پایان نامه با کلید واژه های معرفت خداوند، معرفت خدا

پایان نامه ها

از دلبستگيهاي بيروني است. با توجه به درك اين ضرورت است كه بزرگان تصوف از جمله مجدالدين بغدادي405 و علاءالدوله سمناني406، نفي خواطر را لازمه رسيدن به مقام تفريد دانستهاند.

مـال ايـنـجـا بـايـدت انـداخـتـن ملك ايـنـجـا بـايـدت در بـاخـتن
در مـيـان خـونـت بـايـد آمــدن وز هـمـه بـيـرونت بـايـد آمــدن
چون نماند هيچ معلومت به دست دل ببايد پاك كرد از هر چه هست
چون دل تو پـاك گردد از صفات تـافتن گــيرد ز حضرت نور ذات407

4-5-جمع
«جمع» و «جمعيت» در لغت به معني گرد آوردن و فراهم آوردن است408 و در قالب مفهوم عرفاني، معاني متعددي برای آن ذكر شده است. نكته قابل ذكر آن است كه «فرق» يا «تفرقه» مفهوم ديگر عرفاني است كه به مثابه زوج براي «جمع» مطرح است و بسياري از بزرگانِ طريقت جدايي آن دو را از هم غيرممكن ميدانند؛ لذا «جمع» را عمدتاً در تقابلِ معنايي با «تفرقه» تعريف كردهاند.
صاحب كتاب اللّمع «جمع» را «هماهنگ ساختن متفرقات و تفرقه را پراكنده ساختن مجموعات»409 ميداند و اينكه در حال جمع توجه سالك صرفاً به خداست و در هنگام تفرقه متوجه غير خداست. وي بناي هستي را بر پايه جمع ميداند كه بعداً به صورت متفرق در آمده است؛ فلذا جمع، اصل و تفرقه، فرع بر آن است.
تعبير ديگري كه از این دو واژه شده است، از عزالدين كاشاني است. وی گفته است كه جمع، «رفع مبانيت و اسقاط اضافات و اِفراد شهود حق و تفرقه ، وجود مبانيت و اثبات عبوديت و ربوبيت و فرق حق از خلق»410 است.
وي نيزچون سرّاج و قشيري411 بر اين عقيده است كه همراهي اين دو حال ضروري است و در اثبات اين موضوع اين گونه استدلال ميكند كه «جمع» متعلق به روح و «فرق» متعلق به جسم است – كه ابزار مجاهده است – و مادام كه روح و جسم با هم هستند، معيت جمع و تفرقه هم به عنوان لوازم وجود خواهد بود.412

ز جمع كردن و تفريق او شدم حيران به ثبت و محو چو تلوين خاطر شيدا413

ابوالحسن نوري گفته است: «الجمع بالحق تفرقه من غيره و التفرقه من غيره جمع به».414 «جمع با حق، تفرقه از غير او و جدايي از غير حق، جمع با اوست».
هجويري تعبيري متفاوت از این دو واژه به دست ميدهد و جمع را حقيقت و سرّ فعل خدا ميداند و تفرقه را اظهار فعل او. وي در استناد به اين نظر، امر خداوند به حضرت ابراهيم(ع) را در قرباني كردن اسماعيل و دستور سجده كردن به آدم را به شيطان مثال ميآورد كه گرچه ظاهراً امر به انجام كاري بود، ولي حقيقتاً خواست خدا بر انجام اين دو فعل نبود؛ يعني اسماعيل قرباني نشود و ابليس نيز بر آدم سجده نكند.415
در جاي ديگر، جمع را حاصل مشاهدت و تفرقه را حاصل مجاهدت دانند؛ به اين معني كه هر آنچه سالك از طريق عبادات و مجاهدات خود كسب كند، «تفرقه» و هر آنچه از عنايات خاص حق به او ميرسد، «جمع» باشد. البته بايد گفت كه عبد سالك در نتيجه مجاهدت به مشاهدت ميرسد، يعني از طريق عبوديت به جايي ميرسد كه ديگر افعال و اعمال خود را نميبيند و مستغرق در حق ميگردد و واسطه ديدن و شنيدن و گفتن و افعال او، خداوند ميگردد و مصداق اين حديث قدسي «قرب نوافل» ميشود كه: «لا يزالعبدي يتقرب الي بالنوافل حتي احبّه، فاذا احببته كنت له سمعاً و بصراً و يداً و مؤيداً و لساناً بي يسمع و بييبصر و بي ينطق و بي يبطش».416
«بنده من پيوسته با عمل به نوافل و مستحبات به من تقرب ميجويد تا من او را دوست بدارم و وقتي او را دوست داشتم، گوش و چشم و دست و پشتيبان و زبان او ميشوم تا به واسطه من ميشنود، ميبيند، سخن ميگويد و با من ميگیرد.
خواجه عبدالله انصاري جمع را در بخش نهايات و نود و نهمين منزل به عنوان نهايت مقام سالك ذكر كرده است. وي در تعريف جمع آورده است: «جمع، بردارندۀ پراكندگيها، از بين برنده اشارات، برتر ديدن مقام بنده را از آب و گل ، در عين وهم نپنداشتن خلقت، رهايي از گوناگوني و تردد بين جمع و تفرقه، خلاصي از دوبيني، نفي ارتباط علت و معلولي و نظام اسباب و مسببات بين خدا و هستي و نفي مشاهده مشهودات است».417
از مجموع آنچه تاكنون درباره جمع و تفرقه گفته شد، ميتوان در توضيح اين دو واژه اين گونه تبيين كرد كه «جمع»، وحدتنگري و «تفرقه»، كثرتنگري است؛ يعني در مقام جمع، سالك هنگام مواجهه با خلق و كثرات، جز حق را شهود نميكند ولي در حالت «فرق»، به هنگام دیدن کثرات، در عین حالی که به حضور خداوند واقف است، توجه اش بر كثرت و گوناگوني پديدهها است و به عبارتي دوگانگي بين حق و خلق قايل است.

فرق چه بود عين غير انگـــاشتن جـمـع غيـرش را عدم پنداشتن
صاحب تعطيل اهل فـــــرق دان كو نديد از حق درين عالم نشان
هر كه گويد نيست كلي هيچ غيـر در يقين اوست مسجد عين دير418

عبارت ديگري كه در بحث از جمع به كار ميرود، «جمع الجمع» است كه مرتبهاي والاتر از «جمع» است و برخي بزرگان طريقت بدان پرداختهاند؛ به بيان ديگر ميتوان گفت بالاترين مرتبۀ «جمع» است و آن شهود حق بدون توجه به خود و اغيار است. يعني «جمع، اغيار ديدن بود به خداي و جمعِ جمع به همگي از همه چيزها هلاك شدن بود و حس نايافتن به غير خداي به وقت غلبه حقيقت».419 اين نوع تعريف از جمع‏ الجمع حاكي از حال فناي عارف در خداوند است. «واسطي» در اين خصوص جملهاي دارد كه عزالدين كاشاني از آن تعبير به «جمع الجمع» ميكند؛ ميگويد: «اذا نظرت الي نفسك فرقتَ و اذا نظرتَ الي ربّكَجمعتَ و
ا
ذا كنت قائماً بغيركَ فانت فانٍ بلاجمع و لا تفرقه».420 «آنگاه كه به خويش مينگري در تفرقهاي، هنگامي كه به پروردگارت نگاه كني، در مقام جمع هستي و وقتي به غير خود برپا باشي، بدون جمع و تفرقه و فاني [در خدا] هستي».
درباره جمع الجمع هجويري نظر ديگري دارد؛ وي اين عبارت را به لحاظ لفظي پسنديده ميداند ولي از نظر معنا بر آن ايراد وارد ميكند و ميگويد: لازمه جمع شدن،‌ وجود تفرقه است و وقتي جمع را جمع نمائيم، بايد جمع از وصف خود خارج شده و دچار پراكندگي و تفرقه شود، كه اين امر ممكن نيست.421گويي وي معناي جمع الجمع را براي «جمع» قايل است.
براي جمع اهل طريقت مراتبي را ذكر كردهاند؛ از جمله خواجه عبدالله انصاري براي جمع سه درجه برشمرده است كه عبارت است از:
1- جمع علم، كه به معناي استحاله علمِ ناشي ازمشاهدات و مبتنيبر نظام عليّ و معلولي در علم لدني است.
2- جمع وجود و آن ديدن فناء بنده در حق است.
3- جمع عين، از بين رفتن هر نوع اشاره – اعم از حسّي و ذهني و عقلي – در ذات حق است.422
هجويري جمع را بر دو گونه ميداند:
1-جمع سلامت، جمعي است كه هنگام غلبه آن بر سالك، خداوند حافظ بنده بوده و زمان انجام فرايض، او را از حال جمع خارج ميكند و پس از اداي فريضه، دوباره به جذبه جمع ميكشاند. سالك در چيرگي اين نوع جمع، سالكِ مشكور است.
2- جمع تكسير، در وقت غلبه چنين جمعي، حكم بنده، حكم مجانين است؛ زيرا مدهوش خداوند است و از انجام طاعات معذور است. البته هجویری مرتبه سالكي را كه مغلوب جمع سلامت و مشكور است، فراتر می‏داند.423 از آنچه كه درباره جمع گفته شد، اين نكته به دست ميآيد كه تحقق آن براي سالك با توجه به مرتبه خاص اين مقام، كه جزو منازل غايي سلوكي است، تمهيداتي را ميطلبد و پيش از آن بايد مراحلي طي شود. يكي از اين مقدمات كه از ضروريترين آنهاست، نفي خواطر و تفرق انديشههاست. از جمله واژههايي كه هم معناي مفهوم جمع به كار ميرود، «جمعيت خاطر» است و چنانكه از ظاهر لفظ برميآيد و نيز با توجه به توضيحاتي كه درباره مفهوم «جمع» داده شد، درك اين مقام در نتيجه رفع كثرات و اغيار از خاطر و طهارت باطن است. تا درون از شوائب و اوهام و امور نفساني خالي نشود، آينه جان صيقلي و شفاف نخواهد شد تا شايستگي ورود خداوند را بيابد و در گامي فراتر با او به وحدت رسد و جمع گردد.

ز فكر تفرقه بازآي تا شــــوي مجموع به حكم آنكه چو شد اهرمن سروش آمد424

4-6- حيرت
«حيرت» در لغت به معناي «سرگشتگي، سردرگمي و آشفتگي»425 است و در نزد صوفيه، حيرت «گونه‏اي سرگشتگي است كه بر دل عارفان در ميآيد، آنگاه كه ژرف ميانديشند و آنان را از كاوش بيشتر در پرده ميسازد».426 اين تعبير حاكي از آن است كه زمان وقوع حيرت، هنگام تأمل در كنه عظمت حق تعالي و تحصيل معرفت خداوند به نحو شهودي است. از این روست كه بحث از حيرت، عمدتاً در مدخل معرفت مطرح ميشود. درباره «حيرت» و ارتباطش با كسب معرفت پيران طريقت عبارات دقيقي دارند، از جمله شبلي ميگويد: «المعرفه دوام الحيره؛»427« معرفت تداوم حيرت است».
سهل بن عبدالله تستري ( م قرن سوم ق)، حيرت را غايت معرفت ميداند428 و ابوسعيد خراز، تحير توأم با افتخار را اول مقام اهل معرفت ميشمرد.429 ابوسعيد ابوالخير در پاسخ به سؤال از شريعت، طريقت و حقيقت در توضيح حقيقت ميگويد: «حقيقت همه حيرتست».430
خواجه عبدالله انصاري، درباره حيرت ذيل باب «هيمان» سخن گفته است و «هيمان» را «رفتنِ خودداري از تعجب يا حيرت» معنا كرده است و براي آن سه سطح قايل است:

1- زمان دريافت اولين برق لطف خدا آنگاه كه سالك آهنگ سلوك ميكند.
2- در تلاطم امواج تحقيق و جستجو
3- هنگام وقوع ديدار حق431
تا اينجا آنچه درباره حيرت گفته شد، حيرتي است كه منشأ آن علم و معرفت است؛ ولي حيرتي نيز مطرح است كه ناشي از جهل و گمراهي است و مذموم است. به نظر ميرسد امير مؤمنان حضرت علي(ع) در مناجات مسجد كوفه به اين نوع حيرت اشاره دارند، آنجا كه ميفرمايند: «مولاي يا مولاي انت الدليل و اناالمتحير، و هل يرحم المتحير الا الدليل».432
اين جمله منسوب به پيامبر اكرم(ص): «ربّ زدني تحيراًفيك»433نیز به حيرت مبتني بر معرفت اشاره دارد. مولوي هم در ابيات خود بر حيرت‏افزایي تأكيد دارد و تكيه بر استدلالات عقلي را در كسب معرفت بيهوده ميشمرد:

از سبب داني شود كـم حيـرتت حيـرت تو ره دهد در حضرتت434
زيـركي بفروش و حيـرانـي بخر زيركي، ظن است و حيراني نظر435
عقل، بفروش و هنر، حيرت بخر رو به خواري، ني بخارا اي پسر!436

هجويري نيز حيرت را بر دو قسم ميداند كه عبارت است از:
1- حيرت در هستي و ذات خداوند كه شرك و كفر است.
2- حيرت در چگونگي، كه منشأ معرفت خواهد بود و عارف دچار و طالب چنين حيرتي است؛ به عبارتي عارف در «وجود »حق يقين دارد و در «كيفيت» او در حيرت است.437
عطار در منطق الطير، حيرت را به عنوان ششمين وادي سلوك قيد ميكند و سالك حيران اين گونه آن را توصيف ميكند:

بـعـد از این وادي حيـرت آيـدت كـار دايـم درد و حـسـرت آيـدت
هر نفس اينجا چو تيغـي باشـدت هر دمـي ايـنـجـا دريـغي باشــدت
مرد حيران چون رسد اين جايگاه در تحـيـر مـانـده و گـم كــرده راه
گـر بـدو گـوينـد مستي يا نـهاي نـيـستـي گـويـي كه هستي يا نهاي
در مـيـانـي يـا بـرونـي از مـيـان بـركـن
ـاري يـا نـهـانـي يـا عـيــان
گـويـد اصـلاً مـينـدانم چيز من وان نـدانـم هـم نـدانـم نـيـز مــن
عـاشـقـم امـا نـدانـم بـر كـيام؟ نه مسلمانم نه كـــافر، پس چـيام؟438

ممكن است سؤالي مطرح شود و آن اينكه ساز و کار و نحوه عمل حصول معرفت حق چگونه است كه منجر به حيرت ميشود – امري كه به ظاهر تناقضآميز است، زيرا ظاهراً معرفت بايد به روشن شدن موضوع و ايجاد آرامش منتهي شود ولي در اينجا سالك را به سرگشتگي و تحير ميرساند – و پاسخ به اين سؤال، دليل لذتبخش بودن و مطلوب بودن آن را براي عارف آشكار خواهد كرد.
ابن عربي در باب پنجاهم فتوحات مكيه اين نكته را توضيح ميدهد كه به اختصار ذكر ميشود؛ سالك در سلوك در حين

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *