فضاهاي آموزشي و مراکز بهداشتي (محمدي، 1387، 187-180)، کمدوام و ابتدايي بودن مصالح اکثر ساختمانها، رشد خودانگيخته و بدون برنامهريزي و اعمال قوانين (Taleshi,2009,p.1236)، چهره فضايي خاص در مرکز يا حاشيه شهر (Liu,2006,p.99) را ميتوان نام برد16.
2-2-5-1- انواع استقرار و مکانيابي
اولين مرحله در مسير شکلگيري سکونتگاههاي حاشيهاي استقرار و مکانيابي است که عمدتاً توسط معيارهايي چون ارزاني و دسترسي به زمين، نزديکي و دسترسي مناسب به محل کار و نيز در فاصلهاي نهچندان دور از شهر اصلي (حدود 30-20 کيلومتر) صورت ميگيرد. به طور کلي نوع استقرار و مکانيابي محلههاي حاشيه نشين را ميتوان به دستههاي زير تقسيمبندي کرد (آقابخشي،4:1382)17؛
الف) بافتهاي قديمي و متروکه داخل شهر
ب) بافتهاي حاشيهاي داخل محدوده قانوني شهر
ج) بافتهاي حاشيهاي و زاغهاي کنار شهر
د) نواحي زاغهنشين حومه شهر(توسعه جداگانه)
2-2-6- مسکن
مسکن در سکونتگاههاي غيررسمي از ويژگيهاي کلي زير برخوردار است:
1) سطح قطعات تفکيکي و سطح زيربناي مسکوني بسيار کوچک است.
2) سطح اشغال در قطعه بسيار بالاتر از حدود متعارف و استاندارد است. درنتيجه فضاي باز واحد مسکوني ناچيز و بسيار کم است.
3) اکثر ساختمانها يک طبقه هستند و متوسط واحد مسکوني در هر ساختمان حدود يک واحد است.
4) ميانگين تعداد اتاق در واحد مسکوني بسيار پايين است.
5) شاخصهاي سرانه نظير سرانه زمين مسکوني، سرانه زيربنا، سرانه اتاق به نفر و اتاق به خانوار بسيار پايين است.
6) شاخص هاي تراکمي نظير نفر در واحد مسکوني، نفر در اتاق و خانوار در اتاق بسيار بالاست.
7) بهرغم استفاده از مصالح نسبتاً بادوام در ساخت مسکن، به لحاظ استفاده از مصالح بازيافتي، نوع اجرا و ساخت و عدم تبحر سازندگان در سکونتگاههاي خودرو ساختمانهاي موجود کمدوام و بيدوام هستند.
8) عمر ساختمانها اغلب کمتر از ده سال است، اما بهرغم نوساز بودن و استفاده از مصالح بادوام، چهره اين سکونتگاهها حاکي از فرسودگي و بيدوامي است.
9) ساخت و ساز مسکن عمدتاً شبانه انجام ميشود و ساکنان سکونتگاههاي خودرو بر تآثير عمليات غيرقانوني بر روند ساخت و ساز وقوف کامل دارند.
10) ساختمانها اغلب فاقد نماسازي هستند.
11) روند ساخت مسکن در اين سکونتگاهها در حال تغيير است و از عمليات تکميل کردن محل سکونت توسط ساکنان به سوي خريد مسکن از بساز و بفروشهاي محلي در حال تبديل است(داودپور،1384: 187-184).
2-2-7- بافت سکونتگاهها و ساختار شبکه ارتباطي
بافت سکونتگاههاي غيررسمي و ساختار شبکه ارتباطي در اين سکونتگاهها داراي ويژگيهاي کلي به شرح ذيل ميباشد:
1) وجود زمينهاي خالي رها شده در داخل بافت بسيار چشمگير است.
2) شبکههاي داخل بافت تنگ و باريک بوده و امکان آمد و شد وسايل نقليه در داخل بافت کمتر وجود دارد.
3) شبکهها فاقد پوشش مناسب بوده و تقريباً همگي خاکي هستند.
4) شبکهها فاقد تداوم بوده و در بسياري از موارد مسدودند.
5) سلسلهمراتب فضايي در بافت وجود ندارد (داودپور،1384: 186-187).
2-2-8- دسترسي به خدمات و امکانات روبنايي و زيربنايي
سکونتگاههاي غيررسمي معمولاً از نظر دسترسي به خدمات و امکانات در سطح بسيار پاييني بسر ميبرند به گونهايي که فاقد اکثر خدمات شهري هستند. داودپور ويژگيهاي کلي اين سکونتگاهها را در دسترسي به خدمات به صورت زير تشريح کرده است:
1) از نظر دسترسي به فضاهاي خدماتي فقط خدمات اوليه در حد خدمات مرکز محلهاي (مسجد، مغازههاي خردهفروشي و دبستان و درمانگاه) پوشش کامل دارد.
2) فاقد فضاهاي خدماتي ورزشي (زمين بازي بچهها، زمين ورزشي)، فضاي سبز (پارک،درختکاري) و فضاي فرهنگي (سينما، فرهنگسرا، کتابخانه) است. به عبارت ديگر فضاهاي گذران اوقات فراغت وجود ندارد.
3) به دليل فقدان امکانات گذران اوقات فراغت از معابر به عنوان مکاني براي گذران اوقات فراغت زنان، بازي کودکان و گردهمايي مردان استفاده ميشود. همچنين معابر به عنوان فضاي خردهفروشي براي فروشندگان دورهگرد نيز استفاده ميشود (داودپور، 186:1384).
بر اساس جمعبندي مطالعات مرکز سکونتگاه هاي انساني ملل متحد18 مهم ترين ويژگي هاي سکونتگاه هاي فقير نشين به شرح زير است (UN-HABITAT,2003:11)19:
– فقدان خدمات پايه و تسهيلات بهداشتي، آب، فاضلاب و …
– مسکن غير استاندارد، غير قانوني و يا غير رسمي و نبود حداقل معيارها و مواد و مصالح نامناسب
– تراکم بالا و ازدحام و پايين بودن سرانه کاربري ها
– شرايط زندگي ناسالم و موقعيت خطرناک و به دور از ايمني
– نبود تامين حق سکونت با وجود شرايط غير رسمي و غير قانوني
– فقر و محروميت اجتماعي، فقر درآمد و دسترسي، فقر قدرت و ناتواني گروه هاي اجتماعي
– اندازه سکونتگاه ها بايد از يک حداقل(700 متر مربع) بيشتر باشد و شامل خانه هاي کم شمار و پراکنده نمي شود.
از مهم ترين ويژگي هاي سکونتگاه هاي غير رسمي در ايران به جز آنچه که به صورت عمومي در بالا بدان اشاره شد، مي توان از مواردي چون مسکن سازي شتاب زده و خارج از برنامه رسمي شهر، پيوستگي عملکردي با شهر اصلي علي رغم گسست کالبدي، وجود زمينه براي ايجاد ناهنجاري هاي سياسي و اجتماعي، وجود شغل هاي کاذب، وضعيت کالبدي نامتعارف و سيماي بصري نازيبا و … نام برد (اژدري، 1387، 7). ساکنان سکونت گاه هاي غيررسمي در ايران، در ابعاد مختلف زندگي شهري شامل بعد کالبدي(مسکن نامتعارف)، بعد اجتماعي(رفتارهاي اجتماعي جدا از جامعه شهري) و بعد اقتصادي (ويژگي هاي اشتغال، درآمد و مهارت) از ساير ساکنان شهر متمايز مي شوند و در برابر همين محروميت شديد، در برابر هر گونه آسيب اجتماعي بي دفاعاند (ارباب، 1386، 55).
در مجموع، از مهم ترين ويژگي هاي اسکان غير رسمي در ايران شامل موارد زير است:
1- مهاجران غير بومي و افراد کم درآمد شهري بخش بزرگي از جمعيت اين مناطق را تشکيل ميدهند.
2- مناطق حاشيه نشين از نظر کيفيت مسکن به صورت نامناسب، غير استاندارد، فرسوده و رو به ويران بوده و نسبت به ساير مناطق شهري داراي ارزش و اجاره بهاي پاييني هستند.
3- از مشخصات و مشکلات مهم ديگر اين مناطق بالا بودن درصد بيکاري جمعيت فعال در آنها ميباشد.
4- تسلط فرهنگ فقر در بين مردم به علت پايين بودن درآمد افراد مشهود ميباشد.
5- بيسوادي يا کم سوادي، فقدان تخصص فني و حرفه اي، عدم بهره مندي از آموزش براي فراگيري مهارتهاي مورد نياز جامعه که در افزايش درصد بيکاري و پايين بودن درآمد افراد و برونداد فقراي شهري موثر بوده است (زنگي آبادي، 1384،85).
ساکنين اين سکونتگاه ها شامل دو دسته اصلي هستند:
– دسته اول مهاجريني هستند که از مناطق روستايي و حتي ساير شهرها به اين نوع سکونتگاه ها مهاجرت کرده و با مبدا مهاجرت خود نيز دائما در ارتباط هستند (پيران،1367:50).
– دسته دوم افرادي هستند که از ساکنين هميشگي شهر بودهاند ولي به علت فقر اقتصادي از محلات مختلف شهر خارج و به واحدهاي مسکوني غيراستاندارد در سکونتگاه هاي غير رسمي روي مي آورند و جزء حاشيه نشينان محسوب مي شوند(درکوش، 1372:121).
2-3- مروري بر سير اسکان غيررسمي در جهان
با آغاز قرن 21، جمعيت جهان به بيشترين مقدار خود رسيد و هم زمان با آن، ميزان شهرنشيني نيز افزايش يافت، به طوريکه که در سال 2007 جمعيت شهرهاي جهان، براي اولين بار در تاريخ زندگي بشر به بالاي 50 درصد رسيد. البته اين روند در کشورهاي در حال توسعه متفاوت از کشورهاي توسعه يافته اتفاق افتاد، به طوري که نزديک به 90 درصد جمعيت شهري جهان در شهرهاي کشورهاي در حال توسعه زندگي ميکنند. در اين ميان شهرهاي آسيا و آفريقا با ميزان رشد 4/2 درصد بيشترين رشد را تجربه کردهاند(HABITAT,2003,P.25). مطالعه شهرنشيني در کشورهاي در حال توسعه نشان ميدهد که در گذز نيم قرن اخير جمعيت کشورهاي در حال توسعه از حدود 300 ميليون نفر (17 درصد کل جمعيت دنيا در سال 1950) به حدود 2 ميليارد نفر (40 درصد در سال 2000) رسيده است و قريب به 90 درصد رشد جمعيت شهري جهان در طول دهه گذشته در کشورهاي در حال توسعه رخ داده است(صرافي، 164:1380). ارتباط معيوب بين شهرها و روستاها در کشورهاي جهان سوم و توانايي کم روستاها در مقابل شهرها، جريان مهاجرت به سمت شهرها را به وجود آورده و زندگي در حاشيه اقتصاد، اجتماع و کالبد شهر را بر جمعيت مهاجر تحميل ميکند. شهرنشيني و رشد سريع آن در کشورهاي در حال توسعه، تحت تأثير مسايل اقتصادي- سياسي و اکولوژي انساني قرار دارد. مطالعات اکولوژي انساني، نحوه رابطه روستاها با طبيعت و محيط اطراف را عامل تعيين کننده وضعيت آنها بيان ميکند و رشد و توسعه برونزاي کشورها، را عامل اصلي رشد بيرويه شهرها تلقي ميکند. اين گونه توسعه که به بازتوليد فقر در شهرها منجر شده، مشکلات فراواني را به وجود آورده و وضعيت مسکن و اجتماع شهري را به سوي نابساماني ميکشاند(هاديزاده،84:1382).
پس از جنگ جهاني دوم، کشورهاي در حال توسعه با تقليد و الگوبرداري از کشورهاي اروپايي، شهري شدن آرام گذشته را کنار گذاشته و روند توسعه شتابان را آغاز نمودند که اين توسعه بر حذف سنتهاي جامعه و ورود عناصر نو از خارج و تکيه بر فنآوري کشورهاي توسعه يافته مبتني بود. اضمحلال در دوره استعمار به دليل غارت و تحميل اقتصاد تک محصولي و مصرفي به شهرها، و شروع توسعه برونزا در اين کشورها بوده است. در دوران معاصر، سرمايه داري پس از ادغام و ورود به اقتصاد اين کشورها، به تمرکز شديد صنايع و جمعيت در چند شهر بزرگ و يا يک شهر (پايتخت) را منجر شده و با عدم توسعه بخش کشاورزي و نارساييهاي موجود در بخش صنعتي و احياناً شکست سياست صنعتي شدن، که در بسياري از کشورهاي جنوب به وقوع پيوست، باعث به هم ريختن روابط متقابل و متعادل شهر و روستا شده و بستر لازم را براي تشديد فعاليتهاي خدماتي فراهم آورد که با گسترش اين فعاليتها از يک طرف و تشديد مهاجرت روستاييان به شهرها از طرف ديگر، رشد سريع شهرنشيني را موجب گرديد(بيگدلي،54:1383). بارزترين پيامدهاي اين وضعيت نابسامان، شکلگيري اسکان غيررسمي و يا حاشيهنشيني در کشورهاي در حال توسعه ميباشد. در شکل زير به مهمترين عوامل موثري که در سير تحول گفته شده سببساز شکلگيري و گسترش سکونتگاههاي غيررسمي شدهاند اشاره شده است.
شکل 2-1- تاثير عوامل داخلي و خارجي در پيدايش و توسعه سکونتگاه غيررسمي
2-4- روند تکوين و تکامل سکونتگاههاي غيررسمي
تلاش بسياري شده تا الگوهاي قابل تعميمي براي چگونگي تکوين و تکامل سکونتگاه هاي غيررسمي و محله هاي فقيرنشين شهري ارائه شود. با وجود زمينه هاي مشترک و مشابه در برخي کشورها، روند شکل گيري و تکامل اين سکونتگاهها با توجه به گوناگونيهاي اقتصادي و اجتماعي و جغرافيايي، بسيار متفاوت است و ارائه يک الگوي فراگير ناممکن است؛ در ميان تمامي الگوها يک اصل مشترک يافت مي شود و آن اين که روند شکل گيري اين سکونتگاهها از يک پايه منطق اقتصادي در ميان فقرا برخوردار است و چنانکه گيلبرت و گاگلر اشاره مي کنند در مسئله مسکن واکنش فقيران در برابر فقر منطقي، نو و خردمندانه است(گيلبرت و گاگلر، 191:1375).
به طور معمول براي صاحب مسکن شدن، سه راه عمده پيش روي آن دسته از کمدرآمدهاي شهري است که توان دست يابي به مسکن رسمي و متعارف را ندارند:
* گزينه اول- يافتن سرپناه در محله هاي فرسوده و فقيرنشين مرکز شهر يا محله غيررسمي است.
* گزينه دوم- تصرف و اشغال زمين هايي است که زمينه مناسبي براي سکونت آنان دارد.
* گزينه سوم- سکونت نيمه قانوني و خريد قطعه زمين بدون زيرساخت و از راه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید