پایان نامه با کلید واژه های عرفان و تصوف، حجرالاسود، امام صادق

دادِ او بـــــده پــي بــر از وي، پــايِ ردّ بر وي مـنه
زانــكه حــال اين زمــين با ثبـــات بــاز گـــويــد بـا تـو انـــواع نبــات
در زمين گر نيشكر، ور خود، ني است ترجــمان هـر زمـيــن نـَبت وي است
پـس زمـين دل كه نبـتش فـكر بــود فـــكـرهـا اســــرار دل را وا نـمـود88

2-2-2-اقسام خواطر
درباره اقسام خواطر بزرگان عارفان بسيار سخن گفتهاند و تقسيمبنديهاي چندگانهاي از آن ارايه دادهاند كه كليترين آنها دستهبندي دوگانه است. علاوه بر آن اقسام سهگانه، چهارگانه – كه مورد اتفاق اكثر عرفا است – پنجگانه، ششگانه و دهگانه نيز برشمرده شده است.
2-2-2-1- تقسيم دوگانه
در اصول كافي از امام صادق(ع) روايت شده است كه: دو نوع خاطره هست؛ خاطرهاي از شيطان و خاطرهاي از فرشته. خاطره فرشته نرم دلي و فهم است، و خاطره شيطان سهو و سنگدلي است.89
غزالي نيز در يك دستهبندي، خواطر را به دو بخش كلي تقسيم ميكند:
1- داعي شرّ، چيزي كه در عاقبت زيان دارد.
2- داعي خير، چيزي كه در دار آخرت سود دارد. وي خاطرِ داعي شرّ و نكوهيده را «وسوسه» و خاطر داعي خير و ستوده را «الهام» ميداند. علت خاطر ستوده، «فريشته» و سبب خاطر نكوهيده «ديو» يا «شيطان» است. «توفيق» لطيفهاي است كه موجب قابليت دل براي پذيرش الهام و «اغوا» و «خذلان» موجب پذيرش وسوسه توسط دل ميشود. اين دوگانهها در تقابل دائمي با يكديگرند و قلب هم در كشاكش مستمر بين وسوسه و الهام قرار دارد.
غزالي معتقد است هر دوي شيطان و فريشته مخلوقات خداوند بوده و براي انجام همان كاري كه مأمور به آنند، آفريده شدند. وي در ادامه ضمن استناد به اين آيه از قرآن: «و من كل شيء خلقنا زوجين»90 اظهار ميدارد ويژگي آفرينش دل به گونهاي است كه قابليت پذيرش هر يك از این دو وجه متضاد را به تساوي دارد و هيچ يك بر ديگري برتري ندارد.91 شايان ذكر است كه قائلين به تقسيم‏بنديهاي چندگانه نيز در يك تصور كلي از اقسام خواطر به همين دستهبندي ميرسند. از جمله صاحب مصباحالهدايه در ادامه توضيح خواطر چهارگانه، اصل اين خواطر را وجود لمّه (قواي) شيطاني و لمّه (قواي) ملكي ميداند92

2-2-2- 2- تقسيم سهگانه
غزالي در جايي ديگر به خواطر دوگانه فوق، قسم ديگري را ميافزايد كه عبارت است از:
خواطري كه در آن ترديد است و معلوم نيست كه از خطرات فريشته است يا شيطان؛ زيرا از جمله حيلههاي ابليس، آراستن بدي و زشتي به نيكي است، به گونهاي كه تشخيص آن از فعل پسنديده و نيك حقيقي دشوار است و از آنجا كه مؤمنان مكر و فريب آشكار شيطان را ميشناسند، براي اغواي آنان از اين قسم سوم خطابات استفاده ميكند. از این رو سالك بايد در هر خاطري كه به ذهن او وارد ميشود تأمل كند و در تمييز آن بكوشد.
آمده است كه شيطان بر حضرت عيسي(ع) وارد شد و گفت كه بگو: لا اله الا الله، عيسي(ع) گفت: گرچه اين كلام حق است ولي به خواست تو نميگويم.93

2-2-2-3-تقسيم چهارگانه
همانطور كه قبلاً گفته شد، اين تقسيم مورد قبول اكثريت اهل عرفان و تصوف است و باقي انواع را هم به اين چهار قسم برميگردانند. محيالدين ابنعربي، قلب را به «كعبه» تشبيه كرده و كعبه را در واقع داراي سه ركن ميداند و ميگويد به دليل شباهت كعبه به سنگ كه سهگوش (مكعب) است، آن را كعبه ناميدهاند. وي همچنين خواطر موجود در قلب آدمي را نيز داراي سه ركن ميداند كه عبارت است از:
1- خاطر الهي 2- خاطر ملكي 3- خاطر نفسي
در ادامه از آنجا كه قلب و كعبه هر دو جايگاه خداوند است براي هر يك از این خواطر، مابازايي از اركان كعبه را قرار داده است؛ بدين ترتيب كه براي خاطر الهي، ركن حجرالاسود، براي خاطر ملكي، ركن يمني و براي خاطر نفسي، ركن شامي قرار داد. البته ابنعربي براي خواطر نوع ديگري نيز قايل است، ولي چون اين خاطر كه خاطر شيطاني است، در قلب جاي ندارد، برايش شأن حقيقي محسوب نميكند. ركن معادل خاطر شيطاني را ركن عراقي ميگيرد و سبب آن را اينگونه عنوان ميكند كه شارع وضع كرده است كه به نزد ركن عراقي از بدبختي، نفاق و اخلاق بد باید به خدا پناه برد. بدين ترتيب ساير اركان برشمرده نيز جايگاه خواطر را نشان ميدهند. نكته ديگر آنكه ابنعربي ساحت قلب انبياء و اكثر اولياء را از قسم چهارم خواطر پاك ميداند و آن را وسيله تمايز قلوب انبياء از مؤمنين ميداند. به عبارتي قلوب مؤمنين با داشتن چهار خاطر و چهار ركن به شكل مربع است.94
قيصري در مقدمه شرح فصوص الحكم و در ذيل بحث كشف و شهود انواع واردات و خواطر را با اين عناوين ذكر ميكند:
1- رحماني 2- ملكي 3- جنّي 4- شيطاني95

عزالدين محمود كاشاني اقسام چهارگانه خواطر را چنين توصيف ميكند:
«1- خاطر حقاني: علمي كه حق – سبحانه – از بُطنان غيب بيواسطه در دل اهل قرب و حضور قذف كند؛ چنان كه نص كلام مجيد است: «قل انّ ربي يقذف بالحق علام الغيوب».96
2- خاطر ملكي: آن است كه بر خيرات و طاعات ترغيب كند و از معاصي و مكاره تحذير نمايد.
3- خاطر نفساني: آن است كه بر تقاضاي حظوظ عاجله و اظهار دعاوي باطله مقصور باشد.
4- خاطر شيطاني: آن است كه داعي بود با مناهي يا مكاره؛ زيرا كه شيطان در مبدأ حال به معصيت فرمايد و چون بيند كه بدين وجه اغوا و اضلال صورت نميبندد، به عين طاعت و ازاغت قلب به جانب افراط كه شرعاً مكروه است، وسوسه كند».97
در كتاب شرح تعرف، مؤلف بعد از تعریف خاطر در نزد عموم، به معنای خاطر از نگاه اهل تصوف اشاره میکند و اقسام واردات ر
ا اینگونه از هم متمایز میکند:

1- واردی که از سوی حق تعالی بر قلب آید و آن را «خاطر» نامند.
2- آنچه از سوی فرشته رسد که آن را «الهام» خوانند.
3- واردی که از سوی دیو دریافت شود « وسواس» نام دارد.
4- چیزی که منشأ آن نفس باشد و آن را «هاجس» گویند.98

با این تفکیک مستملی (م قرن پنجم ق) «خاطر» را صرفاً به دریافتهای سالک از سوی حق اختصاص میدهد و سایر واردات را «خاطر» نمیداند. همچنين جنيد در ذكر خواطر چهارگانه مي‏گويد: «خاطرها چهار است:
1- خاطري است از حق كه بنده را دعوت كند به حق.
2- خاطري است از ملك كه بنده را دعوت كند به طاعت.
3- خاطري است از نفس كه دعوت كند به آرايش نفس و تنعم به دنيا .
4- خاطري است از شيطان كه دعوت كند به حقد و حسادت و عداوت».99

2-2-2-4-اقسام پنجگانه خواطر
نجمالدين كبري (م 618 ق) با افزودن خاطر دل به اقسام چهارگانه خواطر آنها را به پنج قسم تقسيم ميكند: 1
1- خاطر حق كه بيسبب در دل پديد آيد
2- خاطر دل
3- خاطر ملك4
4- خاطر نفس
5- خاطر شيطان100

2-2-2-5-اقسام ششگانه خواطر
اين نوع دستهبندي از ابوطالب مكّي (م قرن چهارم ق) است كه از نظر نامگذاري با اقسام قبلي اندكي متفاوت است. خواطر مورد نظر مكّي عبارت است از:
1-خاطر نفس2- خاطر عدو 3- خاطر روح 4- خاطر ملك 5- خاطر عقل كه حد واسط چهار خاطر مذكور است و هر بار با يكي از آنها توأم ميشود زيرا عقل مركوب خير و شرّ است، 6- خاطر يقين كه خصوص اهل ايقان است.101
وي در جاي ديگر اسامي نهگانهاي هم براي خواطر ذكر كرده است، ولي خواطري را كه منشأ آن از خزاين غيب باشد همان خواطر ششگانه ميداند. اين عناوين به اين قرار است:

1- الهام: آنچه در دل عمل به خير كند.
2- وسواس: آنچه از او عمل شرّ به وقوع رسد.
3- حساس: آنچه در دل هراس و ترس انگيزد.
4- نيت: هر چه تقدير خير نمايد.
5- اُمنيّت و امل: هر چه تدبير امور مباحيه و ترجيح يكي بر ديگري نمايد.
6- تذكر و تفكر: آنچه به تذكر و وعده و وعيد انجامد.
7- مشاهده: هر چه با عيناليقين به معاينه غيب منجر شود.
8- هم: هر چه به حديث نفس و تصريف احوال (تحدث بمعاشها و تصريف احوالها) كشد.
9- لمّ: آنچه از نوع خواطر و تمايل به شهوات باشد.102

2-2-2-6-اقسام هفتگانه خواطر
مجدالدين بغدادي(م 607 ق) خواطر را هفت مورد ميداند كه عبارت است از:
1- نفسانيه 2- شيطانيه 3- ملكيه 4- قلبيه 5- روحيه 6- شيخيه و 7- الهاميه.
عزالدين محمود كاشاني در توضيح تقسيمبندي مجدالدين بغدادي ميگويد: خواطر روحيه و قلبيه در ذيل خاطر ملكيه جاي دارند و درباره خاطر شيخيه ميگويد: «آن معنيي بود كه از مدد همت شيخ به دل مريد طالب پيوندد و مشتمل بر كشف معضلي و حل مشكلي [است] كه مريد در استكشاف آن از ضمير شيخ استمداد كند و فيالحال بر او مكشوف و مبيّن گردد. [اين خاطر] در تحت خاطر حقّاني داخل بود؛ چه وجود شيخ به مثابت بابي است مفتوح بر عالم غيب كه از او هر لحظه امداد فيض حق به دل مريد ميرسد».103

2-2-2-7-خواطر دهگانه
سرانجام در بيان اقسام خواطر «روزبهان بقلي» ( م 606 ق) يك تقسيمبندي دهگانهاي از آن به دست ميدهد و هر يك را به شكل مبسوطي توضيح ميدهد. عناوين اين اقسام عبارتند از:
1- الهي 2- لسانالغيب 3- سرّ 4- سرّسرّي 5- روحي 6- عقلي 7- ملكي 8- قلبي
9- نفساني 10- شيطاني
همچنين درباره جنس و ماهيت اين خواطر اشاراتي دارد و در تأييد گفته خود آياتي از قرآن و رواياتي ذكر ميكند. وي چنين ميگويد:
1- برخي از این خواطر از نوع وحي هستند: «فاوحي الي عبده ما اوحي»104 و «و اوحي ربك اليالنَحل».105
2- برخي از نوع الهاماند: «فالهمها فجورها و تقويها».106
3- قسم ديگر نفث ( دمیدن) اند: «ومن شر النفّاثات فی العقد»107
4- نوع ديگر، القاء است: «انّا سنلقي عليك قولاً ثقيلاً».108
5- برخي از لماتاند: «ان للملك لمّه و للشيطان لمّه».109
7- برخي نداء هستند: «و ناديناه من جانب الطور».110
8- برخي از جنس كلام است: «و كلّم الله موسي تكليماً».111
9- برخي حديثاند: «ان في امتي محدثين و مكلّمين ».112
10- بعضي از آنها به صورت نجوي است: « لا خیر فی کثیرٍ من نجویهم».113
11- قسمي هم از نوع وسواساند: «فوسوس اليه الشيطان».114
سپس در ادامه براي هر يك از اقسام دهگانه توضيحاتي ميآورد كه به اختصار در ذيل ميآيد:

1-خواطر الهي: سخن گفتنِ بدون واسطه خداوند با بنده است. در وقوع اين نوع خواطر حجاب‏هاي جبروتي كنار ميرود و انوار جلال حق در قلب ساطع ميشود. نشانه صاحب اين خاطر، تثبيت شدن در وجود و آشكار شدن نور جمال در صورتش است. آنجا موضع بهت و حيرت و بيهوشي است و به مقام مشاهده كليم (خدا) و خطابش ميرسد.
2-خاطر لسانالغيب: اين خطاب، زبان قدرت است كه از ملكوت و عالم صفات از سرّالسرّ خبر مي‏دهد و بنده را به مراقبت در كشف و ازدياد معرفت دعوت ميكند و اين وحي و الهام خاص است و هنگامي كه خدا بخواهد از عالم قدرت و ملكوت خبر دهد، با زبان غيب سخن ميگويد كه مرتبه دوم از زبان ذات است.
3- خاطر زبان سرّالسرّ: و آن زبان عمل خاصي است بين فعل عام و قدرت كه واسطه وحي خاص صفاتي است و «الهام» هم ناميده ميشود. در اين حالت خداوند به صورت سرّ ندا ميدهد و در قالب افزودن نيرو و عشق و شوق، بنده را به محبت و طلب مشاهده ميخواند.
4- خاطر لسانالسرّ: و آن روح الروح و نور در روح است. در اين خاطر بنده گوشي دارد كه با آن كلام خدا را ميشنود و زباني دارد كه از حق ميگويد. آن زبان فعل حق است كه به واسطه آن به روح الهام ميشود (ميكند) و سرّالقدر در ملكوت را به او تعليم م
يدهد. اين زبان «فراست» ناميده ميشود كه بر قلبها و غيوب اشراف دارد. جايگاه آن سرّ ملكوت حق در قلب و روح است.
5- خاطر لسانالروح: در هنگام ورود اين خاطر، گاهي كلام حق را بيواسطه ميشنود و آنچه كه از حق ميشنود و آنچه را كه در عالم قدرت ميبيند و نيز ملكوت غيب، موجب ميشود كه شخص از ناسوت بيزار شود و با لاهوت تنها شود (خلوت كند) و گاهي به واسطه ملك كلام حق را ميشنود كه در اين صورت «الهام» نام دارد.
6- خاطرالعقل: در اين خاطر بنده در نفس خود كلام حق و نيز كلام ملك و روح را ميشنود و مقام اين خاطر، مقام الهام است و آنچه در قلب ميگويد، خاطر عقل است و به اين صورت از سرّ عبوديت خبر ميدهد و با حقايق اشياء آشنا ميكند.
7- خاطر لسانالملك، كه در شرع لمهالملك (جنود ملك) خوانده ميشود كه به روح، عقل و قلب هر آنچه كه مربوط به تقوي و اطاعت خدا و

دیدگاهتان را بنویسید