مقاله درمورد زیبایی مطلق

پایان نامه ها

زیبایی آنها را نیز ببیند. در نتیجه، او خود را در دریای بیکران زیباییها خواهد دید و در نتیجه در دریای زیباییها گم میشود و آنگاه از جهان کثرت پا به جهان وحدت و ایدهها میگذارد.
افلاطون بیان میدارد: «کسی که در این راه بدانسان که تشریح کردم پیش رفت، یعنی در گام نخستین به پسران زیبا دل باخت و سپس مراحل گوناگون را یکی پس از دیگری پیمود، سرانجام به نقطهای میرسد که دیدگانش به دیدن آن زیبایی اصلی باز میگردد» (همان، 76).
بنابراین، سالک راه عشق نخست از عشق صورت شروع میکند، آنگاه به عشق زیبایی کلی دل میبندد و از این مرحله نیز میگذرد و به زیبایی جان میگراید و از آنجا به عشق اجتماعات و قوانین کلی میرسد تا بالاخره پی میبرد که زیبایی به هر رنگ و لباسی که در آید، یکی است و بیش از یکی نیست و از آنجا به عشق معرفت که زیبایی مطلق است، میرسد که همیشه و در همه جا و از هر نظر زیباست. چنین غایتی منظور هر عاشق راستین است. در این مرحله به جاودانگی دست مییابد.

3-1-4- حقیقت عشق در رساله مهمانی افلاطون
از آنجا که موضوع رسالهی مهمانی عشق است، در تحلیل فلسفی افلاطون از عشق در این رساله، ما با تعریف جدیدی از عشق روبرو میشویم که نه جنبهی الهی دارد و نه غریزهای انسانی است. او عشق را مایه و اساس اجتناب از کار بد و ننگین معرفی میکند و تلاش در انجام کار خوب و شایسته را از نتایج عشق و عاشقی میشمارد.
افلاطون در سیر عشق، اهمیت زیادی برای مقام معشوق قائل است. بطوریکه پرهیز عاشق از کار ننگین و بد را به دلیل لطمهی احتمالی میداند که ممکن است از جانب عاشق متوجهی معشوق شود. به همین دلیل افلاطون معتقد است که اگر جنگی پیش آید با گروه اندکی از عاشقها و معشوقها میتوان پیروزیهای بزرگی را کسب کرد (افلاطون، 1380، ج4: 1109).
افلاطون عشق را عشق به زیباییها میداند و عاشق را شیفتهی زیباییها میشمارد. حال سؤال این است که چگونه زیبایی (بواسطهی اروس) در آدمیان اثر میگذارد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت چون امر خیر، زیباست و امر زیبا خیر، و همهی آدمیان طالب خیر و نیکی هستند و میخواهند خیر و زیبایی را مالک شوند، و چون خیر عین زیباییست پس همه میخواهند زیبایی را مالک شوند و آن دو، موجب سعادت و نیکبختی آدمیان میشود و اروس یا عشق میل به تملک خیر و زیبایی است.
در ابتدای رسالهی مهمانی، شاهد توجیه اخلاقی عشق هستیم که گفتار فایدروس (یکی از سخنرانان در این مهمانی)، پس از شرح تبارنامهی اروس، ثابت میکند که اروس کهنترین خدایان و برانگیزندهی حس جاهطلبی و موجد فضیلت است. در حالیکه دوستی و جامعه و دولت بدون فضیلت امکانپذیر نیست. در ادامه، پاوسانیاس که سخنگوی دیگر این مهمانی است، به دو نوع عشق اشاره میکند: یکی اروس زمینی است و دیگری اروس آسمانی.
اروس زمینی، غریزهی شهوی، حقیر و فرومایه است و هدفی جز ارضای شهوت ندارد، در حالیکه اروس آسمانی، از تباری خدایی است و همهی کوششش صرف خدمت به خیر و صلاح حقیقی و کمال معشوق میشود. از اینرو، نیرویی تربیتی است که عاشق را از رفتار نکوهیده باز میدارد و به شکوفایی شخصیت معشوق کمک میکند (افلاطون، 1389: 46). بنابراین شیوهی نگرش به عشق را باید چنین فرض کرد که غریزهی شهوی با محرکی آرمانی همراه است، تا بتوان از جنبهی جسمانی عشق دفاع کرد.
شکل دیگر سنت فکری دربارهی اروس در گفتار اریکسیماخوس از دریچهی طبیعت است. او با اعتقاد به تأثیر جهانی اروس، آن را خدایی توانا مینامد و میستاید و میخواهد با استدلال ثابت کند که اروس، مبدأ کون و فساد دنیای جسمانی و نیروی خلاق عشق ازلی است و آن را جاری و ساری در همهی جهان میداند. (افلاطون،240:1362).
در گفتاری دیگر، آریستوفانس، تمثیلی اسطورهای نقل میکند. در این تمثیل آدمیان، نر و ماده و بسیار نیرومند بودند. خدایان آنها را دو نیمه کردند تا از قدرت خطرناک آنها بکاهند و آنچه ما عشق میگوییم، آرزوی آدمی برای یافتن نیمهی اصلی خود است (همان، 193-191).
در ادامه، آگاتون در اوصاف عشق سخن میگوید که زیباترین و جوانترین خدایان است. در نهایت که نوبت به سقراط میرسد از خود نظری دربارهی عشق ابراز نمیکند بلکه از زبان حکیمهای به نام دیوتیما نظر میدهد که محور تعریف او از عشق بر اساس داستانی اسطورهای مربوط به حیات و تولد عشق است؛ دیوتیما داستان تولد عشق (اروس) را برای سقراط چنین تعریف میکند: همان روزی که آفرودیت (خدای عشق) ظهور یافته، عشق متولد شده است. عشق از فقر و غنا زاده شد. عشق، فرزند پروس (poros) به معنای ثروت و پنیا (penia)
به معنای فقر است و نطفهی او در جشن آفرودیت بسته شد. به همین دلیل، اروس دوگانگی طبیعت خود را از آنها به ارث برده است. همانند مادر خویش همیشه در تنگدستی است و همچون پدر خویش در جستجوی زیبایی و خرد است. فقر و نیاز راه منزل عاشق را در پیش گرفت و غنا و ناز، روی به معشوق آورد (همان، 201).
لازم به ذکر است که عشق، مالک خیر و زیبایی نیست بلکه شوق و میل به آن دارد چون عاشق زیبایی است، عاشق معرفت نیز میباشد زیرا همانگونه که از معرفت بیبهره است که از خیر و زیبایی بیبهره میباشد و معرفت خیر و زیباست. اروس چون میان دانایی و نادانی قرار دارد پس طالب معرفت است و همچنین طالب خیر. «عشق چون نیازمند است خواهان خیر و زیبایی است و بدان نیاز دارد و کسی که کاملاً از خیر و زیبایی بیبهره است، چگونه ممکن است مدعی خیر و زیبایی نباشد؟» (افلاطون،1362: 137).
«وظیفهی عشق، الهام و شوق به کمال است که در عین حال تمامیت وج
و
د و سعادتی است که با توالد و تناسل، استمرار مییابد. چنین شوقی، شوق به خلود و جاودانگی است و توالد و تناسل، برای یک موجود فانی، بهرهمندی در امور جاودانه و ازلی است» (همان، 270).
اما این شوق در زیبایی ظاهر میشود و شوق جاودانگی، از راه اتحاد با آن کسی که نقصان را با کمال خود جبران میکند. او عشق را ایجاد کرده و آن را تبدیل به نوعی شور و جذبه میکند (همان، 249- 209-212).
در رساله مهمانی، سقراط موضوع اصلی عشق را «زیبایی» میداند اما وقتی سقراط امر زیبا و خیر را نهایتاً یکی میداند، دقیقتر میتوان گفت که موضوع عشق «حسن» است. گفتنی است سقراط سه چیز را دربارهی عشق (اروس) معلوم کرد: الف- عشق حتماً موضوعی
میخواهد و بیموضوعیت نیست. ب- عشق یک میل یا اشتیاق به چیزی است که خود او را ندارد و فاقد آن است. ج- عشق خواهان خیر و زیبایی است (به نقل از صابری، 1389: 56-57).
در مراتب عشق، عشق به جمال که همان زیبایی ظاهری است، ناپایدار است اما مرتبهی دوم، عشق به زیباییهای باطنی، یعنی فضایل و کمالات اخلاقی است (عشق به کمال) این فضایل، پایدارتر هستند. پس بر پایهی چنین عشقی است که وحدانیت معنا پیدا میکند و به قول افلاطون کسی که به آن دست یابد، حکیم الهی است.
افلاطون، عشق یک انسان به انسان دیگر را جزئی از فرایندی میداند که خود آدمی از طریق آن میتواند به کمال برسد.
افلاطون هدف اروس را دستیابی به نیک نهایی میداند، اما پرسشی که اکنون به میان
میآید، این است که از این دیدگاه، کدام عمل یا کوشش مستحق نام اروس است. پاسخ افلاطون به این سؤال تعجب برانگیز است زیرا هیچ لحن اخلاقی یا مابعدالطبیعی ندارد بلکه صرفاً بر جریان طبیعی عشق جسمانی مبتنی است: عشق عبارت است از «اشتیاق به تولید در چیزی زیبا» که تنها نقص این تعریف این است که اشتیاق به تولید را به تولید جسمانی محدود
میسازد در حالیکه مشابه کامل تولید را در زندگی روحی میتوان یافت. میل به تولید جسمانی پدیداری است فراتر از ارتباط انسانی، چون هرگونه عشق، اشتیاق به تحقق بخشیدن به خود حقیقی است و کشش آدمیان به تولید مثل مظهر این غریزه است که موجود زنده تلاش میکند تا موجودی همانند خود، از خویش باقی بگذارد و از آنجا که موجودات فانی نمیتوانند تا ابد باقی بمانند (افلاطون، 1380، ج2: 53).
پس تنها راه حل برای ادامهی وجود خود، تولید موجود دیگری از نوع خویشتن است و این معنای اروس به عنوان محرک جسمانی برای نیل به جاودانگی است. همین قانون در مورد طبیعت روحی آدمی است. هر گونه اروس روحی، تولید است. کوششی است برای ابدی ساختن خود در اثری عشقی که در یاد آدمیان باقی میماند. در ادامه، افلاطون پلههایی را بر میشمرد که سرسپردهی اروس باید آنها را خواه به واسطهی محرکی درونی و خواه به رهبری کسی دیگر پشت سر بنهد و در پایان، این صعود روحی را «تربیت» مینامد. در اینجا مراد افلاطون این است که اروس نیرویی است که عاشق را از مراحل فروتر به مراحل بالاتر رهنمون و تربیتش میکند. در این مرحله زیبایی روح را برتر از زیبایی تن مییابد هر چند صاحب روح زیبا از زیبایی تن برخوردار نباشد (یگر، 1384: 210).
همهی سخنان افلاطون دربارهی مراحل و پلههای اسرار عشق، در رسالهی مهمانی، نشانگر فرایند دیالکتیکی چیزهای زیبای محسوس و رؤیت زیبایی «فی نفسه» نامحسوس است.
لازم به ذکر است صعود پله به پله، به شناسایی زیبایی همهی دانشها میانجامد پس از گذشتن از همهی دانشها و هنرها، زیبایی خدایی را در کمال پاکی و به دور از همه پدیدارهای فردی میشناسد و نظاره میکند و بالاخره افلاطون، اروس را کوششی به منظور «از آن خود ساختن نیک برای همیشه» خواند (همان، 212). این سخن به معنی تملک دائم «نیک» و اثر بخشی «نیک» در سراسر زندگی است. میان معنی «زیبایی فینفسه» و معنی «نیک» فرق چندانی وجود ندارد. افلاطون معتقد است هدف نهایی سلوک در طریق همهی دانشهای خاص، دانش زیبایی است. این سخن با «ایدهی نیک» در نظام تربیتی «جمهوری» انطباق کامل دارد. در آنجا افلاطون این ایده را موضوع عالیترین دانش مینامد (افلاطون، 1362: 505).
معنی مراحل و پلههای «تربیت» درگفتار افلاطون، ساختن ماهیت حقیقی آدمی و مستقر ساختن شخصیت، بر آن چیز سرمدی در درون ماست. درخشش افلاطون در شرح زیبایی این ایده، برگرفته از روشنایی درونی روحی است که چشمش به دیدن زیبایی به عنوان مرکز و علت وجود و ماهیت خود باز شده است.
«زیبا» و «نیک» دو جنبهی یک حقیقت و در زبان رایج یونانی این دو با هم ممزوجند. یونانیان والاترین فضیلت آدمی را در تن و روح، زیبا و نیک بودن مینامند. «زیبایی فینفسه» یا ایدهی نیک والاترین مبدأ همهی خواستهها و فعالیتهای انسانی و در عینحال علت نهایی همهی رویدادهای طبیعی است زیرا در نظر افلاطون میان نظم جهان طبیعی و نظم جهان اخلاقی، هماهنگی کامل حکم فرماست. به تعبیری دیگر، عشق است که عاشق را به تلاش در طلب زیبایی بر میانگیزد و میکوشد تا معشوق را هر چه بیشتر به کمال نزدیک کند. صعود پله به پله، اشارهای است به این که زیبایی، پرتویی اتفاقی نیست که بر یک نقطهی محسوس بتابد، بلکه تلاش همه چیز و همهکس برای دستیابی به نیکی و کمال است. هر چه از پلهها بالاتر رویم، به نسبتی که میدان تأثیر این نیرو در برابر چشمان ما گستردهتر میشود، به همان نسبت، اشتیاق ما به رؤیت آن زیبایی در کمال پاکی و جدا از همه پدیدارهای محسوس و محدود و دریافتن اینکه او علت زندگی و محرک همه چیز است، شدیدتر میگردد. ولی جدایی ایدهی نیک از مظاه
ر محسوس، نباید کسی را که موفق به دیدن او شده است را در عمل از دنیا جدا کند بلکه او را توانا ساخته تا آگاهانه در وجود و زندگی خود به آن تحقق بخشد (افلاطون، 1380، ج2 :1140).
یک وجه اروس آن است که با تسخیر خودش چشم عاشق را بر روی حقیقت ذاتش باز میکند و در این تسخیر، اروس او را متوجهی حقیقت ذاتش میکند. وجه دیگر اروس، تولید حسن و زیبایی است. بطوریکه افلاطون درگفتار دیوتیما میگوید: «سقراط، موضوع عشق و غایت آن، برخلاف آنچه تصور میکنی زیبایی نیست، پس چیست؟ هدف تولید و زاییدن زیبایی است» (افلاطون، 1382: 89).
پس این خاصیت اروس است که تولید حسن و ظهور زیبایی میکند و به قول افلاطون «زایش و تولید، نزدیکترین چیز به جاودانگی و نامیرایی است که موجودی فانی میتواند داشته باشد» (همان). چراکه غایت عشق آنگونه که از زبان دیوتیما نقل شده است تملک دائم خیر است و جاودانگی همراه با خیر است و «عشق در واقع

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *