مقاله درمورد مجازات اعدام، ضرب المثل، افراد بزهکار، اعمال مجرمانه

پایان نامه ها و مقالات

مسئله جرم و جنايت در جامائيکا تأکيد مي‌ورزند. مارک شيلد، معاون شهرباني در جامائيکا، مي‌گويد: ” با توجه به تجربه من در جامائيکا گفتن اين حرف به جوانان مسئول خشونت، که اگر مرتکب قتل شوند ممکن است توسط دولت کشته شوند، تلف کردن کامل و مطلق وقت خواهد بود، چرا که انتظار ندارند مدت زيادي زنده بمانند. آنها در انتظار آنند که به دست پليس و يا تبهکاري ديگر به قتل برسند”.
اين ديدگاه با تحقيقاتي که نزد افسران بلند پايه پليس به عمل آمده همخواني دارد. بنا بر پژوهشي که در سال 1995 در ايالات متحده انجام شده، کمتر از 1% مسئولان پليس اين کشور معتقدند که اعدام‌هاي بيشتر، در مبارزه با جرم و جنايت خشن اولويت دارد. در حاليکه 51% برآنند که اولويت را بايد به کاستن از مصرف مواد مخدر و کاهش بيکاري داد.
3-2-1 پيش گيري از وقوع جرايم
پيشگيري از وقوع جرايم بهتر از کيفر دادن است. چنين است هدف هرگونه قانونگذاري صحيح که هنر رهبري انسانها به سوي بيشترين خوشبختي يا کمترين بدبختي ممکن با توجه به خير و شر زندگي است. ليکن تدابيري که تا کنون به کار رفته اغلب بيهوده و مغاير با هدف مطلوب بوده است. ممکن نيست جنب و جوش انسان‌ها را تابع نظمي هندسي کرد که در آن از بي نظمي و در هم پاشيدگي نشاني نباشد. همانگونه که قوانين ساده و ثابت طبيعت مانع از آن نيست که سيارات در چرخش خود از اختلال در امان بمانند، به همين ترتيب، قوانين بشر ممکن نيست در کشاکش بي پايان و متضاد لذت و ألم از آشفتگي و نابساماني جلوگيري کند. ممنوع کردن بسياري از اعمال مباح، پيشگيري از جرايمي که از اين اعمال ريشه مي‌گيرد نيست، بلکه پديد آوردن جرايم جديدي است و به رأي خود مفاهيم فضيلت و رزيلت را با وجودي که ازلي و ثابت مي‌دانيم، تعريف کردن است وانگهي اگر هر عملي را که احتمالاً به ارتکاب جرم مي‌انجامد منع کنيم به کجا خواهيم رسيد؟ ناگزير بايد انسان را از به کار بردن حواس خود نيز محروم داريم. در برابر يک انگيزه که انسان‌ها را به ارتکاب يک جرم واقعي وا مي‌دارد، هزار انگيزه ديگر آنان را به ارتکاب عمل مباح ترغيب مي‌کند که فقط قوانين فاسد اين اعمال را جرم به شمار مي‌آورد و اگر تعداد تقريبي جرايم با تعداد انگيزه‌ها تناسب داشته باشد، هر چه بر دايره اعمال مجرمانه افزوده شود، احتمال وقوع جرايم بيشتر مي‌شود.
براي جلوگيري از وقوع جرم، بايد کوشيد تا قوانين، روشن و ساده باشد وتمام قدرت ملت براي دفاع از آن بسيج شود و هيچ قدرتي براي نابودي آن به کار گرفته نشود. بايد کوشيد تا قوانين کمتر به سود طبقات مردم اجرا شود تا خود مردم. کوشيد تا مردمان از قانون و تنها از قانون بهراسند. هراس از قوانين رهايي بخش است ولي هراس انسان از انسان مرگبار و سرشار از گناه است.
مردمان برده همواره از مردمان آزاد شهوتران تر، هرزه تر و خونخوار ترند. مردمان آزاد به معارف روي مي‌آورند، درباره مصالح ملت انديشه مي‌کنند و با مشاهده الگو‌هاي کمال به تقليد از آن مي‌پردازند ولي بردگان به لذات آني دل خوشند و برآنند در غوغاي هرزه درايي، غرقاب نيستي را که خود شاهد فرو رفتن در آنند فراموش کنند. اينان به اينکه هر چيز سر انجام نا معلوم داشته باشد خو کرده اند و به فرجام خود به ديده ترديد مي‌نگرند و همين ترديد نيروي بر انگيزنده شهوات را در آنان تقويت مي‌کند. اگر قوانين حاکم بر ملتي که شرايط اقليمي او را بي هم و غم بار مي‌آورد، مبهم باشد، همين ابهام کودني و نفهمي را در او تقويت و تشديد مي‌کند. اگر ملتي شهوتران ولي پر تحرک باشد، اين ابهام به اتلاف فعاليت مي‌انجامد و به صورت زمينه چيني‌ها و توطئه‌هاي کوچک فراوان که بذر بد گماني را در دلها مي‌افشاند و حزم و دورانديشي را بر پايه خيانت و دو رويي استوار مي‌کند، آشکار مي‌شود. چنانچه ملتي دلير و توانا باشد،
اين ابهام پس از آنکه افت و خيزهاي فراواني را از آزادي به بردگي و از بردگي به آزادي بر انگيخت، سر انجام از ميان برداشته مي‌شود.
براي جلوگيري از وقوع جرم بايد کوشيد تا معارف با آزادي همراه باشد، هر چه علوم رواج بيشتري پيدا کند زيان آن کمتر و سود آن بيشتر خواهد بود. يک ملت نادان به ستايش نيرنگ بازي جسور که همواره انساني است استثنايي بر مي‌خيزد، حال آنکه يک ملت دانا او را ريشخند مي‌کند. علوم که مقايسه و سنجش را آسان مي‌کند و ديدگاه‌ها را تعدد مي‌بخشد، موجب تقابل احساسات عديده اي در افراد مي‌شود که هر چه احساس تمايل و تنفر همانند در سلوک يکديگر بيابند آسان تر تغيير مي‌پذيرد. در برابر نور معرفت که ملتي را روشني بخشيده، آتش بهتان نادانان خاموش ميشود وقدرتي که به سلاح عقل مجهز نيست بر خود مي‌لرزد، در حالي که نيروي توانمند قانون، استوار بر جاي مي‌ماند، چون انسان آگاهي را نمي توان يافت که اگر اندک آزادي زائدي را که از آن چشم مي‌پوشد با تمام آزادي هايي که ديگر مردمان در طبق اخلاص گذارده اند بسنجد، به پيمان‌هاي عمومي، صريح و سودمند و ضامن امنيت مشترک دل نبندد، به ويژه اگر قانون نبود همين مردمان مي‌توانستند عليه او هم داستان شوند. هر موجودي برخوردار از روحي حساس اگر نگاهي به قوانين سودمند بيافکند و دريابد تنها آزادي شوم زيان رساندن به ديگري را از دست داده است نمي تواند براي تخت سلطنت و کسي که بر آن جلوس کرده، دعاي خير طلب نکند.
اين طور نيست که علوم هميشه براي بشر مضر باشد و اگر علوم گاهي زيانبار بوده، از اينروست که از شر گريزي نبوده است
.
با افزايش آدميزادگان بر روي زمين، جنگ، فنون خشن و نخستين قوانين يعني پيمان هايي نا پايدار که ضرورت، منشأ حيات و زوال آنها بود، پديد آمد. در اين زمان فلسفه که اصولي اندک ولي درست داشت شکل گرفت. چون بي دردي و ضعف باريک بيني، انسان‌ها را از اشتباه باز مي‌داشت ولي با تعدد انسان‌ها نيازها افزايش يافت لذا براي ممانعت از بازگشت آنان به حالت طبيعي نخستين که بيش از بيش فلاکت بارمي شد، تأثيري شديدتر و پايدارتر لازم بود. بنا براين نخستين اشتباهاتي که عالم را از خدايان مجعول پر کرد و به عالمي نا پيدا، قدرت اداره عالم خاکي را نسبت داد، بزرگترين خدمت را در حق بشر معمول داشت.
” براي آنکه کيفر، تعدي يک تن يا چند تن عليه شهروند خاصي تلقي نشود، بايد پيش از همه علني سريع، ضروري، در شرايط خاص تا حد ممکن ملايم، متناسب با جرايم و به حکم قانون معين باشد”111.
3-2-2 گرايش به سمت بخشش
بحث بخشش يکي از شاخص‌هاي بهداشت روانيست. براي مثال در قرآن کريم تصريح شده است که؛ جزاء سيئه سيئه مثلها فمن عفا و اصلح فاجره علي الله 112. اين آيه رفتار عادي مردمان را نفي نمي کند و مقابله به مثل با ظالم را قبول دارد و مي‌گويد کيفر بدي کردن بدي کردن است زيرا اين مقتضاي طبع اوليه بشر و رسم و عادت آنهاست اما از ديدگاهي متعالي و به مقتضاي فرهيختگي و رشد که مطلوب و مورد علاقه خداوندتان است، اگر کسي عفو و بخشش پيشه کند و شکيبايي ورزد و کاري اصلح انجام دهد، چنان کارش بزرگ است که اجر او با خداست؛ زيرا بخشش نيازمند عبور از خودخواهي و ترجيح نوع دوستي و شکست نفسانيتي است که کار هر کسي نيست. خصوصاً در جرائم سنگيني مثل قتل و درخواست قصاص از سوي طرفين که اين آيه از مستندات آن به شمار مي‌رود اگر کسي در برابر قتل عمد فرد بي گناه گذشت کند، بخشش نسبت به کسي که از روي خطا مرتکب قتل شده است چنان کار بزرگي است که فقط خداوند از عهده پاداش دادن به آن بر مي‌آيد و با معيارهاي عادي بشري و زميني نمي توان کار او را تقويم و ارزش گذاري کرد.
در قرآن کريم هم آمده است؛ “يا ايها الذين آمنوا کتب عليکم القصاص في القتلي الحر و العبد بالعبد و الانثي بالانثي فمن عفي له من اخيه شيء فاتباع بالمعروف و اداء اليه باحسن ذلک تخفيف من ربکم ورحمه فمن اعتدي بعد ذلک فله عذاب اليم”113 و سنت جان در برابر جان را که مرسوم روزگار بوده است نفي نکرده؛ اما افزوده است اگر کسي مجرم و قاتل را عفو کند کار شايسته اي انجام داده و رحمت از جانب پروردگار نصيب او خواهد شد. به همين دليل است که گفته مي‌شود در جامعه انتقامجو، خشونت نهادينه مي‌شود و آنجا خودخواهي حاکم است و حتي با وجود ادعاي دينداري اما خبري از گوهر دينداري که بخشش است وجود ندارد.
معمولاً افراد محروم از نظر اقتصادي، استعداد بي رحمي و خشونت شان بيشتر است زيرا احساس ميکنند جامعه اي که به آنها رحم نکرده چرا بايد به آن رحم کنند. آنها روحيه انتقامجويي از جامعه را پيدا مي‌کنند. البته نوع اين بي رحمي گاهي ممکن است خيلي پيچيده باشد. مثلاً افرادي هستند که احساس استخفاف نسبت به توانگران دارند اما روحيه انتقام و خشونت در درونشان پنهان است حتي براي خودشان، يعني خودآگاهي به آن ندارند. به همين دليل کساني که چنين نيستند تحت تاثير عوامل ديگري مانند مذهب يا فرهنگ قرار دارند. در ارتباط با موضوع بخشش و درخواست قصاص از سوي طرفين، اين ناتواني در بخشش ممکن است ناشي از ناتواني اقتصادي يا فرهنگي در نگاه کلان و يا ناشي از القائات نادرست اخلاقي و فرهنگي توسط دستگاه هاي رسانه اي و ترويجي رسمي باشد.
روحيه بخشش يک حس آني نيست بلکه يک فرهنگ است. اتفاقاً وقتي همه جا شعار رحمت و رأفتدهند اما عرصه هاي مختلف جامعه سرشار از خشونت باشد آن تبليغ‌ها هم خودشان تبديل به عامل خشونت زا مي‌شوند زيرا مخاطب را عصباني کرده و از کلمه بخشش و مدارا و رأفت متنفر مي‌کنند. وقتي مجازات اعدام به عنوان يک امر ارزشي تبليغ شود و بيش از اينکه توصيه و تأکيد و ترجيح به عفو را در قرآن درباره قاتل ترويج کنند و مکانيسم هاي اجرايي برايش تعريف کنند، بر خود درخواست قصاص از سوي طرفين که در قرآن فقط يک گزينه و آن هم گزينه مرجوح است تأکيد کنند، جامعه به اينسو گرايش پيدا مي‌کند.
دو نگاه و منطق سياسي و ساختاري و منطق جامعه شناختي وجود دارد. در نگاه سياسي و ساختارگرايانه گفته مي‌شود ساختار سياسي و حکومت و دولتمردان منشاء ناهنجاري‌ها و به هم ريختگي‌ها هستند و در ضرب المثل هاي سنتي ما در “الناس علي دين ملوکهم”. منطق دوم اين است که جامعه مقصر است و دولت تافته جدا بافته اي از جامعه نيست. اين آدم‌ها از دل همين جامعه بيرون آمده اند. از کوزه همان برون تراود که در اوست.
ضرب المثل‌ها هم معمولاً برگرفته از تجربي ترين امور بشري اند که به جاي شکل تئوريک، شکل ضرب- المثل به خود گرفته اند که نوعي قالب تئوريک سنتي است. اما چرا ما شاهد اين تئوري هاي تناقض آلود هستيم؟ براي اينکه هر دو درست است و هر کدام بخشي از حقيقت را بيان مي‌کند اما در اين ميان نقش و مسؤوليت حکومت سنگين است زيرا حکومت با ابزاري که براي نفوذ و کنترل دارد مي‌تواند اثرگذار باشد به نحوي که فرهنگ جامعه را تحت تاثير قرار دهد. البته اگر روش آن برخلاف طبيعت جامعه و قواعد اجتماعي باشد با مقاومت روبه رو مي‌شود اما وقتي در راستاي طبيعت جامعه باشد با روش علمي شناخته مي‌شود نه اينکه بخواهيم با تبديل آرزوها به تئوري و شناخت، مؤثر واقع شود. نم
ونه اينکه حکومت مي- تواند در قلع خشونت مؤثر باشد اين است که وقتي وزير دادگستري فرانسه تصميم گرفت مجازات اعدام را لغو کند اکثريت جامعه مخالف نظر او بودند و يکي از استدلالهايشان همين بود که با اين کار جرم و جنايت زياد مي‌شود؛ اما با گذشت زمان جرم و جنايت زياد نشد و گرايش جامعه هم به اين تفکر بيشتر شد به نحوي که اکنون اکثريت مدافع لغو اعدام هستند. اين وضع در ساير کشورها هم مشاهده شده به همين دليل امروز دو سوم کشورهاي جهان اعدام را يا لغو کرده اند يا متوقف يعني در قانون شان هست ولي اجرا نميکنند. چند کشور اسلامي مانند ترکيه و قرقيزستان و… هم جزء کشورهايي هستند که به آنها پيوسته اند. لذا نمي توان بار رواج خشونت را بر عهده يک طرف گذاشت و فقط حکومت را عامل تشويق آن دانست بلکه جامعه هم مقصر است.
خشونت يک جنبه غريزي دارد و يک جنبه فرهنگي. جنبه غريزي اش همان است که به عنوان غريزه دفاعي و خشم و عصبانيت از آن ياد مي‌شود و واکنش هايي غريزي هستند نه فرهنگي. ديدگاه هاي هابزي114 مبتني بر اين نوع شناخت از انسان هستند اما جنبه آموختني خشونت بسيار مهم تر است به همين دليل ما از تعبير فرهنگ خشونت استفاده مي‌کنيم. جنبه آموختني به اين معنا نيست که کلاس درس تعليم خشونت گذاشته اند بلکه فرآيند اين نوع آموزش از نوع فرا آگهي است و بيشتر از کلاس که در آن نقد و نظر وجود دارد تأثير دارد. يک مثال ساده اين که چرا مي‌گويند شغل قصابي و حتي طبابت با همه ضرورتي که دارد مکروه است؟ براي اينکه نوعي قساوت ناخواسته مي‌آورد. طبيب به خاطر اينکه دائماً با دردمندان مواجه است درد و دردمندي برايش عادي مي‌شود و مانند ساير افراد که رنج يک بيمار آنان را برمي انگيزاند، نيستند و قصابي هم کشتن و خون ديدن و خونريزي را ممکن است عادي کند. بنابراين مي‌توان فهميد که وقتي هر هفته خبر اجراي چند اعدام انسان منتشر مي‌شود چه فاجعه يي رخ مي‌دهد. تأثير مستقيم آن روي ده‌ها نفري است که به نوعي با خانواده يکي از طرفين شاکي و مقتول بستگي دارند و تأثير غيرمستقيم آن بر جامعه است. اين خيلي تراژيک است که مردم وقتي در روزنامه هر روز خبر اعدام افراد را مي‌خوانند چنان از آن عبور مي‌کنند که گويي خبر کشته شدن چند حشره را خوانده اند. حتي لحظه اي تأمل و درنگ بر اينکه چرا چنين شده است وجود ندارد. گاهي اخبار پيروزي يا شکست يک تيم فوتبال غم و شادي و واکنشي را در خواننده بر مي‌انگيزد اما اخبار کشته شدن انسان‌ها به اندازه يک بازي فوتبال هم تأثري برنمي انگيزد. دست کم اينکه خواننده اگر فرد اعدامي را مستحق مرگ هم مي‌داند اما لحظه يي با خود بينديشد که چرا او چنين فرجامي يافت؟ آيا او هم نمي توانست مانند ميليون‌ها انسان ديگر از ابتداي کودکي مسير ديگري براي زندگي اش رقم بخورد؟ اين پرسشي است که مديران جامعه هم مي‌توانند داشته باشند و هريک از آنان و آحاد جامعه با خود بينديشند که آيا آنان سهمي ولو اندك، مستقيم يا غيرمستقيم در به وجود آمدن اين افراد بزهکار يا شرايطي که اين بزهکاران را به وجود آورده است، ندارند؟
3-2-3 کرامت انساني
اين لفظ در هيچ يک از اسناد بين المللي تعريفي ندارد. به نظر مي‌رسد اين مقوله را بايد مسأله اي دانست که صاحب بعد فلسفي است و يا لااقل ابعاد فلسفي آن بر ابعاد حقوقيش ارجحيت دارد؛ ولي نمي توان آن را فارق از بعد حقوقي دانست. بعضي از حقوقدانان از جمله” مک دوگال” با درخواست ايجاد “حقوق بين المللي

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *