پایان نامه درباره عدم تقارن، عدم تقارن اطلاعات، حقوق مالکانه، استقلال حسابرس

موارد، از طريق ارائه صورتهاي مالي تعهدي ترديدآميز است. از سوي ديگر، تهيه نسبت هايي که تنها بينشي در مورد هزينه ها و اثربخشي ارائه ميدهند و در بيشتر مواقع براي اندازهگيري خروجيها و درآمدهاي محيطي بخش عمومي نامناسبند، ممکن است سودمند نباشد. بيشتر اطلا‌عات تهيه شده از طريق گزارشگري مالي با مبناي تعهدي، نظير ارزيابي داراييها و حقوق مالکانه، نمي تواند در تصميم گيري درباره عملکرد، پاسخگويي يا تصميم هاي تامين مالي در بخش دولتي مورد استفاده قرارگيرد. با اين حال، مراجعه به ارقام حسابداري تعهدي به عنوان ابزارهايي براي اندازهگيري و مديريت مخارج دولت با سرعت در حال گسترش است(مهدوي و جلاليان پور، 1389).
2ـ12ـ گزارش حسابرسي
حسابرسي فرايندي است منظم و باقاعده (سيستماتيک) براي جمع آوري و ارزيابي بيطرفانه شواهد درباره ادعاي مربوط به فعاليت و منابع اقتصادي به منظور تعيين درجه انطباق اين ادعاها با معيارهاي از پيش تعيين شده و گزارش نتايج به افراد ذينفع(نيکخواه آزاد،1379). يک گزارش حسابرسي عاري از هرگونه جانبداري و کامال بيطرفانه به تصميم سازي و ايجاد بازاري کارا کمک درخور توجهي مي کند. چنانچه حسابرس بدون توجيه هاي مناسب تغييرکند، آنگاه بر استقلال حسابرس که مهمترين رکن از ارکان حسابرسي و تابعي از توازن سالم قدرت بين موسسه حسابرسي و صاحب کار مي باشد، تاثير خواهدگذاشت. نقش اصلي حسابرس مستقل، اعتمادبخشيدن و اعتباربخشي به صورتهاي مالي است. صورتهاي مالي مرکز ثقل و محور گزارشها و اطلاعات مالي است. صورتهاي مالي ابزار پاسخگويي و تصميم گيري شناخته مي شود. اين صورتها زماني در تصميم گيري و پاسخگويي مفيد واقع مي شود که قابل اعتماد، شفاف و داراي کيفيت مناسب باشد. طبيعي است که اطلاعات مالي با کيفيت مطلوب، در تصميم گيري ها و تخصيص بهينه منابع و کارايي بازار اثر مثبت دارد که خود رشد، توسعه و رفاه اجتماعي را به دنبال دارد. ارزش افزوده حسابرسي از دو بُعد تشکيل شده است؛ بُعد کنترل و بُعد اعتباربخشي. از منظر اعتباربخشي، حسابرسي بر اعتبار اطلاعات مي افزايد؛ زيرا استفاده کنندگان اطمينان مي يابند که عوامل کنترل کننده بر فرآيند گزارشگري مالي حاکم بوده و سبب بهبود کيفيت اطلاعات شده است. درنتيجه، کاربرد اطلاعات حسابرسي به شکوفايي و افزايش ارزش نهفته در اطلاعات مالي مي انجامد. در مجموع، کاهش مشکلات اعتباردهي را در پي دارد و به افزايش اين اعتبار کمک مي کند. هدف گزارش که محصول نهايي فعاليت حسابرسي است، بهينه کردن گزارشگري مالي (اقتصادي) از طريق افزودن اعتبار به اطلاعات گزارش شده است؛ اعتباري که بر مبناي شواهد به دست آمده و در نتيجه درخور توجيه است. اگر گزارش حسابرسي توان ارائه نتايج حسابرسي را نداشته باشد، در حقيقت هدف هاي حسابرسي تحقق نيافته و بنابراين حسابرسي فاقد هرگونه ارزش اقتصادي خواهد بود(حساس يگانه و خالقي بايگي، 1383).

2ـ13ـ كيفيت گزارشگري مالي و كارايي سرمايه گذاري
انتظارمي رود كيفيت گزارشگري مالي بالاتر، كارايي سرمايه گذاري را با كاهش عدم تقارن اطلاعاتي بين واحد تجاري و تامين كنندگان خارجي سرمايه بهبود بخشد. به عبارت ديگر كيفيت گزارشگري مالي مي تواند كارايي سرمايه گذاري را از دوطريق بهبود بخشد(وردي37،2007). اول از طريق كاهش عدم تقارن اطلاعاتي بين شركت و سرمايه گذاران و در نتيجه كاهش هزينه تامين مالي؛ و دوم از طريق كاهش عدم تقارن اطلاعاتي بين سرمايه گذارن و مديران و در نتيجه كاهش هزينه هاي نظارت و بهبود انتخاب پروژه. واحد تجاري زماني كارا در سرمايه گذاري تعريف مي شود كه همه پروژه هايي را كه ارزش فعلي خالص مثبت داشته باشد، انتخاب كند. بنابراين در شرايطي كه هيچ اصطكاكي مثل انتخاب ناسازگار38 يا هزينه هاي نمايندگي وجود ندارد، سرمايه گذاري غيركارا، صرف نظركردن از فرصت هاي سرمايه گذاري با ارزش فعلي خالص مثبت مي باشد ( كم سرمايه گذاري). بعلاوه سرمايه گذاري ناكارا شامل انتخاب پروژه هايي با ارزش فعلي خالص منفي نيز مي شود ( بيش سرمايه گذاري). حداقل دو معيا ر نظري براي تعيين كارايي سرمايه گذاري وجود دارد. اول اينكه يك شركت نياز دا رد تا به منظور تامين ماليِ فرصتهاي سرمايه گذاري، منابع را جمع آوري نمايد. در يك بازاركارا، همه پروژه هاي با ارزش فعلي خالص مثبت بايد تامين مالي شوند. هر چند؛ بخش عمده اي از ادبيات موجود در حوزه مالي نشان داده است كه محدوديت هاي مالي، توانايي مديران را برا ي تامين مالي محدود مي سازد(لامبرت و همکاران39، 2007).

نمودار شماره (2ـ3) ارتباط كيفيت گزارشگري مالي و كارايي سرمايه گذاري(نمودار تعديل شده وردي، 2006)
2ـ14ـ کيفيت اطلاعات مالي
اگر بخواهيم ويژگيهاي کيفي اطلاعات مالي را بطور خلاصه تعريف کنيم شايد بهترين تعريف همان تعريف ارائه شده توسط ويکري40 (1985) است که مي گويد “ويژگيهايي از اطلاعات که موجب سودمندي آن مي شود”. براي اينکه اطلاعات باکيفيت تلقي شوند بايد حايز يکسري خصوصيات کيفي باشند. اين خصوصيات باعث مي شود تا اطلاعات ارائه شده در صورتهاي مالي براي استفاده کنندگان در راستاي ارزيابي وضعيت مالي، عملکرد مالي، و انعطاف پذيري مالي واحد تجاري مفيد واقع شود. خصوصيات کيفي اصلي مرتبط با محتواي اطلاعات عبارتند از” مربوط بودن” و “قابل اتکا بودن” که اين دو خصوصيت نيز خود متشکل از خصوصيات ديگري هستند. اطلاعاتي مربوط تلقي مي شوند که بر تصميمات اقتصادي استفاده کن
ندگان در ارزيابي رويدادهاي گذشته، حال و آينده يا تاييد و تصحيح ارزيابيهاي گذشته آنها موثر واقع شود. براي اينکه اطلاعات مربوط باشند بايد ارزش پيش بيني و قابليت تاييد( ارزش بازخورد) داشته باشند و به موقع در اختيار استفاده کنندگان قرار بگيرند. اطلاعاتي قابل اتکا هستند که کامل بوده، عاري از اشتباه و تمايلات جانبدارانه با اهميت باشند و بطور صادقانه معرف آن چيزي باشد که مدعي بيان آن است يا بگونه اي معقول انتظار مي رود بيان کند. براي اينکه اطلاعات قابل اتکا باشند نيز بايد کامل بوده، بيطرفانه و محتاطانه و بياني صادقانه و با رعايت رجحان محتوا برشکل تهيه و ارائه شوند(اعتمادي و همکاران، 1388).
2ـ15ـ الگو
مجموعه اي از معادلات يا پيشنهادات است كه بعضي از جنبه هاي تجربي را در شكلي ساده تر شرح مي دهد. “كوهن” در رساله خود در مورد الگوي تغييرات تفكر علمي مفهوم “الگو” را معرفي كرده است. كوهن الگو را چارچوبي نظري و كاربردي تعريف كرده است كه بر مبناي آن الگوهايي براي خلق سنتهاي منجسم و خاص تحقيق علمي ساخته مي شود. الگوي يك دانشمند نوع مسائل مورد علاقه وي را رقم مي زند. الگو دامنه كاربرد تجربه را براي تئوريها و تحقيقات روشن مي كند .نوع آزمون و استانداردهاي لازم براي داوري درباره تناقض مفروضات تئوريك را الگو تعيين مي كند .الگو نوعي جهان بيني و محوري براي تحقيق است(گجراتي، 1384).
2ـ15ـ1ـ ويژگيهاي يك الگوي خوب
يك الگوي خوب بايد داراي ويژگيهاي زير باشد :
الف – كمي بودن متغيرهاي بيان كننده الگو
اين اصل مي گويد كه الگو زماني با ارزش و مهم خواهد بود كه مقدار زيادي از تغييرات را به وسيله مقدار كمي از متغيرها توضيح دهد. به عبارت ديگر براي دريافتن اساسي پديده تحت مطالعه، تنها بايد متغيرهاي كليدي را در تحليل وارد نمود .
ب – قابليت تشخيص
اين اصل حكم مي كند كه براي مجموعه داده هاي معين، پارامترهاي تخمين زده شده بايستي مقادير منحصر به فردي را به دست دهند .به عبارت ديگر تنها يك تخمين براي هر پارامتر مشخص بدست آيد .
ج – خوبي برازش
نظر به اينكه هدف اساسي تحليل رگرسيون، بيان تا حد امكان تغييرات دو متغير وابسته به وسيله متغيرهاي توضيحي ملحوظ در الگو است؛ بنابراين الگو، زماني به اندازه گيري عنوان يك الگوي خوب مد نظر قرار مي گيرد كه اين بيان كه بوسيله 2R مي شود حتي الامكان بالا باشد .
د – سازگاري با تئوري
ممكن است الگو علي رغم داشتن 2R بالا ، بعلت اشتباه بودن علائم يك يا چند ضريب آن، الگوي خوبي نباشد، به عبارت ديگر علامت ضرايب الگو بايد با مفاهيم تئوري سازگار باشد .
ه – قدرت تعميم دهي و پيشگيري
تنها آزمون مناسب براي اعتبار الگو مقايسه پيش بيني آن با تجربه و واقعيت است . اما اين سوال مطرح مي شود كه مگر2R بالا دلالت بر قدرت تعميم دهي الگو ندارد. جواب اين سوال مثبت است و بايد گفت كه اين قدرت بيان شده توسط2R فقط در رابطه با يك نمونه معين مدنظر است و آنچه كه در اينجا مدنظر است قدرت پيش بيني و تعميم دهي براي دوره اي خارج از دوره نمونه مي باشد(گجراتي، 1384).
2ـ16ـ ماشين بردار پشتيبان
اولين الگوريتم براي طبقه بندي و دسته بندي الگوها در سال 1936 توسط فيشر ارائه شد و معيار آن براي بهينه كردن، كم كردن خطاي طبقه بندي داده هاي آموزشي بوده است. بسياري از الگوريتم ها و روش هايي كه تاكنون نيز براي طراحي طبقه بندي كننده ها ارائه شده است، از همين استراتژي پيروي مي كنند. در اين روش ها، طبقه بندي كننده ي طراحي شده داراي خاصيت تعميم دهندگي كمي است. اگر طراحي طبقه بندي كننده ي الگو را بعنوان يك مساله بهينه سازي در نظر بگيريم، بسيار ي از اين روش ها با مشكل بهينه سازي محلي در تابع مواجه اند و در دام بهينه سازي محلي گرفتار مي آيند. در سال 1965 محققي روسي به نام ولاديمير وپنيك گامي بسيار مهم در طراحي طبقه بندي كننده ها برداشت . وي نظريه آماري يادگيري را به صورت مستحكم تري بنا نهاد و ماشين هاي بردار پشتيبان را بر اين اساس ارائه داد. ماشين هاي بردار پشتيبان داراي خواص زير هستند:
1- طراحي طبقه بندي كننده با حداكثر تعميم 2ـ رسيدن به نقطه بهينه كلي تابع 3ـ تعيين خودكار ساختار و توپولوژي بهينه براي طبقه بندي كننده 4ـ مدل كردن توابع تمايز غيرخطي با استفاده از هسته هاي غير خطي و مفهوم حاصل ضرب داخلي در فضاهاي هيلبرت.
SVM الگوريتمي است كه نوع خاصي از مدل هاي خطي را مي يابد كه حداكثر حاشيه ابرصفحه را حاصل مي كنند. حداكثر كردن حاشيه ابر صفحه منجر به حداكثر شدن تفكيك بين طبقات مي شود. به نزديك ترين نقاط آموزشي به حداكثر حاشيه ابرصفحه، بردارهاي پشتيبان اطلاق مي گردد. تنها از اين بردارها (نقاط) براي مشخص كردن مرز بين طبقات استفاده مي شود(شين و همکاران41، 2005).
اگر داده ها به صورت خطي مجزا از هم باشند، SVM به ماشين هاي خطي براي توليد يك سطح بهينه كه داده ها را بدون خطا و با حداكثر فاصله ميان صفحه و نزديكترين نقاط آموزشي(بردارهاي پشتيبان) تفكيك مي نمايد، آموزش مي د هد. اگر نقاط آموزشي را به صورت[xi,yi] و بردار ورودي ?Rn xi و ارزش طبقه i =1,2,…,l و {1,1ـ}? yi تعريف كنيم ، آنگاه در حالتي كه داده ها بصورت خطي قابل تفكيك هستند، قواعد تصميم گيري كه تعريف مي شود و توسط يك صفحه بهينه كه طبقات تصميم گيري باينري را تفكيك مي كند، به صورت معادله زير است:

كه در آن Y خروجي معادله، yi ارزش طبقه نمونه آموزشي Xi و. نشان دهنده ضرب داخلي است. بر
دار x = (x1,x2,x3,…,xn) نشان دهنده يك داده ورودي و بردارهاي xi و i =1,2,..,N بردارهاي پشتيبان هستند. در معادله l ، پارامترهاي b و ?i تعيين كننده ابر صفحه هستند. اگر داده ها به صورت خطي قابل تفكيك نباشند، معادله l به معادله زير تغيير مي يابد:

تابعK(X,Xi)، تابع كرنلي است كه براي ايجاد ماشين هايي با انواع مختلفي از سطوح تصميم گيري غير خطي در فضاي داده ها، ضرب هاي داخلي توليد مي كند. به عنوان مثال، سه نوع تابع كرنل كه در مدل SVM بكار مي رود، عبارتند از:
– ماشين چند جمله اي با تابع كرنل

كه در آنd ، درجه كرنل چندجمله اي است.
– ماشين تابع پايه شعاعي با تابع كرنل

كه در آن ? پهناي باند كرنل تابع پايه شعاعي است.
– ماشين NN دو لايه با تابع كرنل

كه در آن v و c پارامترهاي تابع زيگموييدي ](X • Xi)[ S هستند به نحوي كه نامعادله c ? v برقرار باشد(وانگ، 2005). فرآيند يادگيري براي ايجاد توابع تصميم گيري داراي ساختاري دو لايه است. SVM از تئوري بهينه سازي براي طبقه بندي كه براساس تئوري يادگيري آماري، خطاي طبقه بندي را به حداقل مي رساند، استفاده مي كند. نمودار 2-4 ، فرايند مدل SVM را نشان مي دهد.

نمودار (2ـ4) فرايند مدل SVM
SVM ، در شناسايي الگو، بر آورد رگرسيون، پيش بيني هاي سري هاي زماني مالي بازاريابي، بازده هاي برآوردي توليد، طبقه بندي متن، تشخيص چهره با استفاده از تصوير، شناسايي دست خط و تشخيص هاي پزشكي در مقايسه با ساير تكنيك هاي يادگيري عملكرد بهتري دارد(کريستنيني و شوو42، 2000).
2ـ17ـ بحران
واژه بحران43 بيش از 5 قرن پيش مطرح شد. موضوع مديريت بحران در بلاياي طبيعي اولين بار در سال 1989 در هشتمين کنفرانس جهاني زلزله در آمريکا توسط دکتر فرانس پريس مطرح شد. عبارت امروزي مديريت بحران براي اولين بار توسط مک فامارو با توجه به امکان درگيري موشکي آمريکا و کوباـ عنوان گرديد. در ايران در تاريخ17/3/1348 قانون پيشگيري و مبارزه با خطرات سيل به تصويب مجلس رسيد و بعد در سال 1386 قانون مديريت بحران کشور به تصويب مجلس رسيد که به صورت سازمان شکل گرفت(الواني،1385). بحران در واقع حالتي است کاملاً غيرمنتظره و غافلگيرکننده که در آن فرصت براي تصميم گيري بسيار کم است. در چنين شرايطي ديگر نمي توان از روشهاي معمول براي نشان دادن عکس العمل استفاده کرد. در اين حال مديريت پيش از هر چيزي به تجربه، مهارت، سرعت، هوشمندي، خلاقيت و موقع سنجي نياز دارد و با توجه به اطلاعات موجود بايد هر چه سريعتر موضوع ارزيابي و نسبت به آن اقدام شود. بحران در واقع وضعيتي است که در اثر رخدادها وعوامل طبيعي و غيرطبيعي(انسان ساخت) به طور ناگهاني پديد آمده و يا ظاهر مي شود. در پزشکي وضعيت بحران بر حالتي گفته مي شود که ارگانيزم دچار بي نظمي شده و به خطر افتاده است. در زمينه مسائل اجتماعي بحران حالتي است که جامعه و سازمان از نظم عادي خارج و دچار آشفتگي مي شود. با عنايت به مطالب فوق الذکر، بحران در واقع شرايط عادي است که در آن مشکلات ناگهاني و پيش بيني نشده اي پديد مي آيد و در چنين شرايطي ضوابط و هنجارها وقوانين مرسوم ديگر کارساز نيست. (رضواني،1385).
2ـ17ـ1ـ مديريت بحران
مديريت بحران فرآيند برنامه ريزي و عملکرد مي باشد که با مشاهده

دیدگاهتان را بنویسید