دانشگاه علامه طباطبایی
دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی
پایان نامه دوره کارشناسی ارشد رشته فلسفه گرایش منطق
آراء و نوآوری‌های فلسفی- منطقی ویلفرد سلرز
زهرا مقیم‌خان
استاد راهنما
جناب آقای دکتر احمدی افرمجانی
استاد مشاور
سرکار خانم دکتر نباتی
بهمن‌ماه 1390
فرم گردآوری اطلاعات پایاننامهها
کتابخانهی مرکزی دانشگـــاه علامه طباطبائی
عنوان:
آراء و نوآوری‌های فلسفی منطقی ویلفرد سلرز
نویسنده/ محقق:
زهرا مقیم‌خان
مترجم: استاد راهنما:
جناب آقای دکتر علی‌اکبراحمدی افرمجامی استاد مشاور: سرکار خانم دکتر فرشته نباتی
استاد داور: جناب آقای دکتر نصری
کتابنامه: واژه نامه:
نوع پایان نامه: بنیادی ن توسعهای کاربردی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد سال تحصیلی: 91-90
محل تحصیل: تهران نام دانشگـــاه: علامه طباطبایی دانشکده: ادبیات و زبانهای خارجی
تعداد صفحات: 152 صفحه گروه آموزشی: فلسفهکلیدواژه ها به زبان فارسی:
ویلفرد سلرز – تجربه‌گرایی- داده – افسانه داده – افسانه جونز – محتوای حس- معنی‌داری –نقل‌قول نقطه‌ای
کلیدواژه ها به زبان انگلیسی:
Wilfri Sellars – Emprisism – The Given – Myth of the Given – Myth of Jones – Sense contents – meaning – dot_quot

چکیدهالف. موضوع و طرح مسئله (اهمیت موضوع و هدف):
موضوع رساله معرفی آراء فیلسوف بزرگ ویلفرد سلرز می باشد که پیوندی را میان فلسفه تحلیلی و فلسفه سنتی غرب برقرار ساخته است. ازآنجا که در جامعه ایران این دو فلسفه به طور مجزا مورد مداقه قرار گرفته و نیز از آنجا که فلسفه شاگردان این فیلسوف که متاثر از او بودند در ایران شناخته شده است، به نظر می اید که معرفی آراء چنین فیلسوفی اهمیت خواهد یافت.
ب. مبانی نظری شامل مرور مختصری از منابع، چارچوب نظری و پرسشها و فرضیه ها:
در این رساله پرسشهایی بدین شرح مطرح می شود:
• مهم‌ترین مشکل تجربه‌گرایان از نظر سلرز چیست؟
• چرا شناختی که از طریق داده حسی بدست می‌آید نمی‌تواند از نظر سلرز شناخت درستی باشد؟
• چه رابطه ای میان داده های حسی و فلسفه ذهن سلرز وجود دارد ؟
• چه رابطه ای میان ادراکات و تفکرات با توجه به فلسفه ذهن سلرز وجود دارد؟
• دستاورد سلرز در رابطه بین زبان و معناداری چیست؟
فرض بر این است که سلرز پایهگذار شیوهی نوینی در اندیشهی فلسفه تحلیلی زمان خود است و بر این اساس متفکر تأثیر گذاری در روند اندیشهی فلسفه تحلیلی بر مبنای فلسفه تجربه‌گرایی به شمار میرود.
برای پاسخ به این پرسشها پس از بررسی زمانه سلرز و تحولات دوران کودکی تا بزرگسالی وی با استفاده از کتب اصلی سلرز و مقالات و سخرانی‌های او، و همچنین مقالاتی از شاگردان او نظیر جان مک داول و نیز آثاری از ویلم دوریس و چند کتاب دیگر به بررسی زمینههای فکری سلرز و نظرات فلسفی وی می پردازیم. در این رساله بیشترین تاکید بر اثار مهم و تاثیر گذار خود فیلسوف از جمله تجربه‌گرایی و فلسفه ذهن می باشد و به برخی از چالش هایی را که نظرات او برای فلاسفه ایجاد کرده است پرداخته شده است.

پ. روش تحقیق شامل تعریف مفاهیم، روش تحقیق، جامعهی مورد تحقیق، نمونهگیری و روشهای نمونهگیری، ابزار اندازهگیری، نحوهی اجرای آن، شیوهی گردآوری و تجزیه و تحلیل داده ها:
ت. یافتههای تحقیق:
این تحقیق نشان میدهد که سلرز تجربه‌گرایی را بر شانه های فلسفه تحلیلی استوار ساخته است و با نشان دادن خطاهایی که تجربه‌گرایان و نظریه‌پردازان داده حسی در زمینه داده‌های حسی ورابطه داده های حسی با محتوای مفهومی‌شان داشته اند راه را برای فلسفه ذهنی باز می کند که متاثر از فلسفه رایل است. همچنین در زمینه زبان و رابطه آن با معنی داری سلرز نگاه جدیدی را در این عرصه وارد می کند که نقطه عطفی برای فلسفه زبان به حساب می‌آید.
ث. نتیجهگیری و پیشنهادات:
سلرز را می توان متفکری دانست که نگاهی تازه را در فلسفه تحلیلی وارد می‌سازد او تلاش دارد که تجربه گرایی را با رویکردی تحلیلی به چالش کشیده و مشکلات آنها را ریشه یابی کند. فلسفه او را می توان تلفیقی از آراء کانت و پیروانش و اراء فلاسفه‌ای چون کواین دانست. او از دو افسانه سخن می گوید و بیشتر عمر خود را به تحلیل و بررسی آنها می پردازد.
از آنجا که در جامعه دانشگاهی و غیر دانشگاهی ایران فلسفه های سنتی غربی و تحلیل زبانی هرکدام به طور مجزا مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته شایسته است که به مطالعهو تحقیق درمسائل و فلاسفه ای پرداخت که به دنبال ایجاد پیوندی میان این دو شیوه تفکر هستند. سلرز متفکری است که مطالعه در باره آن مفید به نظر میرسد. زیرا در محافل دانشگاهی ایران بدون آنکه به نقش و اهمیت این فیلسوف توجهی شود به نقد و تفکر درباره فلاسفه ای پرداخته شده است که تفکر خود را وام دار فلسفه سلرز هستند. و از آنجا که سلرز فیلسوفی است که دریافتن اساس فلسفه او به سادگی میسر نیست همراه شدن با نقد و نظر شاگردان و مفسرین او نیز می تواند در شناخت بهتر فلسفه سلرز یاری بخش باشد.
صحت اطلاعات مندرج در این فرم بر اساس محتوای پایان نامه و ضوابط مندرج در فرم را گواهی می نمایم.
نام استاد راهنما:
سمت علمی:
رئیس کتابخانه: نام دانشکده: دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی
چکیده:
در سده نوزده و بیست میلادی دو جریان بزرگ فلسفی راه خود را به محافل متفکران و روشنفکران غربی باز کرده بود. جریان‌هایی که هرکدام زمینه‌ساز ایجاد نظامهای فکری بزرگی می‌شدند. از یک طرف جریانی بود که از قرنها پیش توسط سقراط و افلاطون براه افتاده بود و همچنان پیش می رفت و از طرف دیگر جریانی بود که توسط فرگه و راسل پایه ریزی شده بود و به فلسفه تحلیل زبانی شهرت یافت. در این دوره سلرز نگاهی تازه را به این جریان‌ها افزود. او که هم به فلسفه سنتی آشنا بود و در میان آنها به آراء کانت علاقه داشت و هم آراء ویتگنشتاین و کواین را در تحلیل زبانی‌ها دنبال می کرد، کوشید بین این دو پیوندی برقرار سازد. وی بنیانگذار مکتبی شد که اکنون به مکتب پیتزبورگ مشهور است.
سلرز با نقد تجربه گرایی آغاز می کند و می کوشد به شیوه تحلیل زبانی خطاهای ایشان را در برداشتشان از داده حسی نشان دهد. علاوه بر آن فلسفه ذهنی را با نقد فلسفه رایل و مبتنی بر نگاهی رفتارگرایانه پایه ریزی می سازد.این رساله می کوشد به نقدها و نظرهای سلرز بپردازد و چالشی را که به دلیل دشوار نویسی‌اش پیش روی متفکرین بعد از خود قرار داده را بررسی نماید. هم چنین شیوه جدیدی که سلرز در تحلیل گزاره ها استفاده کرده را معرفی می نماید.

واژگان کلیدی:
ویلفرد سلرز – تجربه‌گرایی- داده – افسانه داده – افسانه جونز – محتوای حس- معنی‌داری –نقل‌قول نقطه‌ای
فهرست مطالب
1. مقدمه…………………………………………………………………………………………………..1
1.1. سلرز در رهگذر تاریخ………………………………………………………..2
1.2. سپهر اندیشه سلرز………………………………………………………………….6
1.3. پیش‌‌‌زمینه افسانه داده در سنت دکارتی………………………………………..9
1.4. نقش داده در سنت…………………………………………………………………12
2. فصل اول، تجربه‌‌‌گرایی و فلسفه ذهن
مقدمه…………………………………………………………………………………………………16
2.1. ابهام در تئوری‌‌‌های داده حسی…………………………………………………17
2.1.1. تمایز بین ویژگی واقعی و اعتباری حس‌‌‌کردن……………………………19
2.1.2. جزئیات مستقیم شناخته می‌‌‌شوند یا واقعیات……………………………..21
2.1.3. ارتباط منطقی محتویات حس………………………………………………….23
2.1.3.1. حس محتویات حسی اکتسابی است……………………………….24
2.1.4. دو ایده تشکیل‌‌‌دهنده مفهوم کلاسیک داده حسی………………………..25
2.1.5. نتیجه……………………………………………………………………………………28
2.2. داده حسی به‌‌‌مثابه زبان دیگر……………………………………………………29
2.2.1. برنامه چیست؟………………………………………………………………………29
2.2.2. تئوری داده حسی برنامه اشتباه است…………………………………………30
2.2.3. نتیجه……………………………………………………………………………………34
2.3. به نظر آمدن‌‌‌ها
2.3.1. دیدگاه منطقی………………………………………………………………………..36
2.3.2. دیدگاه تبیینی…………………………………………………………………………39
2.3.2.1. دوشیوه توضیح درباره به‌‌‌نظرآمدن‌‌‌های وجودی و کیفی……..40
2.3.2.2. پیشنهاد سلرز……………………………………………………………….43
2.4. ادراکات و ایده‌‌‌ها
2.4.1. دیدگاه منطقی………………………………………………………………………..45
2.4.2. دیدگاه تاریخی………………………………………………………………………47
2.4.2.1. آگاهی مولفه اساسی تجربه بی‌‌‌واسطه………………………………49
2.5. منطق معنی داری……………………………………………………………………51
2.6. مبناگرایی در شناخت تجربی…………………………………………………..54
2.6.1. گزارش‌‌‌های مشاهدتی…………………………………………………………… 57
2.6.1.1. موانع گزارش برای بیان دانش مشاهدتی………………………….59
2.6.2. نتیجه……………………………………………………………………………………60
2.7. تصویر علمی از جهان…………………………………………………………….64
2.8. فلسفه ذهن……………………………………………………………………………68
2.8.1. اپیزودهای خصوصی………………………………………………………………69
2.8.1.1. مسأله………………………………………………………………………….69
2.8.1.2. دیدگاه کلاسیک درباره تفکرات……………………………………..71
2.8.1.3. نیاکان رایلی…………………………………………………………………73
2.8.1.3.1. تمایز میان زبان تئوری و زبان مشاهده……………………75
2.8.1.4. رفتارگرایی روش‌‌‌شناختی در مقابل رفتارگرایی فلسفی……….77
2.8.2. تفکرات………………………………………………………………………………..78
2.8.2.1. چند نکته اساسی………………………………………………………….80
2.8.2.2. نتیجه………………………………………………………………………….82
2.8.3. ادراکات………………………………………………………………………………..82
2.8.3.1. چند نکته…………………………………………………………………….84
2.8.3.2. نتیجه………………………………………………………………………….87
2.9. جمع بندی……………………………………………………………………………90
2.9.1. ایده اصلی داده…………………………………………………………………….90
2.9.2. استدلال سلرز علیه افسانه داده…………………………………………………92
2.9.3. سلرز وفلسفه ذهن…………………………………………………………………95
3. فصل دوم
3.1. مقدمه………………………………………………………………………………….99
3.2. مناقشه براندام و مک‌‌‌داول بر مسأله تجربه‌‌‌گرایی…………………………99
3.2.1. آیا تجربه‌‌‌گرایی مبنا دارد؟……………………………………………………….99
3.2.2. تجربه و محتوای مفهومی……………………………………………………..101
3.2.3. چینش واکنشی در رویکرد دولایه سلرز………………………………….102
3.2.4. جایگاه ادعا در تجربه…………………………………………………………..103
3.2.5. پذیرفتن فقط به معنای پذیرفتن است……………………………………..106
3.2.6. استنتاج قابل اعتماد بودن………………………………………………………108
3.2.7. سلرز و گرایشات نومینالیستی در سنت تجربه‌‌‌گرایی…………………110
3.2.8. پاسخ به سوال……………………………………………………………………..113
3.3. جمع بندی………………………………………………………………………….114
4. فصل سوم، زبان و معنی داری
4.1. نسبت‌‌‌گرایی………………………………………………………………………..116
4.2. معنی‌‌‌داری یک نسبت نیست………………………………………………….118
4.3. معادل بودن یک نسبت نیست………………………………………………..124
4.4. آنچه درباره اعمال ذهنی است درخصوص دسته‌‌‌بندی‌‌‌کردن آن است…………………………………………………………………………………………..130
4.5. مثالی بودن یک نسبت نیست…………………………………………………131
4.6. واقعیت‌‌‌ها و معنی داری………………………………………………………..133
4.7. رخدادهای زبانی………………………………………………………………….135
4.8. تفکر………………………………………………………………………………….135
4.9. جمع بندی………………………………………………………………………….139
5. موخره……………………………………………………………………………………………..142
کتاب‌‌‌نامه…………………………………………………………………………………………..147
کتاب‌‌‌شناسی ویلفرد سلرز……………………………………………………………………149

مقدمه
با پایان یافتن سده نوزدهم میلادی، جریان‌‌‌های فکری فلسفی وارد مرحله تازه‌‌‌ای شدند. در‌این دوره نظام‌‌‌های متافیزیکی که تاریخ‌‌‌شان به سقراط و افلاطون می‌‌‌رسد کم‌‌‌کم جای خود را به فلسفه‌‌‌هایی دادند که نگاه روش‌‌‌شناختی به مسائل دارند، فلسفه‌‌‌هایی مثل پراگماتیسم، فلسفه‌‌‌ی تحلیل منطقی و غیره. آغازگران فلسفه تحلیلی که در انگلستان پایه‌‌‌ریزی شد، را می‌‌‌توان راسل و مور دانست و البته در همین دوره پیرس نیز در امریکا به فعالیت در‌این زمینه پرداخت. با روی کار آمدن حلقه وین که بعدها نام پوزیتیویسم منطقی (1920) برآنها نهاده شد کار فلسفه از پرداختن به نظام‌‌‌های متافیزیکی به تحلیل مفاهیم و نشان دادن معنی‌‌‌داری جملات زبان تبدیل شد.(نقیب‌‌‌زاده، 1388، ص238)
در‌ این عصر، گسست بزرگی میان فلسفه به معنای کلاسیک آن و فلسفه جدید رخ داد. اما‌ آیا ‌این دو نظام فکری نمی‌‌‌توانستند به هم نزدیک شوند؟ در جامعه فکری‌ ایران در هر دو نظام فلسفی، آراء فلاسفه‌‌‌ای از هر دو گروه مورد مداقّه قرار گرفته است. از فلسفه یونان و قرون وسطی تا فلاسفه روشنگری و کانت و هگل از یک طرف، راسل، ویتگنشتاین و کارنپ از طرف دیگر.
‌این رساله تحت عنوان آراء و نوآوری‌‌‌های فلسفی- منطقی ویلفرد سلرز به معرفی فیلسوفی می‌‌‌پردازد که رویکرد دوگانه‌‌‌ای به فلسفه دارد. فیلسوفی که پایه‌‌‌گذار مکتبی می‌‌‌شود که در غرب آن را به «مکتب پیتزبورگ1» می‌‌‌شناسند و براندام2، جان مک‌‌‌داول3، و جان‌هاگلند4 از جمله پیروان ‌این مکتب هستند.
طرفه آنکه در محافل فلسفی خود به نقل و نقد فلسفه‌‌‌ی رورتی5 می‌‌‌پردازیم و حتی آثار او را به فارسی برگردانده‌‌‌ایم اما، از رأی استاد او اطلاعات درست و کافی‌‌‌ای نداریم. تا کنون پنج رساله از رورتی به زبان فارسی برگردانده شده و به چاپ رسیده است درحالی‌‌‌که حتی یک مقاله هم از سلرز که بنیان‌‌‌گذار مکتبی است که رورتی از آن برخاسته به چاپ نرسیده و در دسترس نیست. بنابراین از آنجا که در جامعه فلسفی‌ایران، دانشگاهی و غیر‌‌‌دانشگاهی، جای خالی نظرات‌ این فیلسوف بزرگ دیده می‌‌‌شود، بر آن شدم تا به معرفی برخی از آراء وی بپردازم. باشد که راهگشای تحقیقات بیشتر در‌این زمینه گردد.
این رساله در سه فصل گرداوری شده است. در فصل اول آراء سلرز در یکی از مهم‌ترین رساله‌های وی تحت عنوان تجربه‌گرایی و فلسفه‌ ذهن مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این رساله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است چراکه دیگر کارهای فلسفی سلرز را می‌توان در ادامه این کار و شرحی بر این کار دانست. هم‌چنین نقدها و بررسی‌های شارحین و منتقدین سلرز بیش از همه بر محور مطالب این رساله بوده است. فصل دوم درباره چالشی است میان دو تن از بزرگان فلسفی عصر حاضر، که بر محور تجربه‌گرایی سلرز در رساله خود قرار دارد. در فصل سوم نیز به نقطه‌نظر سلرز درباره معنی‌داری پرداخته می‌شود.
سلرز در رهگذر تاریخ
ویلفرد استالکر سلرز6 یکی از مهم‌‌‌ترین فلاسفه آمریکایی قرن بیستم به حساب می‌‌‌آید. او در 20 مِی 1912در شهر آن‌‌‌آربور7 میشیگان به دنیا آمد. پدر او فیلسوف امریکایی روی‌‌‌وود سلرز8 استاد دانشگاه میشیگان و از پایه‌‌‌گذاران رئالیسم انتقادی در امریکا به حساب می‌‌‌آید. ویلفرد برای دو سال در آنبور زندگی نابه‌سامانی داشت چون در سن 9 سالگی خانواده‌‌‌اش به مدت یک سال به انگلستان رفتند و تابستانی را در آکسفورد گذرانده و باقی سال را در پاریس اقامت گزیدند و سلرز در آنجا وارد مدرسه لیسی مونتانه9 شد. پس از بازگشت به آنبور او در دبیرستان خویش را در مدرسه‌‌‌ی دانشگاهی آموزش و پرورش در آلینور10 جایی‌‌‌که او را به ریاضیات علاقمند ساخت تمام کرد و با خانواده اش در سال 1929 به پاریس بازگشت و به لیسی-لوییس-لی-گراند11 رفت جایی‌‌‌که فلسفه جزء برنامه درسی بود و مارکسیسم شایع بود. در‌این دوره او بسیاری از آثار کلاسیک سنت فلسفه اروپایی را به ویژه افلاطون و ارسطو و در متفکران مدرن آثار مارکس و اِنگِلس را مطالعه کرد. (DeVries,2011,¶1)مواجهه سلرز با فلسفه را می‌‌‌توان از دو‌‌‌‌‌‌ منظر دانست: از طرفی مطالعه بحث‌‌‌های فلسفی در لیسی که می‌‌‌توان فرض کرد که با نویسندگان فلسفه غرب سرو کار داشته و یافتن دوستی که با او به مطالعه و بحث مارکس، انگلس، و بطور کل آثار جدلی فلسفی و شبه‌‌‌فلسفی می‌‌‌پرداخت که نبض زندگی عقلانی فرانسوی بود و بیشترین تاثیرش بر بوریس سوارین12 و لئون تارسکی13 بود. تا‌این زمان ویلفرد هیچگاه درباره فلسفه با پدرش به بحث نپرداخته بود و فلسفه را به‌‌‌عنوان یک مارکسیست فرانسوی آغاز کرد. ازطرف دیگر خیلی زود از پدرش تاثیر گرفت و پس از بازگشت پدرش در 1930 سلرز به بحث جدی با وی پرداخت و خیلی زود زبان شبه‌‌‌هگلی فلسفه طبیعی مارکسیستی را رها کرد و با صورت تفاسیر اجتماعی و تاریخی هگلی همدل شد.(DeVries,2005,p3) او شش‌‌‌ماه به مونیخ رفت و توانست زبان آلمانی خود را تقویت کند.
در 1931 به‌عنوان دانشجوی دوره لیسانس در رشته فلسفه به آنبور بازگشت و به همراه پدرش، دی‌‌‌ویت پارکر14، سی.اچ. لانگفورد15 وبرخی دیگر از اساتید برتر گروه فلسفه دانشگاه میشیگان به مطالعه پرداخت. بیش از هرچیزی او کارهای جورج ادوارد مور، برتراند راسل و الفرد نورث وایتهد و منطق موجهات را با لانگفورد مطالعه می‌‌‌کرد و کاری را که با پدرش که در پاریس آغاز کرده بود ادامه داد. به‌این ترتیب زمینه فکری او بر نظام معاصر فلسفه تحلیلی قرار گرفت. بیشترین تنش برای او وقتی بود که وارد جناح سیاسی چپ شد و به مبارزه انتخاباتی برای نورمن توماس16جامعه‌‌‌شناس پرداخت. سلرز به دلیل سابقه‌‌‌اش در لیسی خارج از نوبت آزمون داد و به همراه دوست دوران دبیرستانش در 1933 فارغ التحصیل شد و در دانشگاه بوفالو17 نام نویسی کرد ودر سال 1934 مدرک خود را در مقطع فوق‌‌‌لیسانس گرفت. هم‌‌‌زمان با ثبت نام در بوفالو به‌‌‌همراه ماروین فاربر18 به مطالعه آثار کانت و هوسرل پرداخت. در ‌این مرحله او متدهای مهم بسیاری از فلسفه معاصر را مطالعه کرد که نتیجتاً بر آثار خلاقانه او تاثیر گذاشت (DeVries,2011,¶2).
در سال 1934 در کالج اوریِل آکسفورد در بورسیه رودس19 شرکت کرد و در پاییز آن سال توانست بورسیه را بدست آورد. در آنجا در برنامه PPE ثبت نام کرد. معلم خصوصی وی دبلیو.جی. مک‌‌‌لاگون20 بود و او تحت تاثیر اچ.‌ای. پریچارد21 و اچ. اچ پیرس22 وکوک ویلسون23 قرار گرفت. در سال 1936 رتبه برتر را در فلسفه، سیاست و اقتصاد کسب کرد و پاییز آن سال برای مدرک دکترا اقدام کرد و می‌کوشید پایان‌‌‌نامه‌‌‌اش را درباره کانت تحت نظارت تی. دی. ویلسون24 بنویسد.(همان،¶3) او نتوانست تفسیر جدید خود را از کانت ارائه دهد و بنابراین تحصیلات خود را رها کرد و به‌ایالات متحده برگشت ودر سال 1937 وارد دپارتمان تحصیلات تکمیلی دانشگاه‌هاروارد شد و برنامه‌های درسی را با لوئیس، کواین، آر. بی. پری و استیونسون داشته باشد(DeVries,2005, p4). وی توانست در بهار 1938 در امتحان ورودی قبول شود.
وقتی در اکسفورد بود با همسر اولش، ماری شارپ25، اهل یورک‌‌‌شایر26،آشنا شد و در سال 1938 با وی ازدواج کرد. اوایل ازدواجش از طرف هربرت فیگل27 در 1938 در دانشگاه‌ایووا28 شغلی به او پیشنهاد شد. اولین شغل رسمی او در دانشگاه‌ایووا در مقام دستیار استاد بود. دپارتمان‌این دانشگاه بسیار کوچک بود. سلرز در آنجا تدریس دروس تاریخ فلسفه را به راه‌انداخت. او هیچ‌‌‌گاه نتوانست پایان‌‌‌نامه خود را در‌هاروارد به پایان برساند و به مدت چند سال در پیاده‌‌‌کردن افکارش بروی کاغذ احساس ضعف می‌‌‌کرد. با شروع جنگ جهانی دوم او از شغلش کناره‌‌‌گیری کرد و در سالهای 1943 تا 1946 به ارتش ملحق شد. با پایان یافتن جنگ سلرز هیچ انتخابی جز کار نشر نداشت و بنابراین برنامه‌‌‌ای برای خود گذاشت که ده ساعت در روز به نوشتن بپردازد. هرچند آن‌‌‌چنان در اجرای‌این کار موفق نبود. پیش‌‌‌نویس‌‌‌های اولین تلاش او در روندی ضعیف توانست رئالیسم و شیوه جدید واژگان29 را کامل کند. هنگامیکه سلرز توانست فرایند نگارش خود را به تثبیت برساند کار نشر را به طور پیوسته‌‌‌ای دنبال کرد. (DeVries,2011,¶4)
در 1946 ویلفرد به دانشگاه مینه‌‌‌سوتا30 نقل مکان کرد و دوباره به فیگل پیوست. هربرت فیگل از فلاسفه حامی حلقه وین در پوزیتیویسم منطقی بود. سلرز بعدها درباره او نوشت: «من و فیگل یک هدف مشترک داریم:‌اینکه به نحو علمی رئالیسم طبیعت‌‌‌گرایی که ’ظهورات31 را نگه می‌‌‌دارد‘ را تبیین کنیم»( DeVries,2005,p6). اولین گردهمایی دانشگاهی را با عبارت جدید «فلسفه تحلیلی»32 برگزار کرد. و بهمراه فیگل رسالاتی در آنالیزفلسفی را در 1949، و مجموعه کلاسیکی از فلسفه تحلیلی به چاپ رساندند و مطالعات فلسفی33 را پایه‌‌‌ریزی کردند و مجله فلسفه تحلیلی را راهبری کردند. سلرز به همراه همکار خود جان‌هاسپرس34 رساله‌ای در تئوری اخلاق35 را در1952 منتشر کرد و در سالهای 1952-59 ریاست دپارتمان دانشگاه مینه‌‌‌سوتا را بر عهده داشت و در مرکزدانشگاه در زمینه فلسفه علم تلاش کرد. (DeVries,2011,¶5)
در دهه 1950 رویکرد سمنتیکی خود را در فلسفه در مقالات کارامدی مثل «برخی تأملات بر بازی‌‌‌های زبانی»36 (1951 که باتفسیر بیشتری در سال 1963 ارائه شد) و «تجربه‌‌‌گرایی و فلسفه ذهن37»(1956) عرضه کرد که تیلور بروگ38 مقاله او را «تاثیرگذارترین مقاله‌این دوره» نامید. او در سال 1958 به دانشگاه ییل39 رفت و به‌‌‌عنوان استاد رسمی کار خود را در سال 1959 آغاز کرد. اما از آنجا که ییل جناح‌‌‌بندی داشت، سلرز فکر کرد که سیاست‌‌‌های داخلی دانشگاه به توانایی او در انجام کارهای فلسفی آسیب می‌‌‌رساند و بنابراین در 1963به دانشگاه پیتس‌‌‌بورگ40 رفت که در آن زمان مشغول بازسازی دپارتمان فلسفه خود بود و خیلی زود توانست بالاترین رتبه دپارتمان را بدست بیاورد. هرچند که سلرز در دانشگاه‌‌‌های دیگر به سخنرانی می‌‌‌پرداخت اما تا پایان عمر در دانشگاه پیتس‌‌‌بورگ ماند و به تدریس و تحقیق فلسفی پرداخت و مجموعه علم، ادراک و واقعیت41 را به چاپ رساند(George; Lugar,2007,¶2). شماری از افتخارات او چنین است: ارائه سخنرانی جان لاک در 1965، سخنرانی‌‌‌های بنیاد ماچت42 در 1971، سخنرانی‌‌‌های جان دیویی در 1973 و سخنرانی‌‌‌های کاروس43 در 1977. در سال 1970 به‌عنوان رهبر بخش شرقی انجمن فلسفی آمریکا انتخاب شد. (DeVries,2011,¶6) او بسیاری از مقالات و کتابها را به چاپ رساند و به تعلیم کثیری از دانشجویان پرداخت. دانشگاه پیتس بورگ در سال 1987 به مناسبت هفتادو پنجمین سال تولد سلرز مباحثاتی را در باره فلسفه مکتب سلرز برگزار کرد. وی در روز دوم ماه جولای در سال 1989 در خانه خودش دار فانی را وداع گفت. فعالیت‌‌‌های ‌‌‌فلسفی سلرز مجموعه منسجمی از طیف وسیعی از تفکرات فلسفی است که شامل فلسفه ذهن، معرفت‌‌‌شناسی، فلسفه علم و مطالعاتی درباره کانت و ارسطو می‌‌‌شود. (George; Lugar, 2007,¶3)
سپهر‌اندیشه سلرز
پوزیتیویسم اولین بار توسط آگوست کنت44 مطرح شد و می‌‌‌توان به یک معنا آن را حالت افراطی تجربه‌‌‌گرایی دانست که از بیکن،‌هابز و لاک و هیوم نشئت می‌‌‌گیرد. آگوست کنت نه تنها اولین فیلسوفی بود که از‌این لفظ استفاده کرد بلکه اول بار او بود که آراء و نظرات پوزیتیویست‌‌‌ها را تدوین کرد. (Bourdeau,2011.¶1)
مرحله بعدی پوزیتیویسم، مرحله‌ای است که بعدها به پوزیتیوسم منطقی شهرت یافت.‌این مرحله از 1912 با گرد آمدن جمعی از فیزیکدانان و ریاضیدانان و فلاسفه غربی در شهر وین آغاز شد که به حلقه وین معروف شد و کار اصلی‌این گروه مسئله «شناخت» بود. شلیک45 که در رأس‌این حلقه قرار داشت در ابتدا نام تجربه‌‌‌گرایی منطقی46 را بر‌این گروه گذاشت یعنی تجربه‌‌‌گرایی‌‌‌ای که به حکم منطق است و نه غلبه احساس که گاهی مدعیات غیرتجربی و حتی غیرعقلی را می‌‌‌پذیرد. نام پوزیتیوسم منطقی بعد از مرگ شلیک براین گروه نهاده شد. پوزیتیویست‌‌‌های منطقی برای رد یا قبول یک مدعا یا باید از روش حسی و تجربی(پسینی) استفاده می‌‌‌کردند و یا روش عقلی(پیشینی). آنها سعی کردند تا به‌‌‌لحاظ نظری ملزم به روش تجربی بمانند. اما مشکلی بزرگ گریبان‌‌‌گیر آنها شد که برخی گزاره‌‌‌ها را نه می‌‌‌توان قبول کرد و نه می‌‌‌توان رد کرد. از‌اینجا بود که بحث معنی‌‌‌داری گزاره‌‌‌ها به میان آمد. و تا امروز‌این بحث به انحاء مختلف ادامه یافته است.(پایا،1382،صص92-94)
پس از چندی انشعاب‌‌‌هایی در پوزیتیویسم منطقی رخ داد و مرحله سوم پوزیتیویسم شکل یافت. از جمله‌‌‌ی ‌این انشعابات، ابزارگرایی است که افراطی‌‌‌ترین حالت تجربه‌‌‌گرایی محسوب می‌‌‌شود. در ابزار گرایی گفته می‌شود که «آنچه بشر تحت عنوان شناخت و علم به واقع از آن تعبیر می‌کند، درواقع، راه موفق اقناع‌‌‌سازی ذهن است»(ملکیان،1377،ص239). شاخه دیگری از پوزیتیوسم منطقی جدا شد که در خدمت منطق صوری قرار گرفت. داستان از جایی شروع می‌شود که پوزیتیویسم‌‌‌ها به ‌این نتیجه می‌رسند که به جای پرداختن به معنی‌داری برای مقابله با هر ادعا می‌توان یکی از کارهای زیر را انجام داد: یا بر مدعا اقامه دلیل کرد یا بر نقیض مدعا و یا می‌توان بر مبانی و مقدماتی که باعث رسیدن به نتیجه اشتباه شده‌ است استدلال آورد. در‌این جا دو دسته استدلال وجود دارد: دسته اول استدلال‌‌‌هایی هستند که از لحاظ منطقی عیب صوری دارند و به همین دلیل به نتیجه‌‌‌ی غلط می‌‌‌رسند. ‌این شاخه منطق صوری را شکل داد. آنها سعی می‌کردند که خطاهای صوری استدلال‌‌‌های فلاسفه را بیابند. از جمله فلاسفه ‌این شاخه می‌توان به کارنپ و رایشنباخ و در مرحله بعد به کواین اشاره کرد.(همان، صص239-245)
دسته دیگر فلاسفه‌ای بودند که مشکلات بی‌‌‌معنایی قضایا را در ماده قضایا می‌‌‌دانستند و نه در صورت استدلال.‌ اینان معتقد بودند که «مسائل و گزاره‌‌‌های موجود در ‌این قلمرو ناشی از سوء استفاده از کاربرد زبان است و تمامی اشکالات معنی‌داری به سوءاستعمال زبان توسط فلاسفه و متکلمان بازمی‌گردد»(همان،247).‌ این دسته به فلسفه تحلیل زبانی47 مشهور است. ویژگی مهم‌این دیدگاه، نقادی کلیه گزاره‌های کلی در باب جهان، ذهن، معرفت و به‌‌‌ویژه گزاره‌هایی که با حس مشترک ناسازگار است. گزاره‌های کلّی در‌اینجا گزاره‌هایی است که به تبیین می‌‌‌پردازد و کار توصیف مربوط به گزاره‌های جزئی است. معرفت هم در‌اینجا شناخت رابطه بین ذهن و عین است. از فیلسوفان تحلیل زبانی جورج ادوارد مور48، آوستین49 و گیلبرت رایل50 را می‌توان نام برد. هم‌‌‌چنین ویتگنشتاین متاخر نیز جزء‌این نحله فکری به حساب می‌‌‌آید.( پایا،1382،صص112-115)
مشهورترین فیلسوف‌این مرحله رایل است. او می‌‌‌کوشد تا مفاهیمی مثل احساس، عاطفه، عقل و ذهن را توضیح دهد و نشان دهد که گذشتگان از زبان استفاده درستی نداشته‌‌‌اند. مهم‌‌‌ترین مساله‌‌‌ای که او مطرح می‌کند مغالطه «اشتباه مقولی»51 است. او معتقد است که فلاسفه مقوله موجودات متعین را با مقوله موجودات انتزاعی اشتباه گرفته‌‌‌اند. رایل هم‌‌‌چنین نظریه دکارت را به «روح در ماشین» تعبیر می‌کند یعنی انسانی که هیچ خاصیتی ندارد. از نظر رایل اگر قرار است ما دو جزء جسم و روح داشته باشیم که هیچ رابطه علّی و معلولی‌‌‌ای بین آنها برقرار نیست و دو جوهر از هم متمایز هستند چه لزومی دارد که اصلاً قائل به روح بشویم؟ رایل با‌این نظر خود توانست روی روانشناسان رفتارگرا تاثیر بسزایی بگذارد. چنانکه درموافقت با نظر رایل، روانشناسی چیزی جز یک نوع از رفتارشناسی نیست.(استرول،1383،صص233-243)
در یک چنین فضای فکری‌‌‌ای ویلفرد سلرز در آمریکا پا به عرصه ظهور گذاشت. همانطور که در تاریخچه گفته شد سلرز تاریخ فلسفه را مطالعه کرده و در آراء فیلسوفان بزرگ غور کرده بود. وی با همراهی پدرش به فلسفه تحلیلی روی آورد. آراء او بیش از همه به مرحله چهارم پوزیتیویسم یعنی فیلسوفان تحلیل زبانی و به ویژه آراء رایل معطوف بود. اما سلرز در کنار‌این تفکر به فلسفه کانتی علاقه فراوانی داشت و لذا می‌توان اثر‌ایدئالیسم کانتی را در آثار او دنبال کرد.
بر همین اساس می‌توان متوجه شد که سلرز به دنبال نقد تجربه‌گرایی می‌‌‌گردد البته با اسلوبی متفاوت. وی مشکل اصلی تجربه‌گرایی را در مسئله‌‌‌ای ‌می‌داند که از آن به داده52 تعبیر می‌شود. سابقه داده به اتمیسم منطقی و راسل برمی‌‌‌گردد. راسل53 معتقد بود گزاره‌های تجربی بیان واقعیت هستند و می‌توان از تحلیل گزاره‌ها به تحلیل واقعیت پرداخت. وی گزاره‌ها را به دو قسم اتمی و ملکولی تقسیم کرد و گزاره‌های اتمی را غیرقابل‌‌‌تحویل قلمداد کرد که می‌توانند واقعیت‌‌‌های اتمی را بیان کنند. راسل واقعیت‌‌‌های اتمی را نخستین داده‌های حسی خواند و به‌ این طریق به سنت تجربه‌گرایی انگلیسی پیوند خورد و یک تجربه‌گرایی تحلیلی را بنیان نهاد(نقیب زاده،1388، ص240). حدود سال‌های 1929 مساله داده بطور خاص توسط لوئیس54 مطرح شد. از نظر او شناخت در محل تلاقی عناصر اولیه و عناصر داده شکل می‌‌‌گیرد. از ‌این طریق او سعی کرد که معرفت‌شناسی خود را بوسیله داوری بین ادعاهای مفهومی و ادعاهای تجربی تبیین کند. از نظر وی ادعاهای تجربی به تبع ادعاهای مفهومی انسان را به متافیزیکی وا می‌‌‌دارد که شکلی از ‌ایدئالیسم است که در آن وجود، آگاهی متعالی نمی‌باشد(kuklick,2001,pp215-216).
سلرز معتقد است که شناخت بی‌‌‌واسطه‌ای که به زعم تجربه‌‌‌گرایان از طریق داده حسی صورت می‌‌‌پذیرد اصلاً نمی‌تواند شناخت درستی باشد. او بر‌این باور است که مسئله داده در تجربه‌گرایی به سان یک افسانه‌ است که مبناگرایی را به بارمی آورد. او با نقد تجربه‌گرایی مبانی نظریه خود را در فلسفه ذهن پایه ریزی می‌کند. فلسفه ذهن او متاثر از فلسفه رایل است و با رفتارگرایی پیوند خورده است. او سعی می‌کند برای ادراکات و تفکرات مقوله‌ای جدای از احساس در نظر بگیرد. ‌این کاری است که در تجربه‌گرایی سنتی صورت نگرفته بوده است. سلرز در مقابل افسانه داده55 و برای به تصویر کشیدن آنچه که فلسفه ذهن او را می‌‌‌سازد، از تعبیر افسانه جونز56 استفاده می‌کند.
برای درک بهتر آراء سلرز لازم است پیش از پرداختن به رأی خود سلرز پیش زمینه‌هایی را که در آراء گذشتگان در مورد داده مطرح شده را با جزئیات بیشتری مرور کرد.
پیش زمینه افسانه داده در سنت دکارتی
تصور داده برای حل معماهایی درباره رابطه بین شناسنده و موضوع شناسایی ‌ایجاد شده است در مواردی که فاعل شناسا انسان است و موضوع شناسایی واقعیتی درباره جهان در نظر گرفته می‌شود. (مثلاً‌اینکه علی می‌‌‌داند که ملبورن در استرالیا است). شیوه فهم مُدرِک و مُدرَک در فلسفه غرب داده را می‌‌‌سازد که ‌به‌نظرمی‌رسد امری غیر قابل اجتناب باشد.
این تصویر برجسته که آن را در ‌اینجا تصویر دکارتی می‌‌‌نامیم مولفه‌های متافیزیکی و معرفت‌شناختی دارد. عقلگرایان و سنت‌های تجربه‌گرایی در فلسفه مدرن قرون 17 و 18 به‌‌‌رغم اختلاف نظرهایی که دارند در اصلی‌‌‌ترین عنصر ‌این تصویر با هم مشترکند. تصویر مشترک بین آنها در مولفه متافیزیکی‌‌‌شان به لحاظ مبناگرایانه دوگانه انگار57 است. یعنی می‌‌‌پذیرند که ما مفاهیمی از دو نوع متمایزی از چیزها در جهان ذهنی و غیرذهنی یا مادی داریم. هرچند که سنت ماده‌‌‌انگاری واقعیت ذهنی را رد می‌کند و سنت‌ایدئالیستی واقعیت ماده را نمی‌‌‌پذیرد، این بحث همواره در مورد تقابل دوگانه‌‌‌انگاری مطرح بوده است.(DeVries and Triplett,2000,p xvi)
امر غیرذهنی در ریشه‌هایش هرچیزی است که منحصراً بوسیله قوانین علّی فیزیک بدست آورده شده است. ویژگی‌های بسیاری هستند که امور ذهنی را از امور مادی جدا می‌‌‌سازد: امر ذهنی غیرمکانمند، فعال و خود-متغیر است در حالیکه امر مادی منفعل و مستعد برای حرکت است اما خودش به‌‌‌تنهایی حرکت یا تغییر نمی‌کند. اما اصولی که امر مادی را از ذهنی متمایز می‌کند ‌این است که وجودهای ذهنی محتوای نشان دادنی ِذاتی دارند یعنی وجودهای ذهنی در نظر گرفته شده که ویژگی‌های ذاتی یا کیفیاتی را داشته باشند که براساس آن دیگر وجودها را برای فاعل شناسا نشان دهد. مثلاً کسی می‌تواند در تصورش فرد دیگری را که حضور فیزیکی ندارد نشان دهد یا شیئی را مثلاً اسب شاخداری که وجود ندارد را نشان دهد. وجودهای مادی می‌توانند چیزهای دیگری را نشان دهند مثل نقشه‌ها، واژه‌ها و تصویرها، اما‌ این کار بر ماهیت اساسی آن‌ها مبتنی نیست. وجود‌های ذهنی صرفاً بر حسب فردی که آنها را بصورت نشان دادنی خلق می‌کند نشان می‌دهد یا آنها را به‌‌‌گونه‌ای در نظر می‌‌‌گیرد که نشان دادنی باشند.(همان، ص xvii)
مادامیکه جهان مادی‌ این‌‌‌گونه درنظرگرفته می‌شود که بوسیله اصولی علّی بدست‌ آید که فیزیک آغاز به کشف آنها کرده است، قلمرو ذهنی ‌اینگونه به حساب می‌‌‌آید که توسط اصول عقلانی بدست‌ آورده شود. ‌اینها قوانین تفکر هستند خواه قوانین نتایج استقرایی یا کشف استنتاجی باشد خواه جمع‌ این دو‌ایده باشد. در هر صورت ارتباط بین وجودهای ذهنی به‌‌‌سبب محتوای نشان‌‌‌دادنی‌‌‌شان است. آنها شبیه قوانین علّی هستند از‌این‌‌‌نظر که ‌این روابط توضیح می‌‌‌دهند که چرا یک‌ ایده می‌‌‌خواهد از دیگری رشدی را حاصل کند.(همان)
هم در سنت تجربه‌گرایی و هم در عقلگرایی آنچه که یک انسان به‌عنوان بهترین چیز می‌‌‌شمارد وضع‌های ذهنی خودش است. هر چیز دیگری که فرد ‌می‌شناسد خواه جسم مادی باشد یا ذهن دیگری، از طریق شناخت او درباره وضع ذهنی خودش شناخته می‌شود و بنابراین از شناختی که فرد از وضع ذهنی خودش دارد از یقین کمتری برخوردار است.‌ این تفاوت‌ها در مرتبه یقین یا در کیفیت شناخت بر مبنای بی‌‌‌واسطه بودن شناخت مذکور توضیح داده می‌شود: چیزهایی که بطور مستقیم شناخته می‌‌‌شوند فرض شده که دارای یقین بالا یا شناخت درست باشند و چیزهایی که غیرمستقیم شناخته می‌‌‌شوند از یقین کمتری برخوردارند.(همان)
اما بی‌‌‌واسطه بودن اصطلاحی بس خطرناک است چون می‌توان از آن دو جور برداشت کرد: اول‌اینکه بگوییم که الف ب را به طور بی‌‌‌واسطه ‌می‌داند به‌این معناست که هیچ واسطه علّی‌ای بین الف و ب وجود ندارد، جایی که واسطه علّی می‌تواند چیزهایی را رشد دهد مثل ابزارهایی که برای بالا بردن توان مشاهده و یا ویژگی‌های دریافتی است که ما نمی‌توانیم مشاهده کنیم (مثل مغناطیس). دوم‌اینکه بگوییم الف ب را به‌‌‌طور‌‌‌مستقیم ‌می‌شناسد یعنی‌اینکه هیچ واسطه قابل توجیهی وجود ندارد که الف بر دانستن ب اعتماد کند. واسطه قابل توجیه با توجه به ب می‌تواند چیزی باشد که ب را توجیه می‌کند یا به توجیه ب کمک می‌کند. ‌این ممکن است مورد یا مجموعه‌ای از ادلّه‌ای باشد که پشتیبانی معرفت‌‌‌شناسانه‌ای را برای ب فراهم می‌کند. متداول‌‌‌ترین مدل برای واسطه‌های توجیه مقدمه‌ای از یک استدلال است برای توجیه ب. ‌اینکه بگوییم ب بطورمستقیم توجیه یا شناخته شده است به‌این معنی است که بگوییم ب هیچ واسط توجیهی‌ای را لازم ندارد، یعنی به مقدمات دیگری نیاز ندارد که از آن‌ها ب بدست بیاید. چنین گزاره‌هایی که بدون واسطه شناخته شده باشند می‌توانند بدیهی58 باشند.(همان، صصxvii-xviii)
دو معنا که با آن شناخت انسان می‌تواند بی‌‌‌واسطه باشد -علّی و توجیهی- اغلب با هم ترکیب شده‌اند. برای مثال، ‌این غیرممکن نیست که فکر کنیم داشتن مجموعه خاصی از حواس علت مستقیم شناخت فرد برای حضور شیء فیزیکی جزئی است. احتمالاً به همین خاطر،‌ این احساسات مجموعه ادلّه‌ای را می‌‌‌سازند که به‌عنوان واسطه توجیهی برای چنین دانشی ‌ایجاد شده است. اما به طورسنتی خود ادلّه اگر شناخته شده باشند می‌توانند فقط به کار توجیه بپردازند. چراکه به نظر نمی‌‌‌آید که چیزی باشد که واسطه ارتباط ما با حواس باشد به‌این طریق که احساسات واسطه ارتباط ما با اشیاء خارجی هستند، نتیجه‌این می‌شود که خود احساسات باید مستقیماً شناخته شوند.
اما‌ نمی‌‌‌توان نتیجه گرفت که آنچه علت مستقیم شناخت را ‌ایجاب می‌کند باید خودش بطورمستقیم شناخته شده باشد. در تصویر سنتی، هیچ تمایز روشنی میان علت‌های شناخت و توجیهات [دلایل] شناخت ساخته نشده است پس در جایی‌ این اجازه را می‌دهد که‌ این دو رخداد با هم ترکیب شوند.(همان)
این ترکیب از ‌این نظریه پشتیبانی می‌کند که هر ذهنی می‌تواند خودش و وضعیت خودش را بطور مستقیم بشناسد. اجسام مادی می‌توانند صرفاً بطور غیرمستقیم و از طریق اثرشان بر ذهن در تجربه حسی شناخته شوند. هم‌‌‌چنین یک ذهن می‌تواند ذهن دیگر را فقط بطور غیرمستقیم و از طریق ادلّه حسی بشناسد. گرچه چیزهای خارجی بوسیله علّیت با هم‌‌‌دیگر و با ذهن‌هایی که آن را شناسایی کرده مرتبط شده‌اند اما درون ذهن،‌ ایده‌ها با همدیگر بطور علّی و منطقی یا عقلانی مرتبط می‌‌‌شوند.
تصویر بدست آمده درباره ذهن، انفرادی است مانند جزیره‌ای که اساساً دورافتاده است و اقتصاد درون آن فقط در خودش قابل فهم است اما اطلاعاتی را درباره چیزهای دیگری در جهان بوسیله تخمین زدن تغییرها در وضع‌های درونی ‌این جزیره تولید می‌کند. برای‌ این تصویر آنچه حیاتی است‌ این است که خود شناخت بی‌واسطه غیرمسئله ساز باشد.(همان،ص xix)
این تصویر تمام فلسفه دکارتیان، هم عقلگرایان و هم تجربه‌‌‌گرایان، را دربرمی‌‌‌گیرد. ‌این تصویر توانایی ویژه‌ای دارد چون هرکدام معرفت‌شناسی و متافیزیک مشخصی را تقویت می‌کند: اعتبار تصویرهای متافیزیکی و معرفت‌شناختی هنگامی دو برابر می‌‌‌شود که آنها با هم ترکیب شوند. تمایز متافیزیکی اذهان فردی و تمایز متافیزیکی ذهن از جسم بر تمایز معرفت‌شناسی‌ای بین خودشناسی59 و اصلاح‌‌‌پذیری60 باورهای مربوط به واقعیت مادی و دیگر ذهن‌ها باز می‌‌‌گردد. سلرز به تمام‌ این تصاویر حمله می‌کند و هم معرفت‌شناسی و هم متافیزیک را در آن نقد می‌کند و ما را برای طرفداری از تصویر متفاوتی که او معتقد است که با واقعیت هم پوشانی بهتری دارد آزاد می‌‌‌گذارد.(همان)
نقش داده در سنت
اکنون بهتر است که به نقش خاصی که تصور داده بازی می‌کند متمرکز شویم. استدلال‌هایی برای پشتیبانی از‌این ادعا وجود دارند که قسمی از شناخت مستقیم، بنیادی است اگر اصلاً شناختی وجود داشته باشد. اما ما چگونه‌ این تصور از شناخت مستقیم را تفسیر می‌‌‌کنیم؟‌ این ‌ایده وجود دارد که شناخت مستقیم نباید بوسیله استنتاج شکل‌هایی از ادلّه، رجوع به خاطرات، مقایسه داده‌ها، یا استفاده از دیگر فرایندهای شناختی سازنده بدست آمده باشد. همه‌‌‌ی کاری که باید ‌این تصور انجام دهد ‌این است که وجود داشته باشد.‌ این صرفاً به توجه فرد نیاز دارد حتی اگر که شناختی برای آن فرد باشد. ‌این داده است. مابقی شناخت فرد یعنی شناخت غیرمستقیم، باید از چیزی که توسط اقسام فرایندهای شناختی بدست آمده شناخته شود. نتیجه‌ این می‌شود که شناخت مستقیم باید غیراستنتاجی باشد. و نتیجه مهم‌‌‌تری که بدست می‌‌‌آید ‌این است که شناخت داده به لحاظ معرفت‌شناختی به هر نحوی توسط شناخت دیگری واسطه نشده است. چنین شناختی مستقل از هر شناخت دیگری شناخته می‌شود.
در تصویر بزرگتری که در آن عقلگرایان و تجربه‌‌‌گرایان مشترکند، ‌به‌نظرمی‌رسد‌ این نتیجه ‌این نکته را در مرکز توجه ما قرار می‌دهد که اگر ما می‌‌‌بایست که شناختی داشته باشیم برخی از شناخت ما باید داده باشد. اگر گزاره ب بطور غیر مستقیم توسط گزاره ج توجیه شده است و اگر ج خودش بطورغیر مستقیم شناخته شده است پس در‌این صورت باید گزاره د باشد که ج را توجیه کند. ‌این کار می‌تواند بطور اصولی زنجیره‌ای بسیار بزرگ را از گزاره‌های غیرمستقیم شناخته شده بسازد، اما ‌این‌‌‌طور بنظر می‌‌‌رسد که گویی‌ این فرایند باید در جایی متوقف شود. زیرا سلسله بی‌‌‌نهایت غیرممکن ‌به‌نظرمی‌رسد و دور نیز ناممکن می‌‌‌نماید. لذا باید چیزی وجود داشته باشد که شناخته شود بی‌‌‌آنکه مستلزم شناخت دیگری از گزاره‌های دیگر برای توجیه آن باشد. آن چیز داده است.‌ ایده استقلال معرفت‌شناختی از داده همانی است که سلرز به آن معطوف شده است.(همان،ص xx)
معرفت‌شناسی کلاسیک هم‌‌‌چنین دریافته بود که آنچه داده است صرفاً بنیاد ساختاری برای باقی شناخت نمی‌باشد، بلکه نقطه شروع زمانی است. داده اصولاً می‌تواند شناخته شود حتی اگر فرد هیچ‌‌‌چیز دیگری را نداند، همانطور که در کودکان ‌این‌‌‌گونه است.
اما واقعاً چه قسمی از چیزها می‌توانند داده باشند؟ سلرز چیزهای بسیاری را به‌عنوان داده برمی‌شمارد. اما احساسات متداول‌‌‌ترین چیزی هستند که نقش داده را بازی می‌‌‌کنند. نظریه داده در زمینه ‌این مسئله از شناخت ذهنی درباره جهان فیزیکی خارجی مطرح شده است. اگر یک ذهن باید شناختی را درباره واقعیت فراذهنی کسب کند می‌‌‌بایست نقطه تلاقی یا مواجهه بین امر ذهنی و غیر‌‌‌ذهنی وجود داشته باشد. براساس‌ این نقطه ارتباط متافیزیکی بین ذهن و اشیاء خارجی به یک ارتباط معرفت‌شناختی تغییر شکل می‌‌‌یابد. اما ذهن به‌‌‌مثابه فضایی کامل61 لحاظ می‌شود که مستعد بکارگرفتن شناخت فقط در قلمرو خودش باشد.(همان،ص xx) شیء خارجی می‌تواند تنها به صورت یک «نشان»62 یا یک ادراک جدا از ذهن نشان داده شود. نقش احساس‌ این است.
این نشان احساس باید دلیل کافی‌ای برای تمامی شناخت ما از اشیاء خارجی باشد زیرا خارج از ذهن چیزی وجود ندارد که شیء خارجی و یا نسبت آن را با ما بطورمستقیم کشف کند. هرچند سوالات زیادی درباره کفایت توانایی ما ‌ایجاد می‌شود که به‌‌‌حق وجود اشیاء خارجی را برپایه نشان محدودشده‌ای استنتاج می‌کند که آنها در ذهن ما می‌سازند، اما هیچ کس به‌‌‌واقع توانایی ما را در تشخیص خود آن نشان، یعنی احساس و خصوصیاتش، مستقل از هر شناختی از جهان خارجی مورد سوال قرار نداده است. حال مادامیکه ذهن و خارج به‌‌‌لحاظ‌‌‌متافیزیکی متمایز لحاظ شده‌اند ‌این نقطه تماس بالطبع نقطه‌ای ثابت منظور می‌شود: ‌این فرض طبیعی است که یک مجموعه جزئی از شیوه‌هایی وجود دارد که امور فراذهنی در آن بتوانند به امور ذهنی(حواس) بیانجامد و ‌اینکه در نتیجه نوعی از چیزهایی که بطور مستقیم قابل شناخت هستند مجموعه‌ای ثابت هستند و پذیرای تغییر نیستند آنطور که شناخت ما خودش‌ ایجاد شده یا بسط می‌‌‌یابد.(همان،ص xxi)
مولفه دیگر داده کارایی63 معرفتی است: هرچیزی که داده است باید قادر به توجیه‌‌‌کردن یا فراهم آوردن پشتیبانی معرفتی برای همه شناخت‌های تجربی دیگر باشد. اگر چیزی قابل‌‌‌شناخت مستقل از چیز دیگری وجود داشته باشد و اگر ‌این شناخت در هیچ شیوه کارکردی‌ای نتواند پشتیبانی برای شناخت دیگری باشد، شاید ارزش داشته باشد که آن را داده بنامیم، اما ‌این چیز نقشی که بطور‌‌‌سنتی مقرر شده که داده تلقی شود را ندارد.
چیزهای دیگری در کنار احساس به‌‌‌عنوان داده لحاظ شده است. عقلگرایان اصول خاصی را در نظر گرفتند که وضع یک داده باشد: برای مثال، اصول علّی دکارت در تأملات64 سوم یا اصول موضوعه اسپینوزا در کتاب اخلاق65 اش. عقلگرایان افلاطونی نیز گاهی کلیات66 را داده انگاشته‌اند: ما آنها را بی‌واسطه و مستقل از شناخت می‌‌‌دانیم و شناخت ما از کلیات پشتیبان بنیادی برای شناخت‌های دیگر است.(همان)
حال با بیان این مقدمات می‌توان به آراء خود سلرز پرداخت و از آنجا که مهم‌‌‌ترین اثر سلرز در سال 1956 تجربه‌گرایی و فلسفه ذهن است و باقی آثار او که بیشتر مقاله و سخنرانی‌های او را تشکیل می‌‌‌دهند در بسط بیشتر رأی او در همین‌‌‌باره است و از آنجا که سلرز فیلسوفی دشوار نویس بوده و به عقیده روزنبرگ او فلسفه خود را از میانه راه طرح می‌کند(rosemberg,2007,p 9) بهتر دیدم که خلاصه‌ای از آنچه که در‌این کتاب بیان کرده را در‌اینجا بیاورم.
لازم به یاد آوری است که در ‌این کتاب می‌توان غیر از مساله داده و فلسفه ذهن، سایر نظرات فلسفی سلرز را یافت. از بحث تصویر علمی و رویکرد‌ ایدئالیستی که نگاهی مقوله‌ای از نوع کانتی به مسائل دارد تا بحث درباره معنی‌‌‌داری و حتی اخلاق. اما با توجه به‌اینکه قالب بحث او به تجربه‌گرایی و فلسفه ذهن بر می‌‌‌گردد ما نیز همین قالب را دنبال می‌‌‌کنیم.
فصل اول
تجربه‌‌‌گرایی و فلسفه ذهن
مقدمه:
این کتاب در نگاه کلی شامل دو افسانه می‌‌‌شود: (1) افسانه داده که بخش عظیمی از کتاب را به خود اختصاص می‌‌‌دهد، چراکه سلرز مشکل بزرگ سنت تجربه‌گرایی را در رویکردش به داده‌‌‌های حسی ‌می‌داند. سلرز سعی می‌کند نشان دهد که چگونه می‌‌‌توان دانش تجربی را به ویژگی‌های منطق زبان مجهز کرد و از ابهامات موجود در تئوری داده‌‌‌های حسی کاست. (2) افسانه جونز که در آن سعی می‌کند نشان دهد چگونه افراد می‌توانند تفکرکنند به نحوی که درعین‌‌‌حال بتوانند با دیگران هم ارتباط برقرار کنند. او تفکرات و ادراکات را اپیزودهای خصوصی ‌می‌داند که با ‌اینکه خصوصی هستند بین‌‌‌الاذهانی نیز می‌‌‌باشند. جالب است بدانید که فلسفه سلرز در حمایت از فلسفه‌‌‌ای است که رایل آن را پایه‌‌‌گذاری کرده است و سلرز برای نشان دادن موافقت خودش با وی در ‌این افسانه مردمانِ با ادراک محدود را نیاکان رایلی می‌نامد.
درست است که سلرز پای یک رویکرد رفتارگرایی را به میان می‌کشد اما از آنجا که در ‌این رساله مجالی برای‌این بحث نیست از شرح آن اجتناب کرده و خیلی کوتاه به آن اشاره‌‌‌ای کرده‌‌‌ام.
نکته قابل ذکر درباره ‌این کتاب پیوستگی مسائل است بطوری‌‌‌که خواننده می‌‌‌بایست تا پایان کتاب با آن همراه شود تا به‌ ایده نهایی مدنظر سلرز دست یابد. بنابراین با توجه به اهمیتی که کتاب تجربه‌گرایی و فلسفه ذهن داشته، در‌این فصل به بیان آراء مطرح‌‌‌شده‌‌‌ی او در‌این کتاب می‌پردازم.

1. ابهام در تئوریهای داده حسی67
از نظر سلرز تئوری‌‌‌های داده حسی اصولی را پذیرفته‌‌‌اند که باعث ‌ایجاد ابهام و پیچیدگی شده است. به طوری‌‌‌که نظریه‌‌‌پردازان داده حسی هم از آنها رهایی نیافته‌‌‌اند. او در فصل اول



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید