل گرفت. این حوزه مفاهیمی نظیر بیومورف(زیست دگردیسی) را نیز در برگرفت. آخرین گرایش از این مجموعه گرایش بیوفیلیک یا زیستدوست است که از قلب علوم بیولوژیک به شکلی جامع و همهجانبه پا در عرصهی تئوری، علم و طراحی نهاده است.
2-3- شکلگیری تئوری بایوفیلیا
دکتر ادوارد ویلسون استاد زیستشناسی دانشگاه هاروارد که در زمینهی زیستشناسی مشهور به سلطان مورچگان است پس از بیست سال تحقیق و پژوهش بر روی زندگی اجتماعی حشرات به خصوص مورچهها مقولهی زیستجامعهشناسی را مطرح کرد. پس از آن با یافتن شواهدی در زمینهی طبیعت نهفته در رفتار انسانها متوجه وابستگی ذاتی و همیشگی نسل بشر به طبیعت شد و تئوری بایوفیلیا را در سال 1984 در قالب کتابی با عنوان باوفیلیا منتشر نمود. نظریهی وی با استقبال شایانی در مجامع علمی مواجه گشت و جوایز بینالمللی ارزندهای را به خود اختصاص داد. در سال 1993 کتاب فرضیهی بایوفیلیا به وسیلهی دکتر استفان کلرت مدرس علوم محیطی در دانشگاه ییل وبا همکاری دکتر ادوارد ویلسون منتشر شد و این سر آغاز ورود بیوفیلیا به عرصهی طراحی است.
2-4- بایوفیلیا در گستره ی علم
بایوفیلیا از همان ابتدا با وجود شواهد علمی در مورد وابستگی انسان به طبیعت شکل گرفت اما در ادامه با بیشتر شدن این شواهد علمی تقویت شد. در حوزهی روانشناسی و روانشناسی محیط نقش شفابخشی طبیعت غیرقابل انکار است و شگفتانگیزتر آنکه حضور عناصر طبیعت در فضاها نه تنها موجب کاهش بیماریهای ساکنین از جمله اختلالات جسمی نظیر سردرد یا اختلالات خواب میشود بلکه نقش بهسزایی در تسریع روند درمان و بهبودی بیماران دارد به طوری که بیمارانی که بعد از عمل به اتاق بهبودی دارای عناصر طبیعی منتقل میشوند روند بهبودی کوتاهتری خواهند داشت. همچنین علم بیوفیلیک در شناخت بیولوژی بدن انسان در محدودهی زیستعصبشناسی جهت دریافت بهتر نحوه ادراک و هماهنگ نمودن محیط با عناصر تامینکنندهی رضایت انسان موفق بوده است. در نهایت میتوان گفت که بایوفیلیا در یک رابطهی تکاملی با علم به سر میبرد به طوری که پیشرفت آن متقابلا وابسته به پیشرفت علوم انسانشناسی، بیولوژی و روانشناسی است.
2-5- ورود بایوفیلیا به حوزه طراحی:
ورود بایوفیلیا به عرصهی طراحی به عکس گرایشات دیگر معماری از حوزهی نظری و کتب علمی آغاز شد. در واقع طراحی بیوفیلیک در ابتدا تنها به دنبال ساختمانهای دارای ویژگیهای مورد نظرش بوده، نه به دنبال بیرونکشیدن ویژگیهای ساختمانهای ساختهشده برای شکل دهی به یک تئوری طراحی، که عموما روش متداول در شکلگیری گرایشات معماری بوده است. بایوفیلیا با تلاش دکتر استفانکلرت به عرصهی طراحی وارد شد. اولین بیانیهی طراحی بیوفیلیک توسط استفان کلرت به واسطهی انتشار کتاب “ساختن برای زندگی” در سال 2005 صورت گرفت و در سال 2008 با انتشار کتاب “طراحی بیوفیلیک” با همکاری مارتین مادور و جودیس هیرواگین کامل شد. آقای کلرت در این کتاب 72 عنصر طبیعت را برای حضور در محیط انسانساخت پیشنهاد میدهد، در زمینهی طراحی شهری نیز آقای تیموتی بیتلی از مؤلفان سرشناس شهرسازی سبز کلیاتی از شهر بیوفیلیک را در این کتاب مطرح مینماید و در سال 2011 به تفصیل در کتاب “شهر بیوفیلیک” ویژگیهای یک شهر بیوفیلیک را بیان میکند.
3- فصل سوم (طبیعتدوستی)
در این فصل به بررسی طبیعتدوستی و مفاهیم مرتبط با آن خواهیم پرداخت.
3-1- واژه ی بایوفیلیا
واژهی بایوفیلیا متشکل از دو بخش “بایو” و “فیلیا” است. بخش اول در دستور زبان انگلیسی به عنوان پیشوند کلمات به حساب میآید و برگردان فارسی آن معادل پیشوند “زیست” است. مانند زیستاقلیم، زیست فناوری و زیستساختار و کلمات مشابه است که پیشوند زیست به معنای در ارتباط بودن با واحدها و سازوکارهای زیستی موجود در طبیعت است. بخش دوم کلمه نیز در دستور زبان انگلیسی به عنوان یک پسوند به حساب آمده و از ریشهی لاتین آن به معنای دوستداشتن است. در واقع این پسوند با اضافه شدن به هر کلمه معنای آن را توأم با دوست داشتن مینماید. به طور مثال “francofilia” به معنای فرانسه است. در نتیجه ترکیب این دو بخش معنای دوست داشتن زیست یا زیستدوستی را به دنبال خواهد داشت. اما به این دلیل که واژهی زیستدوست در برخی موارد ثقیل و درگیر با مباحث علم زیستشناسی است، در برخی موارد از واژهی طبیعتدوستی نیز بهره گرفته شدهاست.
3-2- طبیعت دوستی (بایوفیلیا)
تئوری بایوفیلیا به وابستگی نسل بشر به طبیعت اشاره دارد و این وابستگی را حاصل میلیونها سال تکامل متقابل گونهی انسانی در بستر طبیعت میداند. این تئوری ادامهی تکامل و بقای انسان در مسیری سالم را مشروط به تماس بیواسطه و هرچه بیشتر انسان با طبیعت در طول زندگی روزانهی خود میداند و طراحی بیوفیلیک نیز به دنبال تامین این مهم از طریق تحقق حضور حداکثری طبیعت در محیط پیرامون انسان است.
3-3- علم عصب شناسی و طبیعت انسان
فرآیندهای ذهنی ما همواره ما را قادر به برقراری ارتباط و سازگاری با محیط پیرامونمان ساخته است. ما به طور غریزی طالب رابطهی فیزیکی و بیولوژیکی با جهان هستیم. ساز و کارهای ادراکی بشر که فرآیندهای گفته شده از خلال آنان به وقوع میپیوندد پاسخ و رابطهی ما با معماری و محیط ساخته شده را تعریف مینمایند. اساس این کنش متقابل طبیعت انسان است، نتیجهی نهایی تکامل ساز و کارهای عصبی ما در پاسخ به محرکهای بیرونی نظیر زمینههای اطلاعاتی موجود در طبیعت ایجاد شده.
جست و جوی بشر در عناصر مختلف برای سرپناه منجر به ساخت بناها و شهرها شده است. از نظر تاریخی فرم این ساختارها برخواسته از منطق مصالح در دسترس و فرآیندهای نظمدهندهی فضایی ذهن انسان بوده است. به کارگیری آنچه که در دسترس بوده برای ایجاد یک ساختار موجب شد تا مردم به طور غریزی مکانهایی را بسازند که تشکیلدهندهی اطلاعات، اشکال و مفاهیمی باشند که حس بهزیستی مورد نیازش را برآورده سازند. تصمیمهای طراحانه به عنوان یک توسعهی طبیعی از فرآیندهای عصبشناسانه در جهت زنده نگاه داشتن بشر به عنوان یک گونهی زنده به نام انسان بوده است. بشر بدون آنکه در مورد سرشت این فرآیندها آگاه باشد به سادگی و به همین شیوه ساختمانها و شهرهای خود را بنا نمود. بدون هیچ سؤالی در مورد هزارهی آیندهی خود اما پس از مدتزمانی رابطهی با جهان فیزیکی از خلال مفاهیم عملی نظیر افسانهها، اساطیر، سمبلها و ساختارهای اجتماعی وارد مرحلهی پیچیدهتری شد. همچنانکه فرآیند ساختن به وسیلهی فرآیند طراحی به تسخیر در آمد معماری به عنوان یک بروز سیال از ایدههای فطری بشر پیرامون فرم، فضا و صفحه مبدل به امری دستنیافتنی شد. رابطهی مردم با جهان فیزیکی از خلال تکنولوژی و صنعتیسازی بسیار پیچیدهتر شد، این امر در معماری امروز نیز کاملا واضح است.
پیرو قرنهای متمادی از اصلاح و افزودن به واژگان معماری، فرآیند طراحی به عنوان قلمرو اختصاصی اربابان ساخت و ساز همگی در خاک دیگری ریشه دوانیدند. زمانی که معماری از قلمرو صنایع به مفهوم سنتی خود به محدودهی یک توانایی ذهنی حاصل از محیط دانشگاهی انتقال یافت آموزش معماری خود را با نظام آموزشی دانشگاهی البته نه به طور کامل هماهنگ کرد. هنگامی که معماری قلمرو فلسفی دانشگاهی را تقلید نمود خود را به عنوان یک نظام جدید جدا شده از مسیر تکاملش یافت. به مرور زمان معماران خود را از تاریخشان جدا کردند و از آنجا همانند باستانشنان رفتار کردند. هیجانآور اما بی ارتباط با دغدغههای طراحی روز. در سالهایی که گذشت طراحی معماری و آموزش شیوههای معماری همگی از آن فرآیندهایی که محیط ساخته شده را به عنوان امری ذاتا انسانی ارائه میداد جدا شدند.
3-3-1- معماری برخواسته از طبیعت انسان
جنبشهای معماری قرن بیستم و پس از آن وضعیت کنونی معماری را بدانجا رسانده که اغلب ارزش هر اثر معماری را با میزان جدا شدنش از جهان پیرامون ارزیابی میکنند. جهانی که پهنهای برای زندگی و آسایش مردم است. اگر بخواهیم معماری را امری به جز خدمترسانی به بشر بدانیم مغایر با ذات معماری در ابتدای پیدایش سخن گفتهایم.
برای دستیابی به یک معماری که ازذات انسان برخاسته باشد ناگزیریم که به معماری و شهرسازی مردمساخت در دوران گذشته مراجعه کنیم. نظریهپردازان بیوفیلیک معتقدند که طبیعت انسان در جهت تامین نیازهای وی ویژگیهای معمارانهی خاصی را برمیتابیده است. آقای ویلسون چنین معتقد است که اقدامات بشر از جمله ساخت و سازهای وی در گذشته برخواسته از یک ساختار ژنتیکی و تکاملی بوده است. در نتیجه امروزه برای دستیابی به یک معماری متناسب با طبیعت انسان در جهت تامین بهزیستی و سلامت وی نیازمند طرح این پرسش هستیم که فرآیندهای زبانی، ادراکی و ذهنی برای تامین ادراک بهزیستی بشر کدامند. به زبانی دیگر در این بخش عمدهی تمرکز بر روی یافتن تکنیکهای طراحی و ساختی هستیم که منبع تغذیهی عصبشناسانهی انسان را تامین کنند.
ما امروزه بدنبال ویژگیهای فیزیکی و هندسهی طبیعی به کار رفته در معماری قرون گذشته هستیم، همان چیزی که از ذات طبیعت انسانها برخواسته است. روشهای امروزی تفکر در مورد معماری ناکافی هستند. ارائهی مسائل معماری میبایست از قلمرو انتزاع به قلمرو طبیعی که در تسلط احساسات مثبت و فیزیولوژی انسان است تغییر کند. اما برای شناخت بهتر طبیعت انسان باید سه جنبهی مختلف در زمینهی شناخت انسان مطرح کنیم.
در مرحلهی اول یک انسان یک جزء انتزاعی قرار گرفته در یک مجموعه است. این دیدگاه که یک دیدگاه مکانیکی به انسان است تعامل انسان با محیط طبیعی را بسیار کم میداند. در واقع ادراک این دیدگاه از انسان، ادراکی انتزاعی است و بیانکنندهی جهان معماری معاصر است که انسانها در آن تنها به شکل انتزاعی یا عکسهای مات یا سایههای غیرقابل تشخیص بر روی صفحهی مانیتور هستند. انسان موجود در این مکان به هیچ عنوان انسانی بیولوژیکی نیست بلکه تنها به عنوان یک عابر بیحرکت در یک جهان اساسا بیروح و عاری از کنش قرار دارد(انسان انتزاعی).
در مرحلهی دوم انسان یک ارگانیسم است که از حسگرهایی ساخته شده که در تعامل با محیط اطرافش قرار دارد. در واقع انسان در از این منظر نوعی حیوان است که داشتن منبعی از حسگرها وی را قادر به دریافت و اندازهگیری دادهها کرده که این نوع اتصال بیولوژیکی به جهان همان موقعیتمندی است. در این دیدگاه بیولوژیکی غنی انسان دارای یک سازوکار بیولوژیکی است که برای ادراک و واکنش نسبت به اجسام بیجان و ارگانیسمهای زنده تکامل یافته. تعامل انسان با محیط از خلال حسگرها و سیستم عصبی وی رخ میدهد(انسان بیولوژیکی).
در این مرتبه انسان چیزی بیش از سیستم عصبی بیولوژیکی است. این دیدگاه در ارتباط با دیدگاه بسیار کهن متافیزیکی از انسان به عنوان موجودی که دارای روح است و به شکلی متفاوت از دیگر جانداران با طبیعت در ارتباط است. این شرایط نوعی درهم تنیدگی متعالی با جهان اطراف است که تعریفی از ماهیت انسان در محدودهی فیزیولوژیکی و مذهبی وی را در بر میگیرد. عمدهی مفهوم انسانیت در این حوزه جای میگیرد و همین کیفیت انسان را از دیگر گونهها متمایز مینماید. این گونه از انسانشناسی به نوعی از ارتباط انسان با جهان پیرامونش مستقل از علم معطوف میشود که بسیار عمیقتر از توسعهی بعدی در مورد ارتباط دادن انسان در چهاچوب خشک علمی با ابعاد منطقی جهان فیزیکی است(انسان متعالی)
3-3-2- انسان بیولوژیک و نظریه الگوها
با بررسی ویژگیهای وجودی انسان در حوزهی علم عصبشناسی به مثابه یک وجود بیولوژیکی، به نتایج جالب توجهی در مورد الگوهای موجود در محیط پیرامون و رابطهی آنها با زندگی و آسایش انسان خواهیم رسید. پرسش اصلی در علم عصبشناسی ادراکی این است که کدامیک از اجزاء سیستم عصبشناسانهی موجود در مغز به طور ذاتی و ژنتیکی وجود دارد و کدامیک در خلال تماس و کنش متقابل با طبیعت کسب میشود. این خصلت انسان است که فراتر از ادراکات مستقیم حسی میرود اما همچنان در محدودهی بیولوژیکی باقی میماند. این تنها تجربهی حسی سادهایست که در مرتبهای بالاتر از نوع معمولی خود قرار گرفته است. این ساز و کار محصول یادگیری بوده و برای تفکیک انسان از ماشین ضروری است و همچنین از اهمیت ویژهای در مباحث این بخش در مورد رابطهی معمارانه با خود دارد.
وجود انسان و مکان فرد درون جهان از وجود فردیت در خلال ادراک جهان بیرون شکل گرفته و به همین ترتیب یک چهارچوب قابل تغییر شکل گرفته. این قلمرو اطلاعات تجربی است، جایی که اطلاعات پیچیده در مورد محیط کاملا درونی شده به طوری که ادراک اغلب به نظر امری فراحسی میرسد در حالی که اینگونه نیست. تجربه بیانکنندهی یک پاسخ حسی است که مبدل به پدیدهای بسیار پیچیده شده به طوری که دیگر توصیف، دستهبندی و فهم آن در یک روش تحلیلی برای ما آسان نیست. تجربه برای ما منبعی از الگوها را فراهم میکند که بعدا به طور ناخودآگاه شرایط ناآشنا را با الگوها هماهنگ مینماید(klein,1998).
بسیاری از کیفیات که اغلب از ویژگیهای هوش هستند در حقیقت نتیجهی توسعهی صحیح مهارتهای ادراکی در محدودهی اطلاعات تجربی است. ترکیبات اساسی نوروفیزیولوژیکی ما به شکل ژنتیکی تعیین شدهاند اما پس از تولد شبکهی عصبی ما به وسیلهی محیط و یادگیری شکل مییابد و بدین ترتیب ویژگیهای مازاد و غیر ژنتیکی را کسب میکند. این ویژگیها ادراک الگوهای ساختاری و عملکردی را نیز شامل میشود. اساس ژنتیکی امکان شکلگیری ساختارهای یادگیری را فراهم میکند. اما اولویت را به یک نوع خاص از ساختار یادگیری میدهد که بر مبنای قالب ژنتیکی قرار دارد. از طرفی یادگیری موجب تکثیر این ژنها میشود. در نتیجه این دو جزء اطلاعاتی لازم و ملزوم یکدیگرند. دو جزء ژنتیکی و اکتسابی از حافظه و سیستم احساسی به شکل یک کل عمل میکنند.
یادگیری احساسی نتیجهی دریافت احساسی است اما نیمهی هوشیار باقی میماند و مستقل از حافظهی هوشیار است. در حالی که عمدهی اطلاعاتی که درون ذهن ما تحلیل میشوند برای آگاهی هوشیار ما قابل دسترس نیست (Squire & Kandel, 2009, p. 158). الگوهایی که به طور حسی یا عاطفی یاد گرفته میشوند مشابه کنشهای موروثی(ژنتیکی) عمل میکنند. دلیلی که رفتار مطابق آنان حسی مثبت را بر میانگیزد این است که آنها یک قالب یا الگوی درونی را ارضا میکنند. به عنوان حاصل و نتیجهی تکامل ما قالبهای درونیمان بسیار خاص هستند. بسیاری از جنبههای رفتاری و شخصیتی ما یا بدین شکل کسب شدهاند یا ذاتی هستند و هردو به عنوان اطلاعات ناخودآگاه ذخیره شدهاند (Squire & Kandel, 2009, p. 173)
الگوهایی که با منبع نوروفیزیولوژیکی ما شناخته میشوند کلیدی برای شناخت انسان و رابطهی وی با جهان است و الگوها و رفتارهای فردی را در یک کل پیچیدهتر قرار میدهند. البته این فرایند در علم ادبیات، شناخته شده است، به این صورت که کلمات تلفیق میشوند تا پیامی معنادار به دست آید، اما هنوز در تجزیه و تحلیلهای مردم برای دستیابی به فهمی از جهان وارد نشده. روانشناسان ادراکی الگوها را به مثابه نمودار تشخیص دادههای احساسی و ترجیحی خاص به حساب میآورند. همچنین الگوها حرکات هماهنگ شدهی بدن را کنترل میکنند. اغلب هر گونه فعالیت انسان حاوی الگوهایی است و همین الگوها اشکال و پیچیدگیهای متصل به هم موجود در معماری و شهرسازی گذشته را به وجود آوردهاند. اطلاعات تجربی در معماری و شهرسازی در بطن محیطهای سنتی قرار دارد. همانگونه که برخی از اجزاء طراحی مربوط به بستر و منطقهی خاصی هستند بسیاری نیز کاملا جهانی میباشند. کافی است آنها را درون محیطهای ساخته شدهی ناخودآگاه نظاره کنیم. زبان الگوی کریستوفر الکساندر الگوهای تکاملیافتهی حاصل از کنش متقابل انسان و محیط پیرامونش را صادقانه با ما در میان میگذارد. این کتاب به طرز شگفتآوری یک ساختار ترکیبی عملی را برای طراحی تدوین میکند که بر مبنای نتایج تکاملیافته شکل گرفته. این کتاب شامل بسیاری از ایدههای کلیدی که بعدا در کنار یکدیگر میآیند تا طراحی بیوفیلیک را تعریف کنند میباشد. هرچند انتظار میرفت که این ایدهها در ابتدا یک معماری انسانیتر را ایجاد کنند اما در بین معماران دانشگاهی با استقبال مناسبی روبرو نشد(saligaros,2005). اما در عوض ساختار الگوها به وسیلهی جامعهی برنامهنویسان مورد توجه قرار گرفته شد و اکنون به وفور از آن برای کنترل پیچیدگیهای موجود در برنامههای نرمافزاری استفاده میشود. در ادامه به لیستی از این الگوها اشاره می کنیم که مشخص خواهد شد که چگونه این الگوهای طراحی بیوفیلیک را حمایت کرده و از آن استقبال می کنند. معماران می توانند به وسیله زبان الگو اطلاعات مفید آن را با آخرین نظریات یا شیوه های طراحی نوآورانه تلفیق کنند. در نهایت ارزش واقعی زبان الگو تنها اکنون و در بستر طراحی بیوفیلیک قابل ارزیابی است
3-3-3- انسان متعالی و سرشت نظم
اکتشاف عمیق تر طبیعت انسان منجر شد که ما بشر را چیزی فراتز از توده ای از حیوانات هوشمند بدانیم که به شکلی بی قید زاد و ولد میکنند و در نتیجه جهان طبیعی را با تخلیه و مصرف منابعش از بین میبرند. در گذشته انسانیت تصور بسیار فاخرتری از خود داشت. ما نیز برای ارتقای ایده های خود میبایست جهانبینی رومانتیک کهن را که در آن انسان احساس ارتباط داشتن با گونههایی از مذهب ، افسانه، ارزشهای سنتی و نظایر آن را میکرد دوباره احیا کنیم.
در اینجا ما در پی یافتن میزان وابستگی انسانشناسی به علم ژنتیک نیستیم، بلکه تنها تلاش می کنیم چیزی را که از دست رفته دوباره به دست آوریم. در واقع تعریف گذشتگان از پیوستگی فرایندهای جاری جهان برخاسته از علم نبوده بلکه برخاسته از ایمان درونی بوده که به شکل عواطف ابراز شده و در زمان رشد علم بقای خود را از دست داده است.
فهم کنونی ما از ارتباط بیولوژیکی و اکولوژیکی انسان بسیار جدید است. دکتر ویلسون اساس بیولوژیکی مهمی برای آنچه که جنبههای فراطبیعی سرشت انسان نامیده شده فراهم نموده است. اساسی بیولوژیکی که پدیدهای واقعی نظیر رابطه ما با جهان فیزیکی است و در صورتی که جایگاه خود را در علم نیابد بسیار آسیب پذیر خواهد بود و این یکی از همان دلایلی است که موجب شد، ساز و کار تغذیه عصب شناختی در آغاز عصر مدرن صنعتی از دست برود. بر این اساس، برخی از مدارک علمی مرتبط با این مساله را در کنار هم جمع نمودیم تا این نتایج را که جوامع گذشته پیش از این بدان دست یافته بودند اثبات کنیم.
کریستوفر الکساندر مباحث مشابهی در رابطه با از دست رفتن رابطه اساسی انسان و محیطش در زمینه معماری و شهر سازی در کتاب سرشت نظم بیان نموده است. وی در مورد یک رابطه متقابل بر مبنای ویژگی های اساسی هندسی بین انسان و محیط صحبت می کند. وی همچنان نشان می دهد که این رابطه ی به طرز مهیبی آسیب دیده . البته این مسأله به واسطه ی بالا رفتن فهم انسان ها نسبت به از بین رفتن رابطه ی انسان با جهان در قرن بیستم تا حد زیادی شناخته شده در حالی که این گام ها در مسیر قطع ارتباط با جهان بسیاری اوقات داوطلبانه و با رغبت کامل و با عنوان توسعه ی فناوری صورت گرفته است.
در واقع همین دیدگاه متعالی نسبت انسان است که بر اساس آن می توان گفت که انسان قادر به تعالی بخشیدن به ماده گرایی است و این همان پرسش بنیادین آقای کریستوفر الکساندر است که به بیان ساختاری زنده که می تواند منجر به شکل گیری اشکال زنده شود می پردازد و برای فرم های گوناگون کیفیت ما بین زنده بودن و بی روح بودن را تعریف می نماید. هم کریستوفر الکساندر و هم ادوارد ویلسون هر دو در منتهای مقاصد خود به دنبال فهمی دوباره از حیات و هستی انسان هستند و هر دو بر این باورند که رشدو نمو بشر در آینده در گرو تماس دوباره وی با حیات بیولوژیکی و همچنین هندسه شکل یافته به واسطه حیات جهان هستی است و به همین واسطه هر دوی آنان به دنبال دیدگاه تازه ای به علم و مذهب هستند تا مخلوقات را حفظ کنند.
معماری به عنوان فعالیتی در جهت تأمین خانه مردم ،نیازمند مفهوم عمیق تری است ،به خصوص در جهانی که به دیدگاه انسان در مورد سرشت خداوند وابسته است. آیا خداوند(یا آثاری از صفات وجودی او) در یک هندسه انتزاعی و مینیمال حضور دارد؟ یا اینکه خداوند(یا آثاری از صفات وجودی او) درجایی است که نشانه هایی از حیات هم موجود باشد. کدامیک از این دو به وسیله مذاهب عمدهی جهان تأیید میشوند، شاید از این دیدگاه بتوان چنین گفت که خداوند بیانیهی موجود درون یک هندسهی طبیعی یا ساختار زنده است (alexander, the nature of order, 2002, p. 35).
3-4- سرشت نظم
در ابتدا باید توجه داشت که طبیعت سرمنشأ حیات و غنیترین منبع دارنده عناصر بیانکننده حیات است. در نتیجه به نوعی میتوان گفت که آقای کریستوفر الکساندر نیز همانند نظریهپردازان تئوری بیوفیلیک برای دستیابی به حیات و روح در کالبد محیطهای انسانساخت در پی استخراج مفاهیم و قوانینی از دل طبیعت است با این تفاوت که رویکرد ایشان از سمت دیگر بحث یعنی بررسی کالبدهای سرزنده در معماری بوده و در نتیجه پژوهشها و بررسیهایش بر کالبدهای سرزنده انسانساخت توانسته قوانین مطرحشدهی خود را در ذات پدیدههای طبیعت بیابد و این مسیر نیز منجر به شکلگیری یک جهانبینی واحد و منسجم در مورد تمام پدیدههای عالم گشته که بسیار به مفاهیم بیوفیلیک نزدیک است و حتی میتوان گفت/ که از ژرفای بیشتری نیز برخوردار است. در واقع پدیده حیات از منظر کریستوفر الکساندر را میتوان متناظر با مفهوم طبیعت در مباحث بیوفیلیک دانست. همانگونه که بیوفیلیک ذات طبیعت را صرف نظر از تلاش در تبیین و شناخت ماهیت آن به مثابه یک عنصر ناب در همه جنبهها و حتی در ویژگیهای عناصر غیر ارگانیک موجود در طبیعت ارج مینهد کریستوفر الکساندر نیز ذات طبیعت را سرشار از عنصری با عنوان حیات میداند که این ویژگی به واسطهی ادراک غیرصحیح انسان قرن بیستم از طبیعت در کالبد فضاهای انسانساخت به شدت کاهش یافته. وی مراتب حیات را وابسته به نوعی نظم در همنشینی اجزاء یک پدیده میداند.
3-4-1- پدیده حیات:
تلاشهای انسان قرن بیستم در هماهنگ ساختن فضاهای مصنوع با اصول محافظت از زمین به مثابه یک نظام زنده متعادل در مواجهه با مشکل علمی عمیقی قرار گرفت که در واقع همان نداشتن تعریف سودمند، مناسب و دقیقی از حیات است. بر اساس تعریف سنتی علمی قرن بیستمی، حیات –یا به تعبیر بهتر، یک نظام زنده- به عنوان نوع خاصی از سازوکار(مکانیزم) تعریف شده است. واژهی حیات تنها برای نظامی مشخص و محدود از پدیدهها به کار رفته است. شاید نظم به عنوان رایجترین ساختار در سازوکارهای ریاضیاتی، که به سبب طبیعت و سرشت فضا به وجود میآیند، ادراک و شناخته شود. “حیات” نیز به همین ترتیب مفهومی رایج و همهجا گستر است. در واقع در طرح اشیاء میباید اینگونه بیان کنم که هر شکل از “نظم” از مرتبهای از “حیات” برخوردار است. از این رو حیات مفهومی مکانیکی و محدود که تنها برای دستگاههای تولید مثل کنندهی زیستمحیطی به کار میرود نیست.
حیات کیفیتی است که در ذات فضا نهفته است و برای هر آجر، هر سنگ، هر فرد و هر نوع ساختار فیزیکی که در فضا ظاهر میشود به کار میرود. هر چیز حیات خود را دارد. نیاز به دیدگاه جامعتر در مورد حیات، به طور ساده، از نگرش بومشناسی(اکولوژی) ناشی میشود. امروزه بسیاری از مردم اهمیت وجود جانوران، گیاهان و نظامهای زنده را برای زمین به خوبی دریافتهاند و نگرشی نوین به معماری و برنامهریزی شهری را خواستارند که با محافظت از حیات زیست کرهی زمین سازگار باشد. در واقع معماران میخواهند علاوه برساختمانها نظامی از درختان و گیاهان را بیافرینند تا از خود آنها محافظت کنند. نظامی از ساختمانها که ضمن سودمندی با احترام به طبیعت هماهنگ با فرایندهای طبیعی باشند.
برای ادامه بحث پیرامون ایدهی مبتنی بر بومشناختی ارائهی مفهومی از حیات که فراتر از نگرش مکانیکی زیستمحیطی باشد و همه چیز را در بر بگیرد مورد نیاز است. الکساندر در پی دستیابی به نگرشی است که پیرامون حوزهی تخصص خود در معماری و شهرسازی به آفرینش حیات در محیطهای مصنوع و انسانساخت دست یابد. این آفرینش حیات اشیاء دستساخت بشر و اشیاء طبیعی را با هم در بر میگیرد. در واقع الکساندر در سراسر کتاب سرشت نظم در جست و جوی تعریفی جامع از حیات است که در آن هر چیز فارغ از اینکه چیست واجد مرتبهای از حیات باشد. (الکساندر، کریستوفر، 2002، 30) از منظر کریستوفر الکساندر عمدهترین عنصر حیات در جهان، وابسته به موجودیتهای قطعی بسیار مهمی است که با عنوان مراکز از آنها یاد میکند. این مراکز به مثابه بلوکهای ساختمانی سازنده کلیت جهان بیان میشود که عنصر اصلی نظم مورد بحث وی است.
3-4-2- نظریه ی مراکز:
هر کلیت یکپارچهای از اجزای مختلف شکل گرفته است که اجزای درون کلیت نیز توسط خود کلیت شکل گرفتهاند. در واقع میبایست که تمامی موجودیتها را شامل اجزاء، کلیتهای موضعی و حتی موجودیتهای به هم چسبیده که به سختی قابل رویتاند را مرکز نامید. به این معنی که در هر یک از این موجودیتها این واقعیت نهفته است که هر یک به مثابه مرکزیتی موضعی درون کلیتی بزرگتر ظاهر شده و حیات مییابد، این پدیدهی مرکزیت در فضا است. وی واژهی مرکز را برای تعیین و توصیف حوزهای ساختارمند در فضا به کار برده و آن را اینگونه تعریف میکند: مجموعهای مجزا از نقاط در فضا که به دلیل نحوهی



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید