منبع تحقیق با موضوع اينکه، او/، شد/، کارهاي

پایان نامه ها و مقالات

اينکه اين چراغ هميشه در پستوي خانهها باشد و از نور و روشنايي آن هيچ استفادهاي نشود و روشنايي آن به بطالت بگذرد تا به خاموشي بينجامد.
او زنان را به پيکار و نبرد بر عليه بيعدالتيها تشويق ميکند و زندگي همراه با عشق و اميد را زماني ميسر ميبيند، که زنان در برابر نابرابريها و عقبماندگيها قد علم کنند:
“در تيرگي شبهاي سهمناک/ يک پيکر نحيف و نزار و سياه پوش/ ميخورد تازيانه و چرخي بزرگ را / ميبرد پيش با غُل و زنجير روي دوش/ ميرفت و دور ميشد و در طول قرنها/ هم چون شبح ز چشم همه بود ناپديد/ از کنج خانهها، ز درون حصارها/ آهسته نالهاش به گوش نميرسد/ آواي آن شبح، زن امروز شرق را/ بيدار کرد تا رهد از بند بندگي/ تا چرخ زندگي نشود بار دوش او/ بر دوش زن که خالق عشق است و زندگي/ در رستخيز شرق نوين، زن بود کنون/ خورشيد تازهاي که درخشد به روي شرق/ آزادي از حقارت و آزادي از ستم/ هست آرزوي هر زن پيکار جوي شرق”/ ( اصفهاني، 1384: 454)
ژاله در اشعارش مردستيز نيست و انگشت اتهام را به سوي او اشاره نميرود او در بعضي از اشعار زن و مرد را هر دو گرفتار و در رنج و عذاب ميبيند، او اين نابرابري را به نگرشي که جامعه به زن دارد نسبت ميدهد، جامعهاي که هميشه زن را به عنوان جنس دوم و جنس ضعيف و ناقصالعقل و پايينتر از مرد ميديده است، و حضور زن در اجتماع را کاري غير عادي ميدانستند.
ژاله در چنين وضعيتي براي دختر سرنوشتي، جز درد و در به دري نميبيند، عمر دختر در ايران را عمري سوخته و فنا شده ميداند، دختري که بخواهد به دنبال آرزوهايش برود بايد از شهر و وطن خود آواره شود و ديگر او را به عنوان شهروند وعضوي از شهر خود قبول ندارند، مثل خود ژاله که بيشتر سالهاي عمرش را دور از وطن سپري کرده است، ولي هميشه عشق وطن در دلش موج ميزده است.
ژاله با اينکه دوري از وطن او را آزار ميدهد، امّا از آنجايي که به خاطر آرزوهايش جنگيده است هيچوقت اظهار پشيماني نميکند، و حتي تمام زنان را به جنگ عليه بيعدالتي فرا ميخواند و از اينکه وجود خود را در راه آزادي وطن فدا و براي آزادي وطن تلاش کند و مجبور باشد سالها دور از وطن بگذراند، هيچ ترس و ابايي ندارد و کساني که به خاطر سربلندي وطن ميجنگند را سربلند عالم ميداند و زنان را هم به جنگ و پيکار همراه مردان فرا ميخواند تا از قافله عقب نمانند.
“دخترک نوجوان شهر کجا رفت؟/ سوخت و شد دود و دود او به هوا رفت/ يا که چو مرغي از آشيانه پريد او/ رفت و دگر روي آشيانه نديد او/ يا که پس از سالها دوري و پرواز/ آمده اکنون به سوي لان?خود، باز؟/ پرسه زنام کو به کو و خانه به خانه/ از همه گيرم سراغ گمشدهام را/ گويند او بود و شادي دل ما بود/ سايه آن دخترجوان همهجا هست/ گه سر آن کوه و گه به ساحل اين رود/ ميدود او با شتاب اينجا، آنجا/ ميرود او جستوجوکنان سوي فردا/ دخترک نوجوان شهر، کجايي؟/ پيش بيا ما دو آشنايهم استيم/ همره و هم روح و همنواي هم استيم/ سرخي روي تو چين چهره من شد/ عمر من و تو فداي عشق وطن شد/ وه که چه خرسند و سربلندم از اين کار/ دورهي تاراج و تاج، گزمهي مکار/ خواست که برگردم و چو بنده شوم من/ نزد وطن، خوار و سرفکنده شوم من/ گوش نکردم به حرف پر خطر او/ تا نشوم دود و دوده شرر او/ درد وطن ماند و رستگاري وجدان/ با دل پر اشتياق و ديدهي بيدار/ گرچه همه عمر من به رنج سفر رفت/ هيچ نگويم که عمر رفته، هدر رفت”/ (اصفهاني، 1384: 225و 226)
شعر”اجازه بدهيد آشنا شويم” در کتاب اگرهزارقلم داشتم، ژاله به نوعي خودش را بيان ميکند، و اينکه در ايران هنگامي که دختري برايشان به دنيا ميآيد سراسر غم ميشوند و ماتم ميگيرند، و اينکه سرنوشت زن غم و اندوه بوده است و اينکه به دختران اجازه درس خواندن نميدادند و و به مکتب نميفرستادند و به زور شوهر ميدهند و دختر حق تصميمگيري ندارد. ژاله هم گويا پدرش مخالف درسخواندن او بوده است و دوست داشته است زودتر او را شوهر دهد، امّا مادرش با وجود مخالفت پدر موّفق شده است او را به مدرسه بفرستد و ژاله سعي کرده است با خوب درسخواندن خود را به پدرش ثابت کند، اين مشکل که خانواده اجازه درسخواندن به دختر را نميدادند، مشکل همه دختران جامعه بوده است و ژاله هم به خوبي آن را درک کرده است و واقعاً براي رسيدن به آمال و آرزوها جنگيده است.
“در آغوش صفاهان/ شهر زيباي هنرمندان/ نميدانم چه روزي در چه سالي بود/ به دنيا آمد آن نوزاد/ صدايي گفت با فرياد:/ من دختر نميخواهم/ گذاريدش به زير تشت/ درد سر نميخواهم/ ولي دست پر از مهري که نفرين خدايان بود/ (درود جاودان بادش)/ نهان آن بچه را پرورد و غمگين بوسهها دادش/ نخستين روز چون کودک به مکتب رفت/ شتاب آلوده و خاموش/ به ديوار اتاقي شد سه خط منقوش:/ اين خط اين نشان – اين شاهد بالاش/ اگر در عمر خود روزي شناسد او الف از با/ عوض خواهم نمود آن روز نامام را/ شبي در خانه شد جنجال/ فزون شد سن دختر بچه چندين سال/ که بختاش واشود فردا/ طلاها، خوانچهها، رقاصهها، زنها/ پسرهاي جوان دور و بر داماد/ ” آهنگ مبارک باد”/ تمام خانه را گشتند/ تمام شهر را زير و زبر کردند/ عروس گمشده آخر نشد پيدا/ زنان بر سر زنان گيسوي خود کندند/ عروسي شد عزا / مردم پراکندند/ غروب از کنج پستويي/ ز زير بقچههاي بسته صندوق/ برون آمد پرستويي/ به دِه ميرفت او هرسال تابستان/ هواي تازه و صحراي عطر افشان/ غبار گله و دودِ اجاق و نغمهي چوپان/ ميان دشت و صحرا/ کودکان/ چو کوهها عريان/ خوراکيها گران/ انسان و غم ارزان/ چو نرخ رايج سرتاسر ايران/ سحرگه دخترک در جستجوي آفتابي شد/ اميد
و
اضطرابي شد/ عقابي شد/ پريد از آشيان بيرون/ کنون دور از وطن/ يک شاعر چشم انتظار او/ به فرداي بزرگ اميدوار است او”/(اصفهاني، 1384: 211 – 213)
ژاله اصفهاني زنان را از قمار و سحر بر حذر ميدارد و شأن و منزلت زن را بالاتر از آن ميداند که به سمت کارهاي پست و حقيري مثل قمار برود، او سحر و قمار را باعث سياهروزي و بدبختي هر چه بيشتر زنان به شمار ميآورد ، قماري که تمام وقت و زمان بعضي از زنان را ميگيرد و باعث ميشود که آنها به خواب غفلت فرو روند و خود را نشناسند و ندانند که کجاي دنيا ايستادهاند و باعث ميشود حتي فکر رهايي به ذهنشان هم خطور نکند.
ژاله معتقد است که زن ميتواند با پرداختن به کارهاي با ارزش، ارزش خود را بسيار بالا ببرد نه اينکه با سرگرم شدن به کارهاي پستي مثل قمار که زن را به پرتگاه زلت و خواري ميبرد خود را در جامعه حقييرتر کند، و قمار را باعث بيسرانجامي و ويراني خانه و خانواده ميداند، زناني که ميتوانند لطف و مهرباني را به خانواده تقديم کنند نبايد به سمت قمار بروند. او افسوس ميخورد که در کشور ايران کشوري که به آگاهي زنان براي رسيدن قلّههاي سربلندي نياز دارد در بيآگاهي و غفلت فرو رفتهاند و به قمار خو گرفتهاند و زنان را در سحر و قمار و در بند شيطان گرفتار ميبيند و تا زماني که زنان در ايران به کارهاي حقير و پستي مثل قمار سرگرم باشند زنان هم به سمت حقارت بيشتر در حرکتاند.
او در ادامه زنان را تشويق ميکند که به جاي اينکه به قمار بپردازند نعمت لطف و مهرباني که خداوند در وجود آنها گذاشته است را در راه استحکام خانواده و وطن به کار گيرند و قماري که به جز خواري و پستي و حقارت، چيزي نصيب زنان نميکند را کنار بگذارند و با اين کار باعث ارزش و اعتبار و سربلندي ايران شوند.
“قمار تا که در اين ملک گشته کار زنان
ز خال تيره سيه کرده روزگار زنان

چه نالههاي غمآگين که جاي نغمه گرفت
چه خانه ها که پريشان شد از قمارزنان

به جاي شوي وفادار و کودک دلبند
دريغ، ميز قمار است در کنار زنان

به کشوري که غم و فقر سرنوشت زن است
قمار کاخ نشين، افتخار زنان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *